علمی وآموزشی و مذهبی وگردشگری و جهانگردی
آموزشی ومذهبی و جهانگردی و علمی
 
 
یکشنبه 25 تیر 1391 :: 07:43 ::  نويسنده : nnjj

و از حوادث سال دوم هجرت ازدواج ميمون امير المؤمنين على(ع)با فاطمه دختر رسول خدا(ص)بود كه به امر پروردگار صورت گرفت.

و ملخص آن، چنانكه در روايات بسيارى از شيعه و اهل سنت رسيده است، چنان بود كه چون فاطمه به سن رشد رسيد بزرگان اصحاب آن حضرت از مهاجر و انصار براى خواستگارى فاطمه به نزد رسول خدا(ص)آمدند و پاسخى كه پيغمبر خدا به همه آنها مى‏داد اين بود كه من در مورد ازدواج فاطمه منتظر فرمان و دستور خدا هستم و گاهى هم صغر سن و كم سالى فاطمه را دليل بر رد درخواستشان ذكر مى‏فرمود و كسى كه تا به آن روز به اين عنوان نزد پيغمبر(ص)نرفته بود، على(ع)بود.

روزى عمر و ابو بكر كه هر كدام براى خواستگارى رفته بودند و همان پاسخ را شنيده بودند با خود گفتند: چنين به نظر مى‏رسد كه رسول خدا(ص)فاطمه را براى على نگاه داشته، خوب است‏به نزد على برويم و او را براى اين منظور نزد پيغمبر بفرستيم و از آن سو جبرئيل نيز نازل شده و دستور ازدواج فاطمه را با على(ع)از طرف خداى تعالى به پيغمبر ابلاغ كرد.

براى اين منظور روزى به جستجوى على(ع)رفته و او را در نخلستانى كه مشغول آبيارى درختان خرما بود پيدا كردند و پيشنهاد خواستگارى كردن فاطمه(ع)را از رسول خدا(ص)بدو دادند و على(ع)نيز كه خود مايل به اين كار بود با پيشنهاد آن دو نفر دست از كار كشيد و پس از آنكه وضو ساخته و دو ركعت نماز خواند به خانه رسول خدا(ص) آمد ولى شرم و حيا مانع شد كه منظور خود را بر زبان آورد ورسول خدا(ص)از وضع ورود و نظر كردن به چهره على(ع)مقصود او را دانسته و بدو گفت:

براى خواستگارى فاطمه آمده‏اى؟و چون پاسخ مثبت‏شنيد از او پرسيد: براى انجام اين كار از مال دنيا چه دارد؟على(ع)عرض كرد: شمشيرى و اسبى و زره‏ام و شتر آبكشم. پيغمبر فرمود: اما شتر آبكش و شمشير و اسب را كه نمى‏توانى صرف اين كار كنى و همه آنها مورد حاجت توست ولى زره خود را مى‏توانى صرف اين كار كنى.

على(ع)به بازار آمد و زره خود را به چهارصد و هشتاد درهم فروخت و آن پول را آورده در دست پيغمبر ريخت، آن حضرت نيز مقدارى از آن پول را به مقداد بن اسود داد تا جهيزيه‏اى براى فاطمه تهيه كند، مقداد هم به بازار رفته و سنگ آسيايى با ظرفى براى آب و تشكى از پوست‏خريدارى كرده به نزد رسول خدا(ص)آورد و آن حضرت به كمك يكى از زنان وسايل ازدواج و زفاف زهرا(س)را فراهم كرد و پس از جنگ بدر مراسم زفاف و عروسى انجام شد.



یکشنبه 25 تیر 1391 :: 07:43 ::  نويسنده : nnjj

پيش از اين در جلد اول در مقدمات، در اين باره سخن گفتيم اما به جهت ارتباط اين مبحث‏با زندگى آن حضرت دوباره و به صورت كوتاه متذكر آنها مى‏شويم.

1- جمع القران و تاويله يا جمع‏آورى آيات قرآن بر اساس ترتيب نزول.

2- كتابى كه آن حضرت در آن شصت نوع از انواع علوم قرآنى را جمع كرده و براى هر نوع از آنها مثالى زده است.ما در مقدمات كتاب، سند خود را درباره اين كتاب بيان كرديم.

3- الجامعه،

4- الجفر،

5- صحيفه الفرائض،

6- كتابى درباره زكات چارپايان،

7- كتابى در ابواب فقه،

8- كتابى ديگر در ابواب فقه،

9- نامه آن حضرت به مالك اشتر،

10- وصيت وى به محمد حنفيه، كتاب

11- عجايب احكام و قضاوتهاى آن حضرت كه توسط برخى از علما جمع‏آورى شده است و ما نيز اين كتاب را جمع آورده‏ايم و كتاب عجايب احكام امير المؤمنين به روايت محمد بن على بن ابراهيم بن هاشم قمى از پدرش از جدش را نيز در آن درج كرده‏ايم. (اين كتاب به طبع رسيده است.)

12- دعاها و مناجاتى كه از آن حضرت به‏جا مانده است و برخى از دانشمندان آنها را جمع كرده و بدان صحيفه علويه گفته‏اند، (اين كتاب نيز به چاپ رسيده است) .

13- مسند آن حضرت كه توسط نسايى جمع آورده شده است.اين كتاب حاوى احاديث و رواياتى است كه از آن حضرت نقل شده.در كشف الظنون در اين باره گفته شده: «مسند على (ع) تاليف ابو عبد الرحمن احمد بن شعيب نسايى متوفا در سال 303 ه».اين كتاب غير از كتاب خصايص است كه در فضل على بن ابيطالب به نگارش درآمده كه در كشف الظنون هم نام آن آمده است.اين سه كتاب اخير را در واقع مى‏توان از باب توسع، جزو تاليفات آن حضرت دانست.

