|
علمی وآموزشی و مذهبی وگردشگری و جهانگردی آموزشی ومذهبی و جهانگردی و علمی |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
سهشنبه 05 خرداد 1394 :: 22:07 :: نويسنده : nnjj
مهدی، نظری به ما عنایت کن مارا به صراط خود هدایت کن مهدی! اگر از منتظرانت بودیم چون دیده ی نرگس نگرانت بودیم با این همه روسیاهی و سنگدلی ای کاش که از همسفرانت بودیم میلاد دوازدهمین گل بوستان امامت و ولایت، امام عصر و الزمان مبارک .
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 :: 20:03 :: نويسنده : nnjj
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 :: 18:56 :: نويسنده : nnjj
شکار رفتن رستم و رسیدن به شهر سمنگان شنیده ام قصه ای از روزگاران قدیم که : روزی رستم ناراحت و اندوهگین بود ، پس فکر شکار کرد . آنگاه کمرش را بست و تیردانش را پر از تیر کرد و بسوی مرز ثوران حرکت کرد . وقتی نزدیک مرز رسید بیابانی را پر از گور خر دید و بسیار خوشحال شد و اسبش که نامش رخش بود به حرکت در آورد و با تیر و کمانی که همراه داشت چند گورخر شکار کرد و بعد مقداری خار و خاشاک و شاخ و برگ درختان را جمع آوری کرد و با آنان آتشی عظیم درست کرد . بعد درختی را از جایش کند و گورخری را بر آن سیخ کشید ، وقتی گورخر بریان و پخته شد تمام آنرا خورد بعد از مدتی خواب بر چشم هایش چیره شد و به خواب فرو رفت . در موقعی که رستم در خواب عمیق فرو رفته بود عده ای از سواران تورانی که از نزدیکی او گذر می کردند رخش را که در حال چریدن بود به همراه خود بردند. رستم از خواب بیدار شد ، هر چه به اطرافش نگاه کرد اثری از رخش ندید. بسیار مضطرب و پریشان شد ، پس برخاست و شروع کرد به جستجو ، اما هر چه اطراف را گشت نتیجه ای نگرفت . پس قدری تامل کرد در حالیکه با خود فکر می کرد این سخنان را بر لب جاری می کرد : اکنون که پیاده می روم و بدون اسب ، مردم چه فکری دربارۀ من می کنند ؟ آنان مرا بی عرضه فرض می کنند که نتوانستم از اسبی نگهداری کنم . اکنون باید بروم و فکر چاره ای کنم . پس بعد از گذشتن این افکار ، راهی شهر سمنگان شد. سلاحش را بر کمر بست و بدنبال نشانی از رخش براه افتاد در حالیکه بسیار نا امید و پریشان بود . رستم بعد از مدتی که مسافتی را پیمود به شهر سمنگان رسید . خبر ورود رستم را به شاه سمنگان دادند ، آنگاه شاه سمنگان به اتفاق بزرگان به استقبال و پذیرایی رستم آمدند . بعد از خیر مقدم به رستم ، او را به کاخ بردند و سبب ناراحتی وی را جویا شدند . رستم به آنان گفت که اسبش را ربوده اند و بدنبال نشانی از رخش تا نزدیکی این شهر آمده و اگر اسبش پیدا نشود رودی از خون جاری می کند . شاه سمنگان بعد از شنیدن سخنان رستم به او گفت : جان و مال ما در اختیار توست ، ما همه گوش به فرمان تو هستیم ای نیرومند دلاور ، کسی جرات ندارد که به توچنین جسارتی بکند . تو امشب را مهمان ما باش و خوش بگذران و غم و اندوه را از دلت بیرون کن که انشاءالله تا فردا رخش ات پیدا می شود. رستم وقتی که چنین سخنانی را از شاه سمنگان شنید گمان و تردیدش نسبت به آنان برطرف شد و خوشحال و شادمان شد. شاه سمنگان هم مجلس جشنی بر پا کرد و دستور داد که سفره ها بیاورند . جامها را پر از شراب کردند و نوازندگان نواختند و آن شب را به افتخار رستم به شادی گذراندند. رستم ، چون نیمه های شب شد خواب بر چشمهایش چیره گردید ، پس برای او رختخوابی که آغشته شده بود به عطر و گلاب آماده کردند و رستم را به آن مکان راهنمایی کردند ، آنگاه رستم بسوی بستر خویش رفت و به خواب فرو رفت . آمدن تهمینه دختر شاه سمنگان به نزد رستم چون پاسی از شب گذشت رستم از صدای پایی از خواب برخاست . در حالیکه گوشش را تیز کرده بود تا صاحب صدا را بشناسد در اطاقش باز شد ، خدمتکاری در حالیکه شمعی در دست داشت و بدنبال وی دختری زیبا ، ظاهر شد . رستم بسیار متعجب شده بود و در حالیکه به آن دو می نگریست گفت : ای دختر ، در این وقت شب چه می خواهی ؟ برای چه به اینجا آمده ای ؟ دختر پاسخ داد : نام من تهمینه است . دختر شاه سمنگان هستم . من دختری هستم که تاکنون کسی نه صورت مرا دیده و نه صدای مرا شنیده است . من بارها و بارها وصف شجاعتها و دلاوری ترا شنیده ام که تو از شیر و دیو و پلنگ نمی ترسی و عقاب تیز چنگال هم وقتی ترا می بیند در شکار کردن جرات و شهامت خود را از دست می دهد و من چنین سخنان دربارۀ تو بسیار شنیده ام . در آرزوی دیدار تو بودم و می خواستم که ترا از نزدیک ببینم .اکنون که دست سرنوشت و تقدیر ترا به این شهر کشانیده من مایلم که اگر تو نیز مایل باشی ، ترا به همسری خویش در آورم تا از تو پسری داشته باشم بسان خودت ، دلاور و نیرومند و من برای پیدا کردن اسبت این شهر را زیر پا می گذارم و او را برایت می آورم. رستم که شیفتۀ تهمینه شده بود چارۀ کار را جز این ندید که در همان وقت موبدی را بخواند و او را از شاه خواستگاری کند . شاه سمنگان چون چنین سخنی شنید بسیار خوشحال شد ، پس مجلس جشنی فردای آنروز بر پا شد و تهمینه به همسری رستم در آمد. یک روز گذشت و روز بعد رستم تهمینه را فراخواند و به او گفت : ای همسر گرامی و مهربانم ، از اینکه می خواهم ترا ترک کنم بسیار اندوهگین هستم . بدان که من نمی توانم در اینجا بمانم چون اگر افراسیاب پادشاه ترکان از وجود من آگاهی حاصل کند موجب آزار و اذیت من خواهد شد، پس من باید بسوی سیستان بروم . تو این مهره ها را از من بگیر و اگر در آینده فرزندمان دختر بود آنرا به گیسویش ببند و اگر فرزندمان پسر بود آنرا به بازویش ببند . پس در همان روز نیز خبر پیدا شدن رخش به گوش رستم رسید و بسیار خوشحال شد. آنگاه سوار بر اسبش شد و با تهمینه خداحافظی کرد و راهی سیستان شد. چون نه ماه گذشت تهمینه پسری بدنیا آورد که نامش را سهراب گذاشتند . سهراب شباهت فراوانی به پدرش داشت و برو بازوی قوی و نیرومندی داشت. سهراب وقتی که یکماهه شد به مانند کودک یکساله بود. وقتی سه ساله شد، بازی چوگان می کرد و هر چه که بزرگتر می شد علاقه اش به تیر و کمان زیاد میشد. وقتی که ده ساله شد، کسی یارای مقابله با او را نداشت . او پهلوانی دلیر و شجاع شده بود . سهراب روزی به نزد مادرش آمد و گفت : مادر، بگو ببینم من فرزند چه کسی هستم ؟ نام پدر من چیست ؟ اگر کسی از من بپرسد که پدرت چه کسی است چه جوابی بگویم؟ چرا نام پدر را از من کتمان می کنی ؟ تهمینه قدری در فکر فرو رفت آنگاه گفت : پسرم ناراحت نشو و خوشحال باش. تو پسر رستم هستی ، آن دلاوری که مانند که مانند و نظیری ندارد. تو از نژاد سام و زال هستی و جهان پهلوانی بسان پدرت بدنیا نیامده و نخواهد آمد. آنگاه تهمینه از جای برخاست و به طرف اطاقش رفت و در حالی برگشت که نامه ای در دست داشت. آنوقت در نامه را باز کرد که در آن سه کیسه زر بود و نشان سهراب داد و بدو گفت : فرزندم این نامه را پدرت رستم از ایران فرستاده ، این نشانی از پدرت است که من نشان تو دادم ، اما چیزی که تو باید بدانی این است که پدرت نباید از وجود تو که چنین دلاور شدی اطلاع حاصل کند . چون اگر مطلع شود ترا به نزد خودش می برد و من هم که طاقت دوری ترا ندارم و آزرده و نگران خواهم شد و از دوریت می میرم . سهراب گفت : اگر من فرزند چنین نامدار و پهلوانی باشم چرا باید پنهان کنم ؟ همۀ مردم دربارۀ رستم حرف می زنند چه افتخاری بالاتر از این که من فرزند رستم هستم . اکنون من لشکری از ترکان فراهم می کنم و بسوی ایران حرکت می کنم . به جنگ کاووس ، پادشاه ایران می روم و او را نابود می کنم و همراه پدر می شوم. وقتی که ما دو تن یکی شدیم چه کسی جرات فرمانروایی در برابر ما را دارد؟ سهراب بعد از چند روز به جمع آوری لشکری پرداخت که همه از افراد با تجربه و کاردان و شجاع بودند و دستور داد که بهترین اسب را برایش آماده سازند. آنگاه تاج بر سر نهاد و کمرش را با سلاح بست و زره بر تن کرد و راهی ایران شد. ادامه مطلب ... یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 :: 20:41 :: نويسنده : nnjj
السلام علیکِ یا زینب کبری السلام علیکِ یا بنت رسول الله السلام علیکِ یا بنت امیرالمومنین (س) صبر را مفهوم معنا زینب است هر کس بر مصیبت های این دختر ( زینب سلام الله ) بگرید ، همانند کسی است که بر برادرانش ، حسن وحسین (ع) ، گریسته است . پیامبر اکرم (ص) نام : زینب (س) نام پدر : حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) نام مادر : حضرت فاطمه زهرا (س) ناریخ ولادت : روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری محل تولد : مدینه کنیه : ام الحسن و ام الکلثوم القاب : صدیقه الصغری، عصمة الصغری، ولیه الله العظمی ، ناموس الکبری ، شریکةالحسین (ع) ، کامله ، فاضله و... همسر : عبدالله فرزند جعفر بن ابیطالب تعداد فرزندان : 3 پسر ( علی ، عون ، جعفر ) و1 دختر ( ام الکلثوم ) وفات : شب یکشنبه 15 رجب سال 63 هجری قمری محل دفن : شام ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد. ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خوره نینوا! ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد. 15 رجب، سالروز وفات عقیله بنی هاشم، پرچمدار کربلا، زینب کبری (سلام الله علیها) را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت عرض میکنم التماس دعا
در ادامه مطلب
ادامه مطلب ... یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 :: 20:26 :: نويسنده : nnjj
ای معلم تو را سپاس : ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ، ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی سپاست می گویم، تو را به اندازه تمام مهربانی هایت سپاس می گویم . ای نجات بخش آدمیان از ظلمت جهل و نادانی،ای لبخندت امید زندگی و غضبت مانع گمراهی تو را سپاس می گویم . این تویی که با دستان پر عطوفتت گلهای علم و ایمان را در گلستان وجود می پرورانی و شهد شیرین دانش را به کام تشنگان می ریزی. پس تو را ای معلم به وسعت نامت سپاس می گویم . همان نامی که چهار حرف بیشتر ندارد ، اما کشیدن هر حرف و صدایش زمانی به وسعت تاریخ نیاز دارد.
معلم عزیز ، استاد بزرگوار، تو را به چه مانند کنم . دل دریاییت لبریز از آرامش است همچون کوه استوار از حوادث روزگار ایستاده ای و همچون ابر، باران پر شکوه معرفت بر چمن های دشت دانش آموختگی فرو می ریزی . خورشید نگاهت گرمابخش وجود ما وحرارت کلبه ی سرد یأس و ناامیدی و ارمغان شور و شعف است . غنچه ی تبسمی که از گلستان لبهای تو می روید، طراوت لحظه های ابهام و زیبا یی بخش خانه ی وجود ماست . کلام روح بخش و دلنشین تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند و اهنگ زندگی را به شور در می آورد. روانی به لطافت گلبرگهای ارغوان داری که از احساس و شور و شعف لبریز است . دستهای روشنت سپیدی خود را از گل بوسه های گچ گرفته و شمع وجودت از نیروی ایمان و انسانیت شعله ور است . سرخی شفق ، تابش آفتاب ، نغمه ی بلبلان ، صفای بستان ، آبی دریاها ، همه و همه را می توان در تو خلاصه نمود . معنای کلام امید بخش تو همچون نسیم صبحگاهان نشاط بخش روح خسته ماست . علم آموزی و صبر ایمان را از پیامبران به ارث برده ای و به حقیقت وارث زیبایی ها بر گستره ی گیتی هستی . قدوم سبز تو سبزینه ی کوچه باغ های زندگی و صفا بخش خاطر پر دغدغه ی ماست . طپش قلب تو آهنگ خوش هستی و جوشش نشاط در غزل شیوای زندگی است . تو روشنایی بخش تاریکی جان هستی و ظلمت اندیشه را نور می بخشی . ‹‹ و ما یستوی الاعمی والبصیر . و لا الظلمات ولا النور ›› وهرگز کافر تاریک جان کور اندیش با مومن اندیشمند خوش بینش یکسان نیست وهیچ ظلمت با نور یکسان نخواهد بود . چگونه سپاس گویم مهربانی ولطف تو را که سرشار از عشق ویقین است . چگونه سپاس گویم تأثیر علم آموزی تو را که چراغ روشن هدایت را بر کلبه ی محقر وجودم فروزان ساخته است . آری در مقابل این همه عظمت و شکوه تو مرا نه توان سپاس است ونه کلام وصف . تنها پروانه ی جانم بر گرد شمع وجودت ، عاشقانه چنین می سراید : معلم کیمیای جسم و جان است ... مــعلم رهنمای گمرهان است.... شـده حک بر فراز قله ی عشق .... معلم وارث پیغــــمبران است بر گرفته از وبلاگ بیتوته
جمعه 04 اردیبهشت 1394 :: 14:55 :: نويسنده : nnjj
شيعه همه جا رهبر و مولاش علي است
امشب به کعبه فاطمه پروانه علی است ************************ امشب به لوح نقش قلم ذکر یا علی است ********************
جمعه 21 فروردین 1394 :: 09:30 :: نويسنده : nnjj
روز مادر ( بیستم جمادی الثانی ) ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و روز مادر بر تمامی مادران عزیز مبارک باد.
