|
علمی وآموزشی و مذهبی وگردشگری و جهانگردی آموزشی ومذهبی و جهانگردی و علمی |
|||
|
شنبه 16 اردیبهشت 1391 :: 20:17 :: نويسنده : nnjj
پاس نامه ای برای خدا...
خدایا با قلبم تو را میخوانم...خدایا با چشمانم که خیس از باران اشکهایم هستند ت و را صدا میزنم...زبانم را خاموش میکنم و فقط با چشمانم که به پیچ جاده ی آسمانت مینگرد نگاه میکنم...با قلبم فریاد میزنم که... معبود من دوستت دارم... خدایا تو را سپاس که هنوز باد حوصله ی آوردن بوی بهار را دارد... خدایا تو را سپاس که هنوز میفهمیم بوی بهار را... خدایا تو را سپاس که هنوز شکوفه ها بازی گوشند و با شیطنتهای معصوم کودکانه اشان در کوچه های زندگی امان-که هنوز نام ماشین تقدسش را و دود پاکی اش را ندزدیده اند-فریاد میزنند و میرقصند و به این طرف و آن طرف میجهند و میگویند که برخیزید که همین حالا بهار در راه است... خدایا به زیبایی سوگند که هیچ چیز مرا بیشتر از هوای ناب بهاریت و بوی شکوفه های این مادر طبیعت،مرا تشنه نمیکند... پس تو خود شاهد باش که احساس من قدر بهارت را دانست...
درباره وبلاگ به وبلاگ خوش آمدید از حسن انتخاب شما کمال تشکر راداریم لطفا نظرات و پیشنهادات خودتان را بنویسید. با تشکر آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|