14- جنة الاسماء.در كشف الظنون در اين باره آمده است: «جنة الاسماء نوشته امام على بن ابيطالب است كه امام محمد غزالى (متوفا در 505 ه) بر آن شرحى نوشته است.من خود نيز اين مطلب را در برخى از كتابها يافتم‏».براى ما روشن نشد كه اين كتابى كه غزالى آن را شرح كرده است چيست؟و چرا آن را به على (ع) نسبت مى‏دهند؟و بعيد نيست كه در اين سخن تحريفى صورت گرفته باشد.

كتابهايى كه سخنان آن حضرت را گرد آورده‏اند

در قسمت اول از اين جلد سخن ابن ابى الحديد را نقل كرديم كه گفته بود: براى هيچ يك از فصحاى صحابه يك دهم يا نصف آن، از سخنانى كه از على (ع) گردآورى شده، تدوين نشده است.ما پيش از اين، درج سوم قسمت‏يك فهرستى از كتبى كه سخنان آن حضرت را جمع آورده‏اند ارائه داديم و در اينجا نيز اين فهرست را همراه با اختصار و زيادتى نسبت‏به آنجا، ذكر مى‏كنيم:

1- نهج البلاغه كه توسط شريف رضى جمع آورى شده و تا كنون چندين بار به چاپ رسيده است.

2- مافات نهج البلاغه من كلامه (سخنان آن حضرت كه در نهج البلاغه نيامده است) جمع آورى شده توسط فاضل معاصر شيخ هادى بن شيخ عباس بن شيخ جعفر فقيه نجفى (اين كتاب به چاپ رسيده است) .

3- مائة كلمه جمع‏آورى شده توسط جاحظ (مطبوع) .

4- غرر الحكم و درر الكلم گردآورى شده توسط عبد الواحد بن محمد بن عبد الواحد آمدى تميمى.وى اين سخنان را از كلمات كوتاه آن حضرت جمع‏آورى كرده و با نهج البلاغه نزديك است.انگيزه آمدى در تاليف اين كتاب، كارى بود كه جاحظ در تاليف مائة الكلمه به انجام رسانده بود. (مطبوع) .

5- دستور معالم الحكم (مطبوع) .

6- نثر اللآلى جمع‏آورى شده به وسيله ابو على فضل بن حسن طبرسى مؤلف مجمع البيان (مطبوع) .

7- مطلوب كل طالب من كلام على بن ابيطالب جمع‏آورى شده توسط ابو اسحاق و طواط انصارى.در اين كتاب صد سخن حكمت آميز منسوب به آن حضرت نقل شده است.اين كتاب در لايپزيك و بولاق به طبع رسيده و به فارسى و آلمانى برگردانده شده است.

8- قلائد الحكم و فرائد الكلم گردآورى شده توسط قاضى ابو يوسف يعقوب بن سليمان اسفراينى.

9- معميات على (ع) .

10- امثال الامام على بن ابيطالب طبع جوائب كه بر پايه حروف الفبا ترتيب يافته است.

11- سخنان على (ع) شيخ مفيد كه در كتاب ارشاد خود نقل كرده است.

12- سخنان و نامه‏هاى آن حضرت كه نصر بن مزاحم در كتاب صفين خود، نقل كرده است.

13- سخنان على (ع) كه در كتاب جواهر المطالب آورده شده است.و كتابهاى ديگرى غير از آنچه نام برديم.

 



یکشنبه 25 تیر 1391 :: 07:42 ::  نويسنده : nnjj

مسعودى در مروج الذهب، شمار اولاد على (ع) را به بيست و پنج تن رسانده است.شيخ مفيد در كتاب ارشاد تعداد آنها را هفده تن از دختر و پسر دانسته و پس از آن گفته است: عده‏اى از علماى شيعه گويند كه فاطمه پس از وفات پيامبر (ص) جنينى كه پيامبر او را محسن ناميده بود سقط كرد.بنابر قول اين عده، فرزندان آن حضرت هجده تن بوده‏اند.

ابن اثير گويد: محسن در كودكى وفات يافته است.آيا اين محسن كه ابن اثير از او نام برده غير از آن محسنى است كه مفيد از آن ياد كرده؟ مسعودى و شيخ مفيد فرزندان على را همراه با ذكر محسن، نام برده و كسان ديگرى همچون محمد اوسط و ام كلثوم صغرا بنت صغير (دختر كوچك) و رملة صغرا را به شمار فرزندان امير المؤمنين (ع) اضافه كرده‏اند.

اما با توجه به گفتارها و نوشتارهايى كه از مورخان و علماى نسابه در دست داريم، چنين مى‏نمايد كه فرزندان على (ع) سى و سه تن بوده‏اند و شايد علت اين رقم زياد آن باشد كه مورخان اسم و لقب هر يك از فرزندان را، جداگانه براى دو فرزند ثبت مى‏كرده‏اند.در حالى كه اين دو اسم و لقب بر يك تن اطلاق مى‏شده است.نام اولاد امير المؤمنين على (ع) به شرح زير ذكر شده است:

1.حسن

2.حسين.

3.زينب كبرا

4.زينت صغرا.

كه كنيه او كلثوم است.شيخ مفيد گويد: مادر اين چهار تن فاطمه بتول دختر پيامبر بزرگ اسلام بوده است.

5.ام كلثوم كبرا (ابن اثير نام وى را با زينب كبرا آورده است). مسعودى مى‏نويسد: مادر حسن، حسين، محسن، ام كلثوم كبرا و زينب كبرا، حضرت فاطمه زهرا دختر پيغمبر اسلام (ص) است.

مى‏توان ميان قول مفيد كه زينب صغرا مكنى به ام كلثوم را ذكر كرده و نظر ابن اثير و مسعودى كه وى را ام كلثوم كبرا ناميده‏اند، جمع به عمل آورد و به اين ترتيب كه نام وى به نسبت زينب كبرا، زينب صغرا و به نسبت ام كلثوم صغرا كه بعدا نام او را ذكر خواهيم كرد و از مادرى غير از فاطمه زهرا به دنيا آمده، ام كلثوم كبرا بوده است.