بیستم جمادی الثانی هر سال، روزی پر از خاطره و معنویت است؛ خاطراتی شیرین از مادران مهربان،فرزندان با محبت و همسران با وفا ؛ این روز به یُمن ِ زاد روز بانوی نمونه اسلام، فاطمه زهرا ( سلام الله علیها) ، روز مادر نام گرفته است ؛ بانویی كه گل سرسبد تمام بانوان عالم است؛ تنها زنی كه پدرش معصوم ، شوهرش معصوم و خودش نیز معصوم بوده و پیامبر گرامی اسلام (ص) به او لقب " اُم ابیها " داده است،یعنی زنی كه برای پدرش همچون مادر بود.
زندگی و سیره ی حضرت زهرا( س) به قدری آموزنده و جذاب است كه هر زن آزاده ای در جهان او را چونان قدیسه ای تحسین می كند؛ زنی كه تولدش از دامن خدیجه كبری ، همسر پیامبر گرامی اسلام (ص) و در كانون نخستین خانواده اسلامی با نغمه های آسمانی و تسبیح قدسیان همراه شد و شب میلادش را عرشیان به بانگ تكبیر و تسبیح جشن گرفتند و خداوند لقب كوثر به او عطا كرد؛ زیرا وی سرچشمه ی تمام خوبی های جهان است.
و چه زیبا تولد این بانوی گرانقدر به ابتكار بنیانگذار جمهوری اسلامی– امام خمینی (ره) – روز زن و روز مادر نام گرفت؛"اگر روزی باید روز زن یا روز مادر باشد،چه روزی والاتر و افتخارآمیزتر از روز ولادت با سعادت فاطمه زهرا سلام الله علیهاست؛زنی كه افتخار خاندان وحی است و چون خورشیدی بر تارك اسلام عزیز می درخشد."
روز مادر و تاریخ روز مادر
روز مادر در كشورهای مسیحی یك خانم امریكایی به نام آناجارویس (Anna Jarvis ) پس از مرگ مادرش ، در هشتم ماه مه 1905 به این فكر افتاد كه از تمامی مادران در زمانی كه در قید حیات هستند ، قدردانی شود. به همین دلیل تمام تلاش خود را بر این گذاشت كه روزی از سال به مادران اختصاص داده شود. او در آغاز از كشیش منطقه شان خواست كه موعظه ای در زمینه نقش مادر در جامعه ایراد كند. سپس نامه هایی به مردان روحانی ، سیاسی و با نفوذ فرستاد . پس از آن با خرید یك آژانس تبلیغاتی ، پیغام خود را با مضمون " اختصاص دادن روزی برای ارج نهادن به مادران ، آنان را جاویدان می سازد " به گوش مردم رساند و سرانجام در سال 1907 روز یكشنبه ، دوم ماه مه – زمان مرگ مادر آنا جارویس – روز مادر نامیده شد.
پس از تلاش موفقیت آمیز جارویس،با به پایان رسیدن جنگ جهانی اول،روز مادر به كشورهای اروپایی نیز راه یافت. در سال 1917 روز مادر در سوئیس رایج شد و سپس به اتریش و جزایر اسكاندیناوی رسید. در آلمان برای اولین بار در سال 1922 روز مادر را جشن گرفتند. اما در زمان ناسیونالیست ها روز مادر در این كشور دچار انحراف شد؛ زیرا آنان بر پایه این ایدئولوژی كه مادر ضامن دوام ِ نژاد آریایی است، روز مادر را جشن می گرفتند. سمبل روز مادر برای مادری كه در قید حیات است یك شاخه میخك قرمز و برای مادری كه از دنیا رفته ، یك شاخه میخك سفید است.آنا جارویس با ارائه این طرح ، بردن گل برای مادران را در روز مادر رواج داد.
آنا جارویس،بانی روز مادر در كل جهان مسیحیت – زنی كه خود هیچ گاه مادر نشد- در سال 1948 در خانه سالمندان فیلادلفیا بدرود حیات گفت. جالب است بدانید كه تمام هزینه های نگهداری و اقامت او در خانه سالمندان را تاجران گل – افرادی كه بیشترین سود را از روز مادر می بردند- متقبل شدند.
روز مادر در میان ملل دیگر فرزندانی كه نمی توانند در روز مادر در كنار مادر خود باشند، اغلب با یك تلفن،ارسال كارت، فرستادن گل یا هدیه،عشق و محبت خود را در روز مادر ابراز می كنند؛ و افرادی كه در این روز لذت بودن در كنار مادر را تجربه می كنند، با كمك در انجام كارهای خانه ، تهیه غذایی ویژه و گذراندن روز خود با مادرشان از محبت های او در روز مادر قدردانی می كنند.
كشورهایی چون تركیه ، دانمارك ، فنلاند ، ایتالیا ، استرالیا و بلژیك روز مادر را در دومین یكشنبه ماه مه جشن می گیرند.در نروژ دومین یكشنبه ماه فوریه و در سوئد و فرانسه نیز آخرین یكشنبه ماه مه ، روز مادر، جشن گرفته می شود. مردم فرانسه روز مادر را همچون جشن تولد برگزار می كنند. تمام خانواده دور هم جمع می شوند و با یك وعده غذای ویژه و كیك ، روز مادر را جشن می گیرند. بعضی از كشورها روز مادر را در فصل بهار برگزار می كنند.
در لبنان در اولین روز بهار و در ژاپن دومین یكشنبه ماه مه با برگزاری نمایشگاه نقاشی از مادران تجلیل می شود. كودكان شش تا چهارده سال با كشیدن نقاشی درباره مادرانشان از آنها در روز مادر قدردانی می كنند.هر چهار سال یك بار نیز نقاشی های برگزیده در نمایشگاهی به نام " مادر من" به نمایش گذاشته می شود.
تاریخچه روز مادر در یونان به گذشته خیلی دور بر می گردد. 25 سال قبل از ظهور عیسی مسیح (ع) ، الهه های یونانی وجود داشتند كه برای آنها نوعی جشن مادر برگزار می شد. مردم هنگ كنگ ، پاكستان ، قطر ، عربستان سعودی و امارات متحده ی عربی روز مادر را در ماه مه جشن می گیرند. مردم این كشورها كه عموماً مسلمان اند،در روز مادر به دیدن مادران خود می روند و با در دست داشتن هدایایی چون گل، كیك، اشیای زینتی و قیمتی از ایشان قدردانی می كنند.
در آرژانتین و هندوستان مراسم روز مادر در ماه اكتبر برگزار می شود. مردم آرژانتین در دومین یكشنبه این ماه از مادران قدردانی می كنند؛ اما هندوها ده روز را برای روز مادر جشن می گیرند. این فستیوال بر اساس نام دورگا پوجا (Durga Puja) –زن و مادر قدیسه هندو – " دورگا " نامگذاری شده است. بنا بر افسانه ای ، این مادر الهی ده دست دارد و در هر دست اسلحه ای برای از بین بردن اهریمن ( شیطان ).
روز مادر و تاریخ روز مادر
در پرتقال و اسپانیا روز مادر ارتباط نزدیكی با كلیسا دارد. در هشتم دسامبر، این مردم نه تنها از مادران قدردانی می كنند ، بلكه مراسم شكر گذاری برای مریم مقدس،مادر حضرت عیسی (ع) را نیز به جا می آورند.
عده ای از مردم یوگسلاوی سابق هم در ماه دسامبر یك روز را به نام " ماتریس " جشن می گرفتند. دو هفته بعد از كریسمس دختران و پسران جوان در سكوت و آرامش كامل دست و پای مادر خود را در حالی كه خواب بود، می بستند و مادر زمانی كه بیدار می شد با دادن هدایای كوچكی كه در زیر بالش خود مخفی كرده بود خود را آزاد می كرد.
اگر چه هر كشوری با فرهنگ خاص خود برای انتخاب روز مادر سمبل و دلیلی دارد. اما آنچه اهمیت دارد قدردانی و تشكر از مقام مادر است؛ و این مراسم بهانه ای است تا توجه بیشتری به مادران داشته باشیم و به آنها ثابت كنیم كه چقدر دوستشان داریم..../
وقتی محبتت را با همه وجودت به من تقدیم کردی و مرا شرمنده الطاف کریمانه ات کردی و «مادر عزیزم روزت مبارک»
منبع:تلخیص از tebyan مرتبط با فرهنگ و هنر
دوشنبه 10 فروردین 1394 :: 06:10 :: نويسنده : nnjj
فاطمه(س) دختر پیامبر اسلام، و خدیجه کبری (س)، همسر امام علی (ع) و یکی از پنج تن آل عبا(اصحاب کساء) است. او نزد شیعیان دوازده امامی یکی از چهارده معصوم است و امام دوم و سوم شیعیان از فرزندان اویند. فاطمه، تنها زن همراه پیامبر(ص) در روز مباهله با نصارای نجران بود. وی با ابوبکر بیعت نکرد و قاطعانه در مقابل او ایستاد. او در جریان غصب فدک و دفاع از خلافت امام علی (ع) خطبهای خوانده که به فدکیه معروف است. فاطمه(س) اندکی پس از رحلت پیامبر(ص)، در روز سوم جمادی الثانی سال ۱۱ق. در مدینهدرگذشت و شبانه و مخفیانه دفن شد. فاطمه (س) در شمار زنان بلیغ عرب است. ابن طیفور (متوفای ۲۸۰ق.) خطبههای وی را در کتاب بلاغات النساء نقل کرده است. خطبه وی راجع به فدک را خاندان ابوطالب به فرزندان خویش تعلیم میدادهاند.[۱] محتویات[نهفتن]نسب، کنیهها، لقبها
پدر فاطمه(س) پیامبر اسلام (ص)، و مادرش خدیجه دختر خُوَیلد بن أسد بن عبد العُزّی بن قُصَی بن کلاب است.[۲] فاطمه دارای چندین لقب است: زهرا، صدیقه، طاهره، راضیه، مرضیه، مبارکه، بتول و.... از این جمله لقب زهرا از شهرت بیشتری برخوردار است وگاه با نام او همراه میآید (فاطمه زهرا) و یا به صورت ترکیب عربی (فاطمة الزهراء). زهرا که در تداول بیشتر بجای نام او بکار میرود در لغت، درخشنده، روشن و مرادفهایی از این گونه معنی میدهد.[۳] فاطمه(س) دارای چند کنیه است که معروفترین آنها ام ابیها، ام الائمه، ام الحسن، ام الحسین و ام المحسن میباشد.[۴] در مکهفاطمه دختر پیامبر، از تولد تا زمان هجرت به مدینه (سال ۱۳ بعثت) در مکه زندگی کرده است. در منابع شیعه و اهل سنت در مورد چگونگی انعقاد نطفه فاطمه روایاتی وجود دارد، که قائل هستند رسول خدا به دستور خدا چهل شب از خدیجه کناره گرفت و پس از ۴۰ روز عبادت و روزهداری و سپس با رفتن به معراج و خوردن از طعام یا میوه بهشتی، نزد خدیجه آمد و نور فاطمه در وجود خدیجه قرار گرفت.[۵]
ولادتمکان تولد فاطمه، مکه و در خانه پیامبر (ص) بوده است. اما درباره تاریخ ولادتش در منابع شیعه و سنی، اختلاف نظر وجود دارد. اهل سنت ولادت وی را پنج سال پیش از بعثت رسول خدا (ص) و در سال تجدید بنای کعبه نوشتهاند.[۶] اما کلینی در کافی میگوید: ولادت فاطمه پنج سال پس از بعثتروی داد.[۷] یعقوبی مینویسد: سن فاطمه در هنگام وفات (شهادت) 23 سال بود.[۸] بنابراین، ولادت او باید در سال بعثت رسول خدا(ص) بوده باشد. این قول مطابق نظر شیخ طوسی است که سن فاطمه را هنگام ازدواج با علی (پنج ماه پس از هجرت) ۱۳ سال میداند.[۹] علی رو به مزار پیامبر، پس از خاکسپاری فاطمه:
خدا گواهست که دخترت پنهانی به خاک میرود. هنوز روزی چند از مرگ تو نگذشته، و نام تو از زبانها نرفته، حق او را بردند و میراث او را خوردند. شهیدی، زندگانی فاطمه زهرا، صص ۱۵۹-۱۶۰.