6.محمد اوسط، مادر وى امامه دختر ابو العاص بوده است.شيخ مفيد و مسعودى متذكر نام او نشده‏اند.

7، 8، 9، 10.عباس، جعفر، عبدالله، عثمان كه همگى جزو شهداى كربلا بوده‏اند.مادر اين چهار تن ام البنين كلابى است كه مسعودى وى را ام البنين دختر حزام وحيدية معرفى كرده و عثمان را در شمار اين چهار تن ذكر نكرده است.

11.محمد اكبر، مكنى به ابو القاسم و معروف به ابن حنفيه كه مادر وى خوله حنفى بوده است .

12.محمد اصغر مكنى به ابو بكر، بعضى از مورخان پنداشته‏اند كه ابو بكر و محمد اصغر نام دو تن از فرزندان على بوده ولى ظاهرا چنين برمى‏آيد كه اين هر دو، نام يك تن باشد.

13.عبد الله و عبيد الله كه هر دو در كربلا به شهادت رسيده‏اند.مادر اين دو تن ليلى دختر مسعود نهشيلى است.

14.يحيى كه مادر وى اسماء بنت عميس است.

15، 16.عمر و رقيه كه دوقلو بوده‏اند.مادر اين دو ام حبيب، صهبا، دختر ربيعه تغلبى است .عمر هشتاد و پنج سال زندگى كرد.

17، 18، 19.ام الحسن و رمله كبرا و ام كلثوم صغرا، مادر ايشان ام سعد دختر عروة بن مسعود ثقفى است.شيخ مفيد و مسعودى تنها به ذكر نام ام الحسن و رملة بسنده كرده‏اند و آن را با ذكر كلمه كبرا آشكارتر نساخته‏اند.

20.دخترى كه در كودكى جان سپرده است.مادر وى مخباة كلبى است و شيخ مفيد و مسعودى متذكر نام او نشده‏اند.

21.ام هانى، 22.ميمونه، 23.زينب صغرا.در كتاب عمدة الطالب آمده است كه مادر وى (زينب صغرا) ام ولد (كنيز) بوده و در خانه محمد بن عقيل بن ابيطالب به سر مى‏برده است.

24.رملة صغرا، شيخ مفيد و مسعودى از او نام نبرده‏اند.

25.رقيه صغرا، مسعودى از او يادى نكرده است.

26.فاطمه، 27.اسامه، 28.خديجه، 29.ام الكرام، مسعودى گويد ام الكرام همان فاطمه است .

30.ام سلمه، 31.ام ابيها، مسعودى از او ياد كرده است.

32.جمانة مكناه به ام جعفر.

33.نفيسه، درباره نام مادر او پراكنده‏گويى كرده‏اند.


 



یکشنبه 25 تیر 1391 :: 07:41 ::  نويسنده : nnjj

نخستين همسر آن حضرت، فاطمه زهرا (ع) دخت گرامى پيامبر خدا بوده است.على (ع) تا زمانى كه فاطمه در قيد حيات به سر مى‏برد با كس ديگرى پيمان زناشويى نبست.پس از وفات فاطمه، آن حضرت با امامه دختر ابو العاص بن ربيع بن عبد العزى بن عبد شمس كه فرزند زينب دختر پيغمبر بود ازدواج كرد.ام البنين دختر حزام بن دارم كلابيه، زن ديگرى بود كه على (ع) او را به عقد خود درآورد.پس از ام البنين، آن حضرت با ليلى دختر مسعود بن خالد النهشلية تميمه دارميه ازدواج كرد و پس از وى با اسماء بنت عميس خثعمى پيمان زناشويى بست.اسماء تا قبل از شهادت جعفر بن ابيطالب، همسر وى بود و پس از شهادت جعفر، ابو بكر او را به ازدواج خود درآورد و چون ابو بكر از دنيا رفت، على (ع) او را به همسرى خويش گرفت.يكى ديگر از همسران امير المؤمنين (ع) ام حبيب دختر ربيعه تغلبيه و موسوم به صهبا بوده است .اين زن از قبيله «سبى» بود كه خالد بن وليد در عين التمر بر آنها حمله برده و ايشان را به اسيرى گرفته بود.خوله دختر جعفر بن قيس بن مسلمه حنفى و يا به قولى ديگر خولة دختر اياس از ديگر زنان آن حضرت بوده است.همچنين على (ع) با ام سعد يا ام سعيد دختر عروة بن مسعود ثقفى و نيز مخبأة دختر امرى القيس بن عدى كلبى پيمان زناشويى بست



یکشنبه 25 تیر 1391 :: 07:40 ::  نويسنده : nnjj

دوره نگارش قرآن پس از رحلت را از اهتمام شخصيتى چون على بن ابى‏طالب (ع) بدين كار، آغاز مى‏كنيم. على (ع) كه بزرگ‏ترين شخصيت پس از پيامبر اكرم (ص) و در همه صحنه‏ها پيشتاز و پيشگام بود و از آغاز نزول وحى سايه به سايه در خدمت پيامبر (ص) كتابت وحى را نيز به طور مداوم بر عهده داشت، در واپسين روزهاى حيات پربركت رسول گرامى اسلام، از جانب آن حضرت مأمور به جمع‏آورى قرآن گرديد.

ابن مسعود، كه خود صحابى بزرگ پيامبر بود، گفت: «احدى را چون على بن ابى‏طالب (ع) آشناتر به قراءت قرآن نديدم» . 

ابوبكر حضرمى از امام صادق (ع) روايت كرده است كه پيامبر به على (ع) فرمود:

يا علي، القرآن خلف فراشي في المصحف والقراطيس، فخذوه واجمعوه ولاتضيعوه كما ضيعت اليهود التوراة؛

اى على! اين قرآن در كنار بستر من، ميان صحيفه‏ها و حرير و كاغذها قرار دارد، قرآن را جمع كنيد و آن را آن‏گونه كه يهوديان، تورات خود را از بين بردند، ضايع نكنيد  .