دوران کودکیفاطمه(س )، در خانه پدرش رسول خدا (ص) و تحت تعلیم و تربیت دینی وی پرورش یافت. [۱۰] دوره کودکی او -که دوره نضج گرفتن اسلام و محدودیتهای ایجاد شده مشرکان بر مسلمانان است- دوره سراسر آزمایش و شکنجه برای مسلمانان است.[۱۱] در این دوره، محاصره اقتصادی و اجتماعی در درّه خشک و سوزان شعب ابی طالب بود که با گرسنگی و تشنگی و رنج همراه بود. مرگ عزیزان فاطمه(س) نیز در این دوره بود: مادرشخدیجه(س) و همچنین عموی پیامبر(ص) ابوطالب به عنوان اصلیترین حامی پیامبر(ص) در سال دهم (عام الحزن) رخ داد.[۱۲] در همین دوره بود که به دلیل حمایتهای فاطمه(س) از پدرش و دلجوییهایش از وی، پیامبر(ص) به وی لقب "ام ابیها" داد که نشان از مقام و منزلت وی نزد پیامبر(ص) دارد.[۱۳] هجرت به مدینهدر همین دوره هجرت مسلمانان از مکه به یثرب (مدینة النبی) صورت گرفت که این هجرت بعدها مبدأ تاریخ مسلمانان گردید.[۱۴] پس از اینکه پیامبر(ص) به مدینه رفت، خانوادهاش نیز عازم آنجا شدند. بلاذریمینویسد: زید بن حارثه و ابو رافع مأمور همراهی فاطمه (س) و ام کلثوم بودند.[۱۵] اما ابن هشام نوشته است عباس بن عبدالمطلب مأمور بردن او بود.[۱۶] در مقابل این سندها یعقوبی که او نیز از تاریخ نویسان طبقه اول است، مینویسد: علی بن ابی طالب(ع) او را به مدینه آورد.[۱۷] روایتهای شیعی نوشته یعقوبی را تایید میکنند.[۱۸] از جمله اینها شیخ طوسی است که در امالی آورده است پیامبر(ص) در قباء مانده بود و داخل مدینه نمیشد و میگفت داخل شهر نمیشوم تا اینکه پسر عمویم (یعنی علی بن ابی طالب(ع)) و دخترم بیایند. طبق نوشته وی علاوه بر فاطمه(س )، مادر امام علی یعنی فاطمه دختر اسد و فاطمه دختر زبیر بن عبدالمطلب (و به قولی ضباعة دختر زبیر) نیز با همراهی امام علی(ع) هجرت کردهاند.[۱۹] در هر حال، هنگامی که زهرا و ام کلثوم با سرپرست خود سوار شدند و کاروان آماده حرکت بود، حُوَیرِث بن نُقَیذ، از دشمنان محمد(ص) که پیوسته بدگوی او بود نزد آنان میآید و شتر آنان را آسیبی میزند. شتر میرمد و فاطمه و ام کلثوم بر زمین میافتند. ابن هشام و دیگر مورخان از آسیبی که فاطمه(س) از این صدمه دیده است نامی نبرده اند، لکن پیداست که دختر پیغمبر از این حادثه بیرنج نمانده است.[۲۰] همسر و فرزنداننوشتار اصلی: ازدواج علی و فاطمه
سنائی غزنوی:
دیوان سنائی غزنوی، ص۵۷۱
«در معنی اینکه سیدة النساء فاطمة الزهراء اسوه کاملهایست برای نساء اسلام»:
دیوان، صص۱۸۶-۱۸۷.
خواستگاریفاطمه(س) خواستگاران زیادی داشته است و بسیاری از بزرگان و یاران پیامبر(ص)از جمله عمر، ابوبکر، عبدالرحمن بن عوف و... از فاطمه(س) خواستگاری کردند که پیامبر(ص) نپذیرفت.[۲۱] و در پاسخ آنان گفت: فاطمه خردسال است و چون علی(ع) او را از پیامبر(ص) خواستگاری کرد، پذیرفت.[۲۲] و به فاطمه فرمود: زوّجتکِ أقدم الاُمة اسلاماً، تو را به همسری اولین مسلمان درآوردم.[۲۳] همچنین گروهی از مهاجران، فاطمه(س) را از پیامبر(ص) خواستگاری کردند.[۲۴] و پیامبر(ص) فرمود: کار ازدواج دخترم فاطمه با خداست نه دیگری، اگر او بخواهد و صلاح بداند، چنان خواهد کرد و من در انتظار قضای الهی هستم (انی انتظربها القضاء).[۲۵] ازدواجازدواج فاطمه(س) با علی(ع) در سال دوم هجری [در مدینه][۲۶] صورت گرفت. کابین دختر پیغمبر ۴۰۰ درهم یا اندکی بیشتر و یا کمتر بود که امام علی (ع)، یکی از وسایلش را فروخت و این پول را به دست آورد. بهای آنرا نزد پیغمبر آوردند. رسول خدا بیآنکه آن را بشمارد، اندکی از پول را به بلال داد و گفت: با این پول برای دخترم بوی خوش بخر! سپس مانده را به ابوبکر داد و گفت: با این پول آنچه را دخترم بدان نیازمند است آماده ساز. عمار یاسر و چند تن از یاران خود را با ابوبکر همراه کرد تا با صوابدید او جهاز زهرا را آماده سازند. شیخ طوسی فهرست این وسایل را در کتاب امالی خود ذکر کرده است [۲۷] نقل مکان به همسایگی پیامبرچند روزی که از عروسی گذشت، دوری فاطمه برای پیامبر دشوار مینمود چرا که فاطمه سالهایی در کنار او بوده و یاد خدیجه را برای او زنده نگاه میداشت، از این رو، به فکر افتاد عروس و داماد را در خانه خود جای دهد. به خاطر مشکلات تهیه یک خانه جدید تصمیم گرفت عروس و داماد را در حجره خود جای دهد. ولی این کار نیز به دلیل سکونت سوده و عایشه دشوار مینمود. یکی از صحابه به نام حارثة بن نعمان از این قضیه آگاه شد و یکی از خانههای خود را که به پیامبر نزدیک بود در اختیار ایشان قرار داد و فاطمه و علی به آنجا منتقل شدند.[۲۸] فرزنداندختر پیغمبر را از علی (ع) فرزندانی است. دو پسر به نامهای حسن و حسین (ع) و دو دختر به نام زینب و ام کلثوم. هیچ یک از نویسندگان سیره و مؤلفان تاریخ در وجود این چهار فرزند تردیدی ندارد. امام حسن (ع) در نیمه ماه رمضان سال ۳ هجری و امام حسین (ع) در شعبان سال ۴ متولد شده است.[۲۹] تذکره نویسان شیعه و گروهی از علمای سنت و جماعت فرزند پسر دیگری را برای دختر پیغمبر بنام مُحَسَّن نوشته اند. مصعب زبیری نویسنده کتاب نسب قریش که در ۲۳۶ق مرده از مُحَسَّن نامی نبرده است. امابلاذری (متوفای ۲۷۹ق) مینویسد: فاطمه برای علی (ع)، حسن و حسین و مُحَسَّن را زاد. محسن در خردی در گذشت.[۳۰] و نیز مینویسد: چون مُحَسَّن متولد شد پیغمبر از فاطمه پرسید: او را چه نامیده اید؟ گفت: حَرب. فرمود: نام او مُحَسَّن است.[۳۱] علی بن احمد بن سعید اندلسی (۳۸۴-۴۵۶) مؤلف کتاب جمهرة انساب العرب نیز مینویسد: مُحَسَّن در خردسالی مرد.[۳۲] محسن بن علینوشتار اصلی: محسن بن علی
شیخ مفید فرزندان علی (ع) را از فاطمه چنین میشمارد: حسن و حسین و زینب کبری و زینب صغری که کنیه او ام کلثوم است[۳۳] و در پایان این باب میافزاید: و از شیعیان گفتهاند که فاطمه پس از پیغمبر پسری را سقط کرد، هنگامی که او را در شکم داشت محسن نامید.[۳۴] طبری نوشته است: «گویند فاطمه را از علی پسری دیگر بنام مُحَسَّن بود که در خردی در گذشت.» در روایات شیعی و نیز بعض کتب اهل سنت آمده است که این فرزند بر اثر آسیبی که در روزهای پر گیر و دار پس از رحلت پیامبر(ص) بر دختر او وارد آمد سقط گردید.[۳۵] سبک زندگیبه اعتقاد شیعیان فاطمه زهرا (س) تنها زن معصوم در بین بزرگان دین است. بنابراین رفتارهای او میتواند در بسیاری از رفتارها الگو قرار گیرد. قناعت و سادهزیستیفاطمه(س) در پوشاک و خوراک به حداقل قناعت میکرد و بر خود سخت میگرفت و کارهای خانه را نیز به عهده دیگری نمیگذاشت، از کشیدن آب تا روفتن خانه، دستاس کردن ذرت یا گندم، نگاهداری کودک، همه را خود به عهده میگرفت.گاه با یکدست دستاس میکرد و با دست دیگری طفلش را میخواباند.[۳۶] ابن سعد به سند خود از امام علی (ع) روایت کند: روزی که زهرا را به زنی گرفتم فرش ما پوست گوسفندی بود که شب بر آن میخوابیدیم و روز شتر آبکش خود را بر آن علف میخوراندیم و جز این شتر خدمتگزاری نداشتیم.[۳۷] خانهداریعلی به مردی از بنی سعد میگوید: میخواهی داستانی از خود و فاطمه را برای تو بگویم: فاطمه محبوبترین کس در دیده پدر خود بود. او در خانه من چندان با مشک آب کشید، که بند مشک در سینه وی جای گذاشت. و چندان دستاس کرد که کف دست او پینه بست. و چندان خانه را روفت که جامه اش رنگ خاک گرفت.[۳۸] فاطمه(س) در زندگی مشترک با علی(ع) کارهای داخل خانه و تهیه غذا و نان را به عهده گرفته بود و علی(ع) کارهای خارج از منزل و آوردن مواد سوختی و ضروریات زندگی را به عهده داشت.[۳۹] همسرداریدر روایات آمده است که پیامبر(ص) به خانه فاطمه(س) و علی(ع) آمده و آنها را مورد محبت و ملاطفت بسیار قرار داد و از فاطمه(س) پرسید: شوهرت را چگونه یافتی؟ فاطمه(س) پاسخ داد: بهترین شوهر است.... سپس سفارش فاطمه(س) را به علی(ع) و سفارش علی(ع)را به فاطمه(س) کرد. علی(ع) فرمود: به خدا سوگند از آن روز به بعد تا فاطمه(س) زنده بود، کاری نکردم که او را به خشم آورد و بر هیچ کاری او را مجبور ننمودم، و او نیز هیچگاه مرا به خشم نیاورده و در هیچ کاری نافرمانی مرا نکرد و به راستی هر وقت به او نظر میکردم غم و اندوهم برطرف میشد.[۴۰] رابطه با پدرپس از جنگ احد به زهرا خبرمیدهند که پدرش در جنگ آسیب دیده است؛ سنگی به چهره او رسیده و چهرهاش را خونین ساخته است. او با دستهای از زنان برمیخیزد؛ آب و خوردنی بر پشت خود برمیدارند، به رزمگاه میروند. زنان، مجروحان را آب میدهند و زخمهای آنها را میبندند و فاطمه جراحت پدر را شست و شو میدهد.[۴۱] خون بند نمیآید. پاره بوریائی را میسوزاند و خاکستر آن را بر زخم مینهد. تا جریان خون قطع شود.[۴۲] در این جنگ، حمزه عموی پیامبر(ص) و بیش از ۷۰ تن از مسلمانان شهید شدند. پس از این واقعه، طبق نوشته واقدی، فاطمه (ع) هر دو یا سه روز خود را بهاحد میرساند و بر مزار شهیدان میگریست و آنان را دعا میکرد.[۴۳] عبادتامام صادق از پدران خویش از حسن بن علی روایت میکند:
حسن بصری از بزرگان اهل سنت میگوید: "در این امت، عابدتر از فاطمه(س) نیامده است، آنقدر به نماز و عبادت ایستاد که پاهایش ورم کرد."[۴۵] تسبیحهائی که بنام تسبیحات حضرت زهرا (ع) شهرت یافته و در کتابهای معتبر شیعه و سنی و دیگر اسناد روایت شده نزد همه معروف است. آنان که خود را ملزم به سنت میدانند، این تسبیحها را پس از هر نماز میخوانند: «سی و چهار بار الله اکبر، سی و سه بار سبحان الله و سی و سه بار الحمد لله».[۴۶] نیز سید بن طاووس در اقبال دعاهائی از او روایت کرده است که پس از نمازهای ظهر، عصر، مغرب، عشا و نماز بامداد به طور مرتب میخوانده است. همچنین دعاهای دیگری نیز از او نقل شده است که در مورد پارهای گرفتاریها خوانده میشود. کسانی که خود را موظف به خواندن ادعیه و ادای مستحبات میدانند، بدین دعاها آشنائی دارند.[۴۷] از خود گذشتگیاز امام حسن بن علی نقل شده است که::مادرم شبهای جمعه را تا بامداد در محراب عبادت میایستاد و چون دست به دعا برمیداشت مردان و زنان با ایمان را دعا میکرد، اما درباره خود چیزی نمیگفت. روزی بدو گفتم: مادر! چرا برای خود نیز مانند دیگران دعای خیر نمیکنی؟ گفت:
نیز نقل شده است که فاطمه در شب عروسی خود وقتی با تقاضای زنی مستمند روبهرو شد، پیراهن نو خود را به او داد و خود به لباسی مستعمل اکتفا کرد. [۴۹] پس از رحلت پیامبر (ص)
شهیدی، زندگانی حضرت فاطمه زهرا، ص ۱۲۱.