و اين‏گونه بود كه على بن ابى‏طالب پس از رحلت پيامبر (ص) مهم‏ترين وظيفه خويش را جمع‏آورى قرآن قرار داد.

پس از رحلت پيغمبر اكرم، على (ع) كه به نص قطعى و تصديق پيامبر اكرم (ص) از همه مردم به قرآن مجيد آشناتر بود، در خانه خود به انزوا پرداخته، قرآن مجيد را به ترتيب نزول در يك مصحف جمع فرمود و هنوز شش‏ماه از رحلت نگذشته بود كه فراغت يافت و مصحفى را كه نوشته بود به شترى بار كرده نزد مردم آورد و به آنان نشان داد .

از ابن عباس در ذيل آيه لاتحرك به لسانك لتعجل به إن علينا جمعه وقرآنه نقل‏شده كه على بن ابى طالب پس از مرگ پيامبر (ص) قرآن را به مدت شش‏ماه جمع‏آورى نمود .

ابن سيرين گفته است:

على فرمود: «وقتى پيامبر رحلت كرد، سوگند خوردم كه ردايم را جز براى نماز جمعه بر دوش نگيرم تا آن كه قرآن را جمع نمايم» .

در خبرهاى ابورافع آمده است كه: على به خاطر توصيه پيامبر در زمينه جمع‏آورى قرآن، قرآن را در جامه‏اى پيچيد و به منزل خويش برد. پس از آن كه پيامبر رحلت نمود، در خانه نشست و قرآن را، همان گونه كه خدا نازل كرده بود، تأليف نمود. على به اين كار، آگاه بود  .

محمد بن سيرين از عكرمه نقل كرده است كه: پس از بيعت مردم با ابوبكر، على‏بن ابى طالب در خانه نشست. به ابوبكر گزارش دادند كه او از بيعت با تو كراهت دارد؛ ابوبكر آن حضرت را خواست و به او گفت: از بيعت با من سر باز زدى؟ على (ع) فرمود: «نه به خدا سوگند، ديدم در كتاب خدا چيزهايى افزوده مى‏شود. پس با خود گفتم كه جز براى نماز ردا بر دوش نگيرم، تا آن كه قرآن را جمع نمايم.» ابوبكر گفت: چه كار شايسته‏اى!

محمد بن سيرين مى‏گويد: از عكرمه پرسيدم آيا ديگران قرآن را به ترتيب نزول تأليف نمودند؟ وى پاسخ داد: «اگر جن و انس جمع گردند تا تأليفى مانند تأليف على ابن ابى طالب داشته باشند، توانايى آن را نخواهند داشت» . 

ويژگى‏هاى مصحف على (ع)

مصحفى را كه على بن ابى‏طالب (ع) جمع‏آورى نمود، نسبت به ديگر مصاحفى كه قبلا وجود داشت و يا بعدا به وجود آمد از امتيازات فراوانى برخوردار بود. برخى از آنها بدين قرار است :

.1 ترتيب سوره‏ها به همان ترتيب نزول، تنظيم گشته بود. سيوطى در الاتقان ضمن بيان اين مطلب مى‏گويد: «اولين سوره، اقرأ، سپس مدثر، سپس نون، بعد از آن مزمل و به همين ترتيب، تبت، تكوير و... تنظيم شده بودند.»

شيخ مفيد نيز در مسايل سرويه، تأليف قرآن على بن ابى‏طالب را به همان ترتيب نزول مى‏داند كه سوره مكى بر مدنى و آيه منسوخ بر ناسخ مقدم بوده و هرچيز در جاى خويش قرار داده شده است  .

.2 قراءت مصحف على بن ابى طالب دقيقا مطابق با قراءت پيامبر (ص) بوده است.

.3 اين مصحف مشتمل بر اسباب نزول آيات، مكان نزول آيات و نيز اشخاصى كه در شأن آنها آيات نازل گشته‏اند، بوده است.

.4 جوانب كلى آيات به گونه‏اى كه آيه، محدود و مختص به زمان يا مكان يا شخص خاصى نگردد، در اين مصحف روشن شده است .

سرنوشت مصحف على بن ابى طالب (ع)

در روايات شيعه آمده است:

على بن ابى‏طالب (ع) پس از جمع‏آورى قرآن، آن را نزد مردم كه در مسجد جمع بودند آورد و پس از آن كه قرآن را در ميان آنان قرار داد، چنين فرمود: پيامبر فرمود: من در ميان شما چيزى را به جاى مى‏گذارم كه اگر به آن تمسك نماييد هرگز گمراه نگرديد؛ كتاب خدا و عترت (اهل بيت) من. آن‏گاه على (ع) خطاب به آنان گفت: «اين كتاب است و من هم عترتم .» در اين هنگام شخصى برخاست و گفت: اگر نزد تو قرآنى است، پيش ما نيز قرآنى همانند اوست . ما را نيازى به كتاب و عترت نيست. آن حضرت پس از آن كه حجت را بر آنان تمام كرد كتاب را برداشت و برگشت  .

در مورد سرنوشت اين مصحف، بعضى بر اين عقيده‏اند كه به عنوان ميراثى نزد امامان است و از امامى به امام ديگر مى‏رسد.

در روايتى طلحه از على (ع) در مورد مصحفش و اين كه پس از خود به چه كسى آن را واگذار مى‏كند، سؤال مى‏نمايد. على (ع) مى‏گويد: مصحف خود را به همان كسى كه پيامبر به من دستور داده مى‏دهم، به فرزندم حسن كه پس از من وصى من و از همه به من اولى است. فرزندم حسن مصحف را به فرزند ديگرم حسين مى‏دهد و پس از او در دست فرزندان حسين (ع) يكى پس از ديگرى قرار خواهد گرفت...  .

و اما قرآن‏ها يا نسخه‏هايى از قرآن كه منسوب به على بن ابى طالب (ع) است و در بعضى از موزه‏ها و كتابخانه‏ها موجود است، به عقيده برخى از محققان نمى‏توانند از نظر تاريخى و شواهد و قراين، متعلق به آن حضرت باشند .