تصرف فدک از سوی حکومتنوشتارهای اصلی: فدک و خطبه فدکیه
پس از فوت پیامبر(ص)، ابوبکر با به دست گرفتن قدرت دستور تصرف میراث (میراث در اینجا به معنای عام آن است. میراث به معنای عام به چیزی گفته میشود که از ناحیه پدر به فرزند برسد، ولو در زمان حیات پدر هم باشد.)[۵۰] وی را صادر کرد و چون فاطمه دختر پیامبر(ص) ادعا کرد که من دختر پیامبرم و مثل هر کسی که از پدر خویش ارث میبرد من نیز از پدرم ارث میبرم، ابوبکر گفت: «من از پیامبر(ص) شنیدهام که: ما پیامبران ارث نمیگذاریم و آنچه از خود باقی میگذاریم صدقه است.» فاطمه از شنیدن این جمله در بهت و شگفتی فرورفت که چطور پیامبر(ص) چنین سخنی گفته است و من که وارث اویم خبر ندارم یا علی که نزدیکتر از همه شما بدو بوده است از آن خبر ندارد! این بود که فاطمه به شدت در مقابل خلیفه ایستادگی کرد به طوری که در مسجد پیامبر در اجتماع مهاجران و انصار به ایراد خطبه (خطبه فدکیه) پرداخت و با توجه به آیات قرآنی ارث، ابوبکر را محکوم کرد. به تصریح علمای شیعه و برخی از علمای بزرگ اهل سنت، پیامبر(ص) در زمان حیات خود، با نزول آیه «وَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ» (ترجمه: و حق خويشاوند را به او بده)[اسراء–۲۶] فدک را به فاطمه داده بود.[۵۱] خشم فاطمه بر ابوبکر و عمرپیامبر(ص) خطاب به فاطمه(س): کتب مختلف معتبر اهل سنت
بنابر نقل صحیح بخاری پس از اینکه ابوبکر به فاطمه(س) گفت که پیامبر(ص) گفته است که ما پیامبران ارث نمیگذاریم و آنچه از ما باقی میماند صدقه است، فاطمه خشمگین شد و از ابوبکر رویگردان شد و تا هنگام مرگ فاطمه نیز این رویگردانی ادامه داشت.[۵۲] ابن قتیبه می نویسد: پس از اینکه فاطمه از آنها خشمگین شد، عمر و ابوبکر برای خشنود کردن وی به در خانه آمدند و اذن ورود خواستند اما فاطمه بدانها اذن نداد. از این رو آنها پیش امام علی(ع) رفتند و از او کمک خواستند و حضرت آنها را به خانه نزد فاطمه برد؛ اما فاطمه روی خود را به دیوار کرد و سلام آن دو را بی پاسخ گذاشت. ابوبکر سخنانی گفت و پس از آن فاطمه(س) از آنها پرسید: آیا اگر حدیثی از پیامبر(ص) را به شما بگویم آن را می دانید و بدان عمل می کنید؟ گفتند: بله. فاطمه فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم آیا شنیدید که رسول خدا می گوید: خشنودی فاطمه خشنودی من است، و خشم فاطمه خشم من است، پس هرکس فاطمه دخترم را دوست بدارد مرا دوست داشته است، و هرکس فاطمه را خشنود کند مرا خشنود کرده است، و هرکس فاطمه را خشمگین کند مرا خشمگین کرده است؟ گفتند: بله این را از رسول خدا(ص) شنیدیم. فاطمه گفت: پس همانا من خدا و فرشتگانش را گواه می گیرم که شما دو نفر مرا خشمگین کردید و خشنودم نکردید، و اگر پیامبر(ص) را ببینم از شما بدو شکایت می برم. در اینجا ابوبکر سخنانی گفت ولی فاطمه سخنانش را خطاب بدو ادامه داد که: به خدا سوگند پس از هر نمازی که می خوانم تو را نفرین می کنم.[۵۳] خشم و ناراحتی فاطمه از این نظر اهمیت دارد که نه تنها شیعه بلکه خود اهل سنت از پیامبر(ص) روایت کردهاند که: فاطمه پاره تن من است و کسی که او را خشمگین کند مرا خشمگین کرده است. [۵۴] علاوه بر این، غاصبان فدک در اینجا با دردسر دیگری نیز مواجهند که آن نیز تکذیب مدعای فاطمه است. تکذیب این ادعا از این جهت برای تکذیب کنندگان مشکل ساز است که قرآن طبق نص آیه تطهیر، فاطمه را از هرگونه پلیدی مبرّا میداند. تحلیلی درباره فدکسید محمدباقر صدر در کتاب فدک فی التاریخ طرح مسأله فدک از سوی فاطمه (س) را یک حرکت سیاسی میداند، [۵۵] و معتقد است فدک رمز و سمبل یک هدف بزرگ و انقلابی همه جانبه علیه حاکمیت وقت است. حاکمیتی که اساس آن در سقیفه، توسط حزب سه نفری: ابوبکر، عمر و ابوعبیده جراح پی ریزی شده بود [۵۶] بنا به تحلیل صدر:[۵۷] حضرت زهرا(س) مبارزه خود را با حاکمیت در شش مرحله تجلی داده است:[۵۸]
دکتر شهیدی در تحلیل خطبه فدکیه حضرت زهرا(س) می نویسد:
نویسنده اعلام النساء از علی بن مهنأ علوی نقل می کند که: وجه اینکه ابوبکر و عمر، فدک را از فاطمه گرفتند این بود که علی[ع] از درآمد آن تقویت نشود که بتواند در خلافت نزاع کند.[۶۰] علت پیشقدم شدن فاطمهسید محمد باقر صدر در کتاب فدک فی التاریخ معتقد است:[۶۱] "شروع قیام توسط حضرت زهرا(س) دارای دو عنصر مهم و مثبت بود:
به نظر میرسد علت این که حضرت علی(ع) پس از رسیدن به خلافت و قدرت، فدک را تعقیب نکرد، همین است که فدک سمبل مبارزه و دادن قدرت به دست اهلش بوده و بعد از رسیدن قدرت به اهلش دیگر نیازی به مبارزه بدان منظور نیست. شهادت و وصیتمرگ پدر، مظلوم شدن شوهر، از دست رفتن حق، و بالاتر از همه، دگرگونیهائی که پس از رسول خدا -به فاصلهای اندک- در سنت مسلمانی پدید گردید، روح و سپس جسم دختر پیغمبر را سخت آزرده ساخت. چنانکه تاریخ نشان میدهد، او پیش از مرگ پدرش بیماری جسمی نداشته است. بیماری وی پس از این حادثهها آغاز شد.[۶۲] بنا بر روایت ابوبصیر از امام صادق(ع) بر اثر ضربت غلاف شمشیر قنفذ (غلام عمر) که به دستور ارباب خود این کار را کرد، محسن سقط شد و حضرت فاطمه(س) به شدت بیمار گردید و همین امر به شهادت ایشان انجامید.[۶۳] همچنین در روایات شیعه و اهل سنت از تهدید عمر به آتش زدن خانه[۶۴] و به آتش کشیدن درِ خانه،[۶۵] فشار دادن فاطمه(س) بین در و دیوار و کوبیدن در به حضرت،[۶۶] شکستن پهلوی حضرت(س)[۶۷]و لگد زدن به شکم فاطمه(س)[۶۸] یاد شده که هر یک ممکن است در به شهادت رساندن حضرت(س) مؤثر بوده باشد.[۶۹] سخنان فاطمه در بستر بیماریهنگامی که حضرت زهرا(س) در بستر بیماری بود عدهای از زنان به عیادت وی آمدند و از او پرسیدند: دختر پیغمبر چگونه ای؟ با بیماری چه میکنی؟ وی در پاسخ به این پرسش به تفصیل سخن میگوید:
شهادتمنابع شیعیان و سنیان اتفاق دارند که فاطمه(س) در سال ۱۱ق. درگذشت. اما در مورد ماه و روز درگذشت وی اختلاف نظر است. در این باره برخی گفتهاند فاطمه(س) پس از پدرش ۲۴ روز زیست و برخی تا ۸ ماه را ذکر کردهاند. مشهور میان شیعیان این است که وی حدود ۳ ماه پس از پدرش زیسته است[۷۱] که با توجه به رحلت پیامبر(ص)در ۲۸ صفر، این تاریخ منطبق با ۳ جمادی الثانی است.[۷۲] با توجه به اختلاف نوشتهها درباره تاریخ ولادت فاطمه(س )، طبعاً درباره مدت عمر وی نیز دیدگاهها مختلف است، این مدت را از ۱۸ تا ۳۵ سال دانستهاند. اگر تاریخ ولادت وی جمادی الثانی سال ۵ بعثت پیامبر(ص) بوده باشد و شهادتش ۱۱ هجری باشد، فاصله میان این دو تاریخ ۱۸ سال و اندی خواهد بود که در دو روایت معتبر امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نقل شده است.[۷۳] دفن شبانهعلمای شیعه متفقند که پیکر دختر پیغمبر را شبانه به خاک سپردند.[۷۴] در تاریخ یعقوبی آمده است که فاطمه شبانه دفن شد و هیچکس جز سلمان و ابوذر و به قولی عمار حاضر نبود.[۷۵] در امالی طوسی روایتی از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است که در مقابل پیشنهاد عمویش عباس بن عبدالمطلب برای برگزاری مراسم تشییع باشکوهی برای فاطمه(س )، پاسخ میگوید که خود فاطمه به من وصیت نموده است که مراسم تدفینش مخفیانه باشد.[۷۶] ابن سعد (از علمای اهل سنت) نیز روایتهایی آورده است که فاطمه(س) را شبانه دفن کردند و علی(ع) او را به خاک سپرد.[۷۷] بلاذری نیز در دو روایت خود همین را نوشته است.[۷۸] بخاری نیز چنین مینویسد: «شوهرش شبانه او را به خاک سپرد و رخصت نداد تا ابوبکر بر جنازه او حاضر شود».[۷۹] سخنان علی (ع) هنگام دفنچون فاطمه(س) درگذشت امیرالمؤمنین او را پنهان به خاک سپرد و آثار قبر او را از میان برد. سپس رو به مزار پیغمبر کرد و گفت:
محل دفن فاطمهبا توجه به وصیت فاطمه (س) مبنی بر کفن و دفن شبانه، محل قبر او تا کنون مشخص نشده است. در متون حدیثی و تاریخی چند موضع به عنوان قبر ایشان نام برده شده است ولی در حال حاضر هیچ نقطهای به عنوان قبر فاطمه دختر پیامبر وجود ندارد. برخی از این مکانها عبارتند از
فضائلسوره کوثربه گفته نویسندگان تفسیر نمونه بسیاری از علمای شیعه مصداق کوثر در سوره کوثر را حضرت فاطمه دانستهاند. زیرا در سوره سخن از کسانی است که پیامبر را بدون نسل و ذریه میدانستند. در حالی که نسل پیامبر از دخترش فاطمه ادامه پیدا کرده و همان نسل است که امامت بر عهده او نهاده شده است. [۸۵] حضور در مباهلهدر ماجرای مباهله بین پیامبر اسلام(ص) و مسیحیان نجران، فاطمه یکی از چهار نفری بود که پیامبر با خود برد. مسلمانان حضور افراد در مباهله را نشانگر فضیلت و جایگاه این اشخاص میدانند. آیه ۱۶۰ سوره آل عمران در همین مورد نازل شده است. [۸۶] [۸۷] غضب و رضایت الهی
عصمتدر مسند احمد ابن حنبل روایتهایی با این مضمون نقل شده است که پیامبر (ص)، مصداقهای آیه تطهیر إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّـهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (ترجمه: خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.)[۳۳–۳۳] را بیان فرموده است: فاطمه، همسر و دو پسرش.[۹۱] همو در فضائل الصحابه، روایت میکند که پیامبر(ص) به مدت ۶ ماه هنگام خروج برای نماز صبح، به در خانه فاطمه که میرسید صدا میکرد: ای اهل بیت! نماز! نماز! ای اهل بیت! «خدا فقط میخواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند».[۹۲] از نظر شیعیان این آیه دلیلی قرآنی بر عصمت پنج تن یاد شده (که حضرت فاطمه(س) یکی از آنهاست) از همه زشتیها است.[۹۳] محدَّثهنوشتار اصلی: مصحف فاطمه(س)
احادیث متعددی بر محدثه بودن حضرت فاطمه(س) دلالت دارد. در برخی روایات گزارش شده است که در آخرین روز زندگی رسول خدا(ص) برخی از فرشتگان با حضرت فاطمه(س) سخن گفتند. بر اساس این روایات، فاطمه(س) با عزرائیل -که اجازه ورود به منزل پیامبر(ص) را داشت- همسخن شد.[۹۴] اما شهرت آن حضرت به محدثه بودن، به سبب تحدیث پس از درگذشت رسول خدا(ص) است، که به صورت مصحف تدوین شد.[۹۵] شیخ صدوق روایتی را از امام صادق(ع) نقل می کند که وجه محدثه نامیده شدن حضرت فاطمه(س) را فرودآمدن ملائکه بر او و سخن گفتنشان با او همچون حضرت مریم(س) دانسته است.[۹۶] جستارهای وابستهمطالعه بیشتر
پانویس
منابع
دژ بسطام در همسایگی روستای بسطام در باختر شهر قرهضیاءالدین در بخش مرکزی شهرستان چایپاره و در نزدیکی شهرستان خوی در استان آذربایجان غربی جای گرفته است. این دژ به دستور روسای دوم (۶۴۵-۶۸۵ پیش از میلاد) ساخته شده و یکی از مهمترین شهرهای اورارتویی زمان خود بودهاست. این دژ پس از چیرگی قوم ماد بر این منطقه بهصورت متروک رها شده و تنها در دوران قرون وسطی (همزمان با دوره مغول) توسط گروهی از مسیحیان بکار گرفته شده که از آثار آنها نقش صلیبهایی روی صخرهها باقی ماندهاست. آثار دوره اورارتویی شامل: ساختمان شرقی، محله مسکونی، قلعه، آثار پشت دژ و کانال آبرسانی است. کاوشهای باستانی نشان میدهد که این دژ در مدت پنجاه سال و در سه مرحله ساخته شده و دارای معبد، بازار، و جایگاه حکومتی، برج، بارو، دروازه و راههای پنهان خروج ویژه خود بودهاست. قلعه دارای دیوارهای مستحکم سنگی است که روی صخرهای بلند، رو به دشت و درهای بزرگ جای دارد. این دژ همچنین دارای سه اشکوب (طبقه) با کارکردهای گوناگون است:
منبع :آشنایی با قلعه بسطام - آذربایجان غربی - همشهری آنلاین دوشنبه 25 اسفند 1393 :: 19:21 :: نويسنده : nnjj
سال 1394 با شنبه آغاز می شود و باشنبه پایان می پذیرد یا زهرا (س) باز نوروزی دیگر و باز فاطمیهای دیگر
درباره وبلاگ به وبلاگ خوش آمدید از حسن انتخاب شما کمال تشکر راداریم لطفا نظرات و پیشنهادات خودتان را بنویسید. با تشکر آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|