 



یکشنبه 25 تیر 1391 :: 07:39 ::  نويسنده : nnjj

على (ع) صاحب قضاوتها و داوريها و پاسخها و مسايل عجيبى است كه برخى از آنها در زمان حيات پيامبر اسلام و برخى در زمان خلفاى سه‏گانه و قسمتى هم در زمان خلافت‏شخص آن حضرت، واقع شده است.در اين باره كتابهايى، به جز تاليفاتى كه در ضمن كتابهاى ديگر بدان اشاره شده، به رشته تحرير درآمده است.كتابهايى كه در زير نام برده مى‏شود، تاليفاتى است كه نام آنها به دست ما رسيده است‏يا آنكه توانسته‏ايم آنها را ببينيم.از جمله:

1- كتاب ضخم كه شيخ بهايى از آن در كتاب اربعين خود ياد كرده و آن را در خراسان ديده است،

2- كتاب محمد بن قيس بجلى از ياران امام باقر و امام صادق (ع) كه نجاشى و شيخ طوسى با اسناد خود از آن روايت كرده‏اند،

3- كتاب معلى بن محمد بصرى كه نجاشى از آن نام برده است،

4.كتاب ترمذى مؤلف صحيح ترمذى،

5- عجائب احكام امير المؤمنين به روايت محمد بن على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از جدش.نسخه‏اى از اين كتاب كه در بين سالهاى 410 و 420 هجرى كتابت‏شده در ضمن مجموعه‏اى، در نزد ما موجود است.ما به اين كتاب در وقت ذكر فضايل و مناقب على (ع) در مبحث علم آن حضرت، اشاره و برخى از قضاوتها و داوريهاى آن حضرت را هم در آنجا از همين كتاب نقل كرديم،

6- قسمتى از كتاب ارشاد شيخ مفيد كه جمله‏اى از قضاوتهاى آن حضرت را در زمان حيات پيغمبر و خلفاى سه‏گانه و زمان خلافت‏خود آن حضرت ذكر كرده است،

7- قسمتى از كتاب مناقب ابن شهر آشوب كه در خصوص داوريهاى آن حضرت نگاشته شده است،

8- عجائب احكام امير المؤمنين كه ما آن را گردآورده و كتاب على بن ابراهيم را نيز در ميان آن به طور مشخص درج كرده‏ايم و اكنون به چاپ رسيده است.كتابهاى سيره، تاريخ و كتابهاى ديگرى كه درباره صحابه نوشته شده، مطالب بسيارى در اين باره از على (ع) نقل كرده‏اند.شيخ مفيد در ارشاد مى‏نويسد: اما در مورد رواياتى كه درباره داوريهاى على (ع) در دين نقل شده و نيز احكامى كه تمام مسلمانان به دانستن آن نيازمندند-پس از آنكه از خلال آنچه درباره تقدم آن حضرت در علم و برتر دانستن او بر مسلمانان در امر شناخت و فهم ذكر شد و علت پناهنده شدن و روى آوردن دانشمندان صحابه در موارد دشوار و سخت‏به او و تن دادن به داوريش گفته شد-اخبار بيش از آن است كه بتوان آنها را برشمرد و برتر از آن است كه كسى بتواند به بالاى آن ست‏سايد.از جمله اين روايات، روايتى است كه از سوى شيعه و سنى درباره داوريهاى آن حضرت در زمان حيات رسول اسلام نقل شده و پيامبر صحيح بودن آنها را تصويب فرموده و درباره او دعاى نيك كرده و وى را به خاطر چنان داورى ستوده و فضل على را به خاطر آنها بر همگان آشكار كرده و او را با چنين داوريهايى شايسته جانشينى پس از خود دانسته و مقدم داشتن او را بر ديگران در مقام پيشوايى مسلمانان واجب كرده است.چنان كه آيات قرآنى نيز بر همين معنا اشارت كرده و خداوند تعالى در آنجا فرموده است: ا فمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى فمالكم كيف تحكمون 67 و نيز فرموده است: «قل هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون انما يتذكر اولوا الالباب‏» 68 همچنين خداوند در داستان خلقت آدم مى‏فرمايد: «قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك قال: انى اعلم ما لا تعلمون و علم ادم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة فقال انبؤنى باسماء هؤلاء ان كنتم صادقين.قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم قال يا آدم انبئهم باسمائهم فلما انباهم باسمائهم قال الم اقل لكم انى اعلم غيب السموات و الارض و اعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون‏» 69 خداوند بدين وسيله به ملائكه توجه داده است كه آدم به جانشينى در روى زمين از ايشان سزاوارتر است زيرا وى از ملائكه به اسماء داناتر و در خبر دادن از آنان برتر بود همچنين خداوند در ماجراى طالوت در قرآن مى‏فرمايد: «و قال لهم نبيهم ان الله قد بعث لكم طالوت ملكا قالوا انى يكون له الملك علينا و نحن احق بالملك منه و لم يؤت سعة من المال قال ان الله اصطفاه‏»: بنابراين خداوند در اين داستان علت پيشوايى طالوت بر ايشان را نيروى بيشتر علمى و جسمى ذكر كرده و او را با اين دو عامل بر تمام مردم مقدم داشته است و يان آيات با ميزان خرد نيز سازگار است.زيرا كسى كه از ديگران دانش بيشترى دارد از كسانى كه داراى چنين علم و دانشى نيستند به پيشوايى و امامت‏سزاوارتر است.اين آيات نيز بر وجوب تقدم امير مؤمنان بر همه مسلمانان در امر جانشينى رسول خدا و امامت مردم دلالت مى‏كند.چرا كه وى در علم و حكمت از همه آنان چهره بارزتر و برترى داشت.


 



یکشنبه 25 تیر 1391 :: 07:38 ::  نويسنده : nnjj

قضايا و داوريهاى على (ع) در زمان رسول خدا (ص) در يمن

1.شيخ مفيد روايت كرده است كه على (ع) درباره كنيزكى كه دو تن به صورت مشاركت او را خريده بودند و هر دو در يك طهر (فاصله بين دو حيض) به خاطر علم نداشتن به تحريم اين كار، با آن كنيزك مجامعت كرده بودند، آن حضرت براى آنكه بچه را به يكى از آن دو واگذار كند بين آنان قرعه انداخت و بچه را به كسى سپرد كه نام وى به قرعه افتاده بود.و او را واداشت تا نيمى از قيمت آن بچه را به شريكش بپردازد.زيرا اين طفل، فرزند كنيز بود.خبر اين داورى به گوش رسول خدا (ص) رسيد و آن حضرت آن را امضا و تاييد كرد و همين حكم را در اسلام مقرر داشت و فرمود: سپاس خداوندى راست كه در ميان ما اهل بيت، كسى را قرار داد كه بر سنت داود (ع) و شيوه او در قضاوت، به داورى مى‏پردازد و مقصود آن حضرت از اين عبارت آن بود كه على (ع) داوريهاى خود را مانند داود به مدد الهامات خداوندى به انجام مى‏رساند.

ابن شهر آشوب در مناقب از سنن ابو داود و ابن ماجه و ابن بطه در الابانه و احمد در فضايل الصحابه و ابن مردويه با طرق فراوان از زيد بن ارقم روايت كرده‏اند كه على (ع) در يمن بود، دعوايى در نزد آن حضرت اقامه شد.در آنجا سه تن بر سر كودكى به مخاصمه پرداخته بودند و هر يك از آنان گمان مى‏كرد كه در دوره پيش از اسلام در يك طهر با مادر اين كودك نزديكى كرده و بنابراين كودك متعلق به اوست.على (ع) براى حل مشكل بين آنان قرعه انداخت و به آن كسى كه نام او در قرعه درآمده بود دستور داد تا دو سوم ديه را به ديگر مخاصمان دهد.نحوه داورى على (ع) در اين باره به گوش پيامبر رسيد و آن حضرت (ص) فرمود: سپاس خداوندى را كه در ميان ما اهل بيت كسى را قرار داد كه به شيوه داود به قضاوت مى‏پردازد.

2- روايتى كه مفيد آن را نقل كرده است.ابن شهر آشوب اين روايت را از مسند احمد و نيز از امالى احمد بن منيع به سند آنها از حماد بن سلمة از سماك بن حبيش بن معتمر نقل كرده و گفته است اين روايت را محمد بن قيس از ابو جعفر (ع) نقل كرده است.در زمانى كه على (ع) در يمن بود، خبر گودالى كه براى شكار شيرى كنده بودند به آن حضرت رسيد.در آن گودال شيرى به دام افتاده بود و مردى بر كناره اين گودال براى تماشا ايستاد كه ناگهان پايش لغزيد و براى اينكه به درون گودال نيفتد به مرد ديگرى چسبيد و آن مرد هم به كس سومى چسبيد و مرد سوم هم به فرد چهارمى چسبيد و هر چهار تن به گودال فرو افتادند و شير همگى آنان را پاره پاره كرد.حضرت على در اين باره چنين داورى كرد كه شخص اول طعمه و شكار شير است و بازماندگان او بايد يك سوم خونبهاى شخص دوم را بپردازند و بازماندگان شخص دوم بايد دوسوم ديه فرد سوم را بپردازند و بازماندگان فرد سوم بايد تمام ديه شخص چهارم را بپردازند.خبر اين داورى به پيغمبر رسيد و فرمود: همانا ابو الحسن على (ع) در ميان آنان مانند داورى خداوند عز و جل در بالاى عرش قضاوت كرده است.

ابراهيم بن هاشم در كتاب عجايب احكام امير المؤمنين (ع) به نقل از امام صادق (ع) گفته است وقتى در آن گودال شيرى افتاد، مردم براى تماشا به دور آن گرد آمدند و در كناره گودال از شدت ازدحام به يكديگر برخورد مى‏كردند.ناگهان مردى به درون گودال لغزيد و براى آن كه از افتادن خود جلوگيرى كند به شخص ديگرى آويزان شد و آن شخص هم ديگرى را دستاويز خود قرار داد تا آنكه هر چهارتن به درون گودال فروافتادند و همگى توسط شير كشته شدند.پس امير المؤمنين (ع) فرمود: تمام ديه را از قبايلى كه به تماشاى گودال آمده بودند، جمع‏آورى كنند و ديه را به نيم و يك سوم و يك چهارم تقسيم كرد و به بازماندگان شخص نخست‏يك چهارم ديه پرداخت زيرا اين شخص باعث مرگ سه تن بود.آن‏گاه به بازماندگان شخص دوم يك سوم ديه را پرداخت.نمود زيرا وى باعث قتل دو تن بود و به بازماندگان فرد سوم نيمى از ديه را داد چرا كه وى تنها مسبب قتل يك تن بود و به بازماندگان شخص آخر (چهارم) تمام ديه را پرداخت كرد زيرا وى عامل قتل كس ديگرى نبود.گروهى رسول خدا را از نحوه داورى امير المؤمنين مطلع كردند و آن حضرت فرمود: اين ماجرا به همان ترتيب كه على (ع) درباره آن داورى كرده، قضاوت مى‏شود.

ظاهرا اين دو روايت، حاكى از دو واقعه‏اند.بنابراين در روايت نخست آمده است كه شخص اول، بدون دخالت كسى به درون گودال فروافتاد ولى در روايت دوم چنين آمده است كه تماشاگرانى كه به دور گودال گرد آمده بودند در اثر ازدحام خود اعث‏سقوط نخستين شخص به درون گودال شدند.از اين رو على (ع) در اين دو مورد دو گونه مختلف داورى كرده است.

3- مفيد در ارشاد نقل كرده است: داورى ديگرى در نزد على (ع) مطرح شد.بدين ترتيب كه زنى بى‏جهت كه تنها براى بازى و تفريح زن ديگرى را بر دوش خود سوار كرده بود.زن ديگرى از راه رسيد و آن زن زيرى را نيشگون گرفت و در نتيجه آن زن از جا پريد و كسى كه بر گردنش بود به زمين خورد و گردنش خرد شد و مرد.على (ع) در اين باره چنين داورى فرمود كه يك سوم خونبهاى زن را بايد زن سومى كه نيشگون گرفته ست‏بپردازد و يك سوم ديگر خونبها را زنى كه مقتوله را بر دوش گرفته بود بايد پرداخت كند و يك سوم خونبهاى او را هم به هدر داد.زيرا مقتوله بدون دليل و بيهوده بر دوش آن زن سوار شده بود.خبر اين داورى به پيامبر رسيد و آن حضرت داورى على را تاييد كرد و به درستى آن گواهى داد.

ابن شهر آشوب در مناقب از ابو عبيد در غريب الحديث و ابن مهدى در نزهة الابصار از اصبع بن نباته از على (ع) اين روايت را نقل كرده‏اند.ابن اثير نيز در نهايه خود اين روايت را از على (ع) نقل كرده است: زمخشرى در الفايق اين روايت را از پيامبر نقل كرده ولى ابن اثير به او اعتراض كرده و گفته است كه اين سخن على (ع) است. شايد زمخشرى اين روايت را بدين اعتبار كه پيامبر آن را امضا كرده از قول آن حضرت (ص) دانسته است.

4- داورى مفيد و ابن شهر آشوب آن را پس از داورى فوق الذكر نقل كرده‏اند.و ظاهر روايات آنان گواه آن است كه اين ماجرا نيز در يمن رخ داده.بدين ترتيب كه ديوارى بر سر گروهى خراب شد و آنان را كشت در ميان كشتگان زن آزادى بود كه فرزندى از فردى آزاد داشت و زنى كه برده‏اى بود و صاحب فرزندى از مردى بنده بود.آن حضرت براى روشن شدن حكم بين آن دو كودك قرعه كشيد و كودكى را كه نام او در قرعه، آزاد درآمده بود آزاد اعلام كرد و براى كسى كه نام او به بندگى درآمده بود، حكم به بندگى او صادر كرد.سپس آن بنده را آزاد كرد و آن كودك آزاد را مولاى او قرار داد و در باره نحوه ارث بردنشان حكم فرمود كه آنان هم مانند بنده آزادشده‏اى كه از مولاى آزاد كننده خود ارث مى‏برند ارث مى‏برند.پيامبر اين قضاوت را مورد تاييد قرار داد.

5.داورى كه از كتاب قصص الانبياء به نقل از شيخ صدوق به سند خود از امام باقر (ع) نقل شده است.بدين ترتيب كه اسب شخصى از اهالى يمن گريخت لگدى بر مردى زد و او را كشت. صاحب اسب چنين دليل آورد كه اسب از خانه‏اش گريخته است.بدين ترتيب على (ع) خون آن مرد را هدر داد و پيامبر نيز حكم او را درباره اين مسئله تاييد و امضا كرد. زيرا اسب خود گريخته و صاحبش او را رها نكرده بود.


 



یکشنبه 25 تیر 1391 :: 07:35 ::  نويسنده : nnjj

امير المؤمنين (ع) كه باب مدينه العلم وسرچشمه فضايل ومناقب ونمونه كامل پيغمبر گرامى اسلام است در آن لحظات آخر عمر هم در تلاش براى تبيين ونشر حقايق اسلام بود. آن حضرت در آخرين لحظات زندگى، وصيتى كرد كه براى هميشه تاريخ براى بشريت درس خوب زيستن است. البته وصيتهاى حضرت، دو جنبه خصوصى وعمومى داشت كه در ذيل به آنها اشاره مى‏كنيم:

وصاياى خصوصى

الف: نخست اين كه در تجهيز وكفن ودفن بدنش امام حسن (ع) را وصى وجانشين خود قرار داد وبه همه فرزندان ديگر از حضرت حسين (ع) ومحمد وعون وجعفر وعبداللَّه وعباس و... دستور داد كه از او اطاعت كنند، وپس از او برادرش را واجب الاطاعة قرار دهند كه همه به فرمان او باشند. البته اين وصيت جنبه عمومى هم دارد كه همه مسلمانان موظف بودند كه از امام حسن وپس از او از امام حسين اطاعت كنند وآن دو را در زمان هر كدامشان امام وحجت خدا بدانند.
ب: وديگر اين كه سفارش كرد ايمان خود را حفظ كنند واز احكام اسلام مراقبت نمايند وتقوا وفضيلت را شعار خود قرار دهند.
ج: در مورد چگونگى غسل وكفن ونماز وتدفين به آنها سفارش كرد كه چگونه عمل كنند وشبانه اين كار انجام شود كه در صفحات بعد درباره آن بحث خواهيم كرد.
د: فرزندان خود، مخصوصاً امام حسن وامام حسين - عليهما السلام - را به صبر وتحمل مصائبى كه در پيش خواهند داشت سفارش كرد.

اين وصيت، گرچه خطاب به حسنين - عليهما السلام - است ولى در حقيقت‏براى تمام بشر تا پايان عالم است. اين وصيت را عده‏اى از محدثان ومورخانى كه قبل از مرحوم سيد رضى وبعد از او مى‏زيسته‏اند با ذكر سند نقل كرده‏اند.  البته اصل صيت‏بيشتر از آن است كه مرحوم سيد رضى در نهج البلاغه آورده است. اينك قسمتى از آن را مى‏آوريم:

اوصيكما بتقوى الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتكما و لا تاسفا على شي‏ء منها زوي عنكما و قولا بالحق و اعملا للاجر و كونا للظالم خصما وللمظلوم عونا.

شما را به تقوى وترس از خدا سفارش مى‏كنم واينكه در پى دنيا نباشيد، گرچه دنيا به سراغ شما آيد وبر آنچه از دنيا از دست مى‏دهيد تاسف مخوريد. سخن حق را بگوييد وبراى اجر وپاداش (الهى) كار كنيد ودشمن ظالم وياور مظلوم باشيد.

اوصيكما وجميع ولدي واهلي و من بلغه كتابي بتقوى الله و نظم امركم وصلاح‏ذات بينكم، فاني سمعت جدكمصلى الله عليه و آله و سلم يقول:«صلاح ذات البين افضل من عامة الصلاة والصيام‏».

من، شما وتمام فرزندان وخاندانم وكسانى را كه اين وصيتنامه‏ام به آنان مى‏رسد به تقوى وترس از خداوند ونظم امور خود واصلاح ذات البين سفارش مى‏كنم، زيرا كه من ازجد شما صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مى‏فرمود:اصلاح ميان مردم از يك سال نماز وروزه برتر است.

الله الله في الايتام فلا تغبوا افواههم ولا يضيعوا بحضرتكم.والله الله في جيرانكم فانهم وصية نبيكم.ما زال يوصي بهم حتى ظننا انه سيورثهم.

خدا را خدا را در مورد يتيمان; نكند كه گاهى سير وگاهى گرسنه بمانند; نكند كه در حضور شما، در اثر عدم رسيدگى از بين بروند.

خدا را خدا را كه در مورد همسايگان خود خوشرفتارى كنيد، چرا كه آنان مورد توصيه وسفارش پيامبر شما هستند. وى همواره نسبت‏به همسايگان سفارش مى‏فرمود تا آنجا كه ما گمان برديم به زودى سهميه‏اى از ارث برايشان قرار خواهد داد.

والله الله في القرآن لا يسبقكم بالعمل به غيركم.و الله الله في الصلاة فانها عمود دينكم.و الله الله في بيت ربكم لا تخلوه ما بقيتم فانه ان ترك لم تناظروا.

خدا را خدا را در توجه به قرآن; نكند كه ديگران در عمل به آن از شما پيشى گيرند. خدا را خدا را در مورد نماز، كه ستون دين شماست. خدا را خدا را در مورد خانه پروردگارتان; تا آن هنگام كه زنده هستيد آن را خالى نگذاريد، كه اگر خالى گذارده شود مهلت داده نمى‏شويد وبلاى الهى شما را فرا مى‏گيرد.

والله الله في الجهاد باموالكم وانفسكم و السنتكم في سبيل الله. وعليكم بالتواصل والتباذل واياكم والتدابر و التقاطع. لا تتركوا الامر بالمعروف و النهي عن المنكر فيولى عليكم شراركم ثم تدعون فلا يستجاب لكم.

خدا را خدا را در مورد جهاد با اموال وجانها وزبانهاى خويش در راه خدا. وبر شما لازم است كه پيوندهاى دوستى ومحبت را محكم كنيد وبذل وبخشش را فراموش نكنيد واز پشت كردن به هم وقطع رابطه برحذر باشيد. امر به معروف ونهى از منكر را ترك مكنيد كه اشرار بر شما مسلط مى‏شوند وسپس هرچه دعا كنيد مستجاب نمى‏گردد.

سپس فرمود:

اى نوادگان عبد المطلب، نكند كه شما بعد از شهادت من دست‏خود را از آستين بيرون آوريد ودر خون مسلمانان فرو بريد وبگوييد اميرمؤمنان كشته شد واين بهانه‏اى براى خونريزى شود.

...الا لا تقتلن بي الا قاتلي. انظروا اذا انا مت من ضربته هذه فاضربوه ضربة بضربة، و لا تمثلوا بالرجل، فاني سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يقول:«اياكم و المثلة و لو بالكلب العقور».

آگاه باشيد كه به قصاص خون من تنها قاتلم را بايد بكشيد. بنگريد كه هرگاه من از اين ضربت جهان را بدرود گفتم او را تنها يك ضربت‏بزنيد تا ضربتى در برابر ضربتى باشد. وزنهار كه او را مثله نكنيد(گوش وبينى واعضاى او را نبريد)، كه من از رسول خدا شنيدم كه مى‏فرمود:«از مثله كردن بپرهيزيد، گرچه نسبت‏به سگ گزنده باشد».


 



یکشنبه 25 تیر 1391 :: 07:34 ::  نويسنده : nnjj

emam ali7

www.goshvare.com | اس ام اس به مناسبت شهادت حضرت علي (ع)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



شنبه 24 تیر 1391 :: 09:48 ::  نويسنده : nnjj

 

خداوندا !

اگر بنا شود مرا به خاطر کیفر گناهانم در زمره دشمنانت اندازی و مرا با گرفتاران بلا و عذابت در یک جا گرد آوردی و میان من و دوستانت جدایی اندازی

گیرم ای معبود و آقا و مولا و پروردگارم من بر عذاب تو صبر کنم اما چگونه بر دوری تو طاقت آورم

و گیرم ای معبود من حرارت آتشت را تحمل کنم اما چگونه چشم پوشیدن از بزرگواریت را بر خود هموار سازم یا چگونه در میان آتش بمانم با اینکه امید عفو تو را دارم ،

پس به عزتت سوگند ای آقا و مولای من به راستی سوگند می خورم که اگر زبانم را در آنجا باز بگذاری حتما در میان دوزخیان شیون را بسویت سر دهم ، شیون آرزومندان ، و مسلماً و چون فریادرس خواهم به درگاهت فریاد برآرم  ...



درباره وبلاگ


به وبلاگ خوش آمدید از حسن انتخاب شما کمال تشکر راداریم لطفا نظرات و پیشنهادات خودتان را بنویسید. با تشکر
مطالب علمی به زبان ساده ؛کوتاه مختصر مفید به زبان قابل فهم
تبریک سال نو ١فرهنگي تغييرات وتکنولوژي-ديني خداوند کدام گناه‌ها را نمی‌بخشد؟ اطلاعات عمومی دینی اطلاعات نماز میلاد امام حسن مجتبی (ع) بر مسلمین مبارکباد تبریک میلاد باسعادت حضرت محمد(ص9 و امام صادق (ع)
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران