علمی وآموزشی و مذهبی وگردشگری و جهانگردی
آموزشی ومذهبی و جهانگردی و علمی
 
 
دوشنبه 14 فروردین 1391 :: 14:45 ::  نويسنده : nnjj

 

نام ،لقب و كنيه امام :

نام مبارك ايشان علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" مي‌باشد. امام محمدتقي عليه‌السلام امام نهم و فرزند ايشان سبب ناميده شدن آن حضرت به اين لقب را اينگونه نقل مي‌فرمايند :" خداوند او را رضا لقب نهاد زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمين از او خشنود بوده‌اند و ايشان را براي امامت پسنديده اند و همينطور ( به خاطر خلق و خوي نيكوي امام ) هم دوستان و نزديكان و هم دشمنان از ايشان راضي و خشنود بود‌ند".

يكي از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است . اين لقب نشانگر ظهور علم و دانش ايشان مي‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خويش, بويژه علمای اديان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بيرون آمد دليل کوچکي براين سخن است، که قسمتي از اين مناظرات در بخش " جنبه علمي امام " آمده است. اين توانايي و برتري امام, در تسلط بر علوم يكي از دلايل امامت ايشان مي‌باشد و با تأمل در سخنان امام در اين مناظرات, كاملاً اين مطلب روشن مي‌گردد كه اين علوم جز از يك منبع وابسته به الهام و وحي نمي‌تواند سرچشمه گرفته باشد. 

پدر و مادر امام :

پدر بزرگوار ايشان امام موسي كاظم (عليه السلام ) پيشواي هفتم شيعيان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسي به شهادت رسيدند و مادرگراميشان " نجمه " نام داشت.

تولد امام :

حضرت رضا (عليه السلام ) در يازدهم ذيقعده‌الحرام سال 148 هجري در مدينه منوره ديده به جهان گشودند. از قول مادر ايشان نقل شده است كه :" هنگامي‌كه به حضرتش حامله شدم به هيچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمي‌كردم و وقتي به خواب مي‌رفتم, صداي تسبيح و تمجيد حق تعالي وذکر " لااله‌الاالله " رااز شكم خود مي‌شنيدم, اما چون بيدار مي‌شدم ديگر صدايي بگوش نمي رسيد. هنگامي‌كه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمين نهاد و سرش را به سوي آسمان بلند كرد و لبانش را تكان مي‌داد؛ گويي چيزي مي‌گفت" .

نظير اين واقعه, هنگام تولد ديگر ائمه و بعضي از پيامبران الهي نيز نقل شده است, از جمله حضرت عيسي كه به اراده الهي در اوان تولد, در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند كه شرح اين ماجرا در قرآن كريم آمده است.

زندگي امام در مدينه :

حضرت رضا (عليه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدينه زادگاهشان، ساكن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاك رسول خدا و اجداد طاهرينشان به هدايت مردم و تبيين معارف ديني و سيره نبوي مي پرداختنند. مردم مدينه نيز بسيار امام را دوست مي داشتند و به ايشان همچون پدري مهربان مي نگريستند.تا قبل ازاين سفر با اينکه امام بيشترسالهای عمرش را درمدينه گذرانده بود, اما درسراسرمملکت اسلامي پِيروان بسياری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

امام در گفتگويي كه با مامون درباره ولايت عهدی داشتند، در اين باره اين گونه مي فرمايند:" همانا ولايت عهدی هيچ امتيازي را بر من نيفزود. هنگامي كه من در مدينه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود واگرازکوچه های شهر مدينه عبورمي کردم, عزيرتراز من كسي نبود . مردم پيوسته حاجاتشان را نزد من مي آوردند و كسي نبود كه بتوانم نياز او ر ا برآورده سازم, مگر اينكه اين كار را انجام مي دادم و مردم به چشم عزيز و بزرگ خويش، به من مى نگريستند ".

امامت حضرت رضا (عليه السلام ) :

امامت و وصايت حضرت رضا (عليه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرينشان و رسول اكرم (صلي الله وعليه واله )اعلام شده بود. به خصوص امام كاظم (عليه السلام ) بارها در حضور مردم ايشان را به عنوان وصي و امام بعد از خويش معرفي كرده بودند كه به نمونه‌اي از آنها اشاره مي‌نمائيم.

يكي از ياران امام موسي كاظم (عليه السلام ) مي‌گويد:" ما شصت نفر بوديم كه موسي بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علي در دست او بود. فرمود :" آيا مي‌دانيد من كيستم ؟" گفتم:" تو آقا و بزرگ ما هستي". فرمود :" نام و لقب من را بگوئيد". گفتم :" شما موسي بن جعفر بن محمد هستيد ". فرمود :" اين كه با من است كيست ؟" گفتم :" علي بن موسي بن جعفر". فرمود :" پس شهادت دهيد او در زندگاني من وكيل من است و بعد از مرگ من وصي من مي باشد"". (4)     در حديث مشهوری نيزکه جابر از قول نبى ‌اكرم نقل مي‌كند امام رضا (عليه السلام ) به عنوان هشتمين امام و وصي پيامبر معرفي شده‌اند. امام صادق (عليه السلام ) نيز مكرر به امام كاظم مي‌فرمودند كه "عالم‌ آل‌محمد از فرزندان تو است و او وصي بعد از تو مي‌باشد".

اوضاع سياسي :

مدت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مي‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد :

1- ده سال اول امامت آن حضرت، كه همزمان بود با زمامداري هارون.

2- پنج سال بعد از‌ آن كه مقارن با خلافت امين بود.

3- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامي آن روز بود.

مدتي از روزگار زندگاني امام رضا (عليه السلام ) همزمان با خلافت هارون الرشيد بود. در اين زمان است كه مصيبت دردناك شهادت پدر بزرگوارشان و ديگر مصيبت‌هاي اسفبار براي علويان ( سادات و نوادگان اميرالمؤمنين) واقع شده است. در آن زمان كوشش‌هاي فراواني در تحريك هارون براي كشتن امام رضا (عليه السلام ) مي‌شد تا آنجا که در نهايت هارون تصميم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نيافت  نقشه خود را عملي كند. بعد از وفات هارون فرزندش امين به خلافت رسيد. در اين زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حكومت سايه افكنده بود و اين تزلزل و غرق بودن امين درفساد و تباهی باعث شده بود كه او و دستگاه حكومت, از توجه به سوي امام و پيگيري امر ايشان بازمانند. از اين رو مي‌توانيم اين دوره را در زندگي امام دوران آرامش بناميم.

اما سرانجام مأمون عباسي توانست برادر خود امين را شكست داده و اورابه قتل برساند و لباس قدرت  را به تن نمايد و توانسته بود با سركوب شورشيان فرمان خود را در اطراف واکناف مملكت اسلامي جاري كند. وي حكومت ايالت عراق را به يكي از عمال خويش واگذار كرده بود و خود در مرو اقامت گزيد  و فضل ‌بن ‌سهل را كه مردي بسيار  سياستمدار بود ، وزير و مشاور خويش قرار داد. اما خطري كه حكومت او را تهديد مي‌كردعلويان بودند كه بعد از قرني تحمل شکنجه وقتل و غارت, اکنون با استفاده از فرصت دودستگي در خلافت هر يك به عناوين مختلف در خفا و آشكار علم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازي حكومت عباسي بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افكار عمومي مسلمين به سوي خود ، و كسب حمايت آنها موفق گرديده بودند و دليل آشكاربر اين مدعا اين است كه هر جا علويان بر ضد حكومت عباسيان قيام و شورش مي کردند, انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به ياري آنها بر مي‌خواستندو اين ،بر اثر ستم‌ها وناروائيها وانواع شكنجه‌های دردناكي بود كه مردم و بخصوص علويان از دستگاه حكومت عباسي ديده بودند. ا زاين رو مأمون درصدد بر آمده بود تاموجبات برخورد با علويان را برطرف كند. بويژه كه او تصميم داشت تشنجات و بحران‌هايي را كه موجب ضعف حكومت او شده بود از ميان بردارد و براي استقرار پايه‌هاي قدرت خود ، محيط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزير خود فضل‌بن‌سهل تصميم گرفت تا دست به خدعه‌اي بزند. او تصميم گرفت تا خلافت را به امام پيشنهاد دهد وخود از خلافت به نفع امام كناره‌ گيري كند, زيرا حساب مي‌كرد نتيجه از دو حال بيرون نيست ، يا امام مي‌پذيرد و يا نمي‌پذيرد و در هر دو حال براي خوداو و خلافت عباسيان، پيروزي است. زيرا اگر بپذيرد ناگزير, بنابر شرطي كه مأمون قرار مي‌داد ولايت عهدي آن حضرت را خواهد داشت و همين امر مشروعيت خلافت او را پس از امام نزد تمامي گروه‌ها و فرقه‌هاي مسلمانان تضمين مي‌كرد. بديهي است  براي مأمون آسان بود در مقام ولايتعهدي بدون اين كه كسي آگاه شود، امام را از ميان بردارد تا حكومت به صورت شرعي و قانوني به او بازگردد. در اين صورت علويان با خوشنودي به حكومت مي‌نگريستند و شيعيان خلافت او را شرعي تلقي مي‌كردند و او را به عنوان جانشين امام مي پذيرفتند.ازطرف ديگر چون مردم حکومت را مورد تاييدامام مي دانستند لذا قيامهايی که برضدحکومت مي شد جاذبه و مشروعيت خود را از دست مي‌داد.

او مي‌انديشيد اگر امام خلافت را نپذيرد ايِشان را به اجبار وليعهد خودمي کند که دراينصورت بازهم خلافت وحکومت او درميا ن مردم و شيعيان توجيه مي گردد وديگر اعتراضات وشورشهايي که به بهانه غصب خلافت وستم, توسط عباسيان انجام مي گرفت دليل وتوجيه خودراازدست مي دادوبااستقبال مردم ودوستداران امام مواجه نمي شد. ازطرفي اومي توانست امام را نزد خود ساكن كند و از نزديك مراقب رفتار امام و پيروانش باشد و هر حركتي از سوي امام و شيعيان ايشان را سركوب كند.  همچنين اوگمان مي کردکه ازطرف ديگر شيعيان و پيروان امام ، ايشان را به خاطر نپذيرفتن خلافت  در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند دادوامام جايگاه خودرادرميان دوستدارانش ازدست مي دهد.

سفر به سوي خراسان :

مأمون براي عملي كردن اهداف ذكر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدينه, خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوي خراسان روانه كنند. همچنين دستور داد حضرتش را از راهي كه كمتر با شيعيان برخورد داشته باشد, بياورند. مسير اصلي در آن زمان راه كوفه ، جبل ، كرمانشاه و قم بوده است كه نقاط شيعه‌نشين و مراكز قدرت شيعيان بود. مأمون احتمال مي‌داد كه ممكن است شيعيان با مشاهده امام در ميان خود به شور و هيجان آيند و مانع حركت ايشان شوند و بخواهند آن حضرت را در ميان خود نگه دارند كه در اين صورت مشكلات حكومت چند برابر مي‌شد. لذا امام را از مسير بصره ، اهواز و فارس به سوي مرو حركت داد.ماموران او نيزپيوسته حضرت رازير نظر داشتندواعمال امام رابه او گزارش مي دادند.

حديث سلسلة الذهب :

در طول سفر امام به مرو ، هركجا توقف مي‌فرمودند, بركات زيادي شامل حال مردم ان منطقه می شد. از جمله هنگامي‌كه امام در مسير حركت خود وارد نيشابور شدند و در حالي كه در محملي قرار داشتند از وسط شهر نيشابور عبور كردند. مردم زيادي كه خبر ورود امام به نيشابور را شنيده بودند, همگي به استقبال حضرت آمدند. در اين هنگام دو تن از علما و حافظان حديث نبوي, به همراه گروه‌هاي بيشماري از طالبان علم و اهل حديث و درايت، مهار مرکب را گرفته وعرضه داشتند :" اي امام بزرگ و اي فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاك و اجداد بزرگوارت سوگند مي‌دهيم كه رخسار فرخنده خويش را به ما نشان دهي و حديثي از پدران و جد بزرگوارتان پيامبر خدا براي ما بيان فرمايي تا يادگاري نزد ما باشد ". امام دستور توقف مركب را دادند و ديدگان مردم به مشاهده طلعت مبارك امام روشن گرديد. مردم از مشاهده جمال حضرت بسيار شاد شدند به طوري كه بعضي از شدت شوق مي‌گريستند و آنهايي كه نزديك ايشان بودند ، بر مركب امام بوسه مي‌زدند. ولوله عظيمي در شهر طنين افكنده بود به طوري كه بزرگان شهر با صداي بلند از مردم مي‌خواستند كه سكوت نمايند تا حديثي از آن حضرت بشنوند. تا اينكه پس از مدتي مردم ساكت شدند و حضرت حديث ذيل را كلمه به كلمه از قول پدر گراميشان و از قول اجداد طاهرينشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائيل از سوي حضرت حق سبحانه و تعالي املاء فرمودند: " كلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هركس آن را بگويد داخل حصار من شده و كسيكه داخل حصار من گردد ايمن از عذاب من خواهد بود. " سپس امام فرمودند: " اما اين شروطي دارد و من خود از جمله آن شروط هستم ".

اين حديث بيانگر اين است كه از شروط اقرار به كلمه لااله‌الاالله كه مقوم اصل توحيد در دين مي‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت وپذيرش گفتار و رفتارامام مي‌باشد كه از جانب خداوند تعالي تعيين شده است. در حقيقت امام شرط رهايي از عذاب الهي را توحيد و شرط توحيد را قبول ولايت و امامت مي‌دانند.

ولايت عهدي :

باري ، چون حضرت رضا (عليه السلام ) وارد مرو شدند, مأمون از ايشان استقبال شاياني كرد و در مجلسي كه همه اركان دولت حضور داشتند صحبت كرد و گفت :" همه بدانند من در آل عباس و آل علي (عليه السلام ) هيچ كس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علي‌بن‌موسي‌رضا (عليه السلام ) نديدم". پس از آن به حضرت رو كرد و گفت:" تصميم گرفته‌ام كه خود را از خلافت خلع كنم و آنرا به شما واگذار نمايم". حضرت فرمودند:" اگر خلافت را خدا براي تو قرار داده جايز نيست كه به ديگري ببخشي و اگر خلافت از آن تو نيست ، تو چه اختياري داري كه به ديگري تفويض نمايي ". مأمون بر خواسته خود پافشاري كرد و بر امام اصرار ورزيد. اما امام فرمودند :‌ " هرگز قبول نخواهم كرد ". وقتي مأمون مأيوس شد گفت:" پس ولايت عهدي را قبول كن تا بعد از من شما خليفه و جانشين من باشيد". اين اصرار مأمون و انكار امام تا دو ماه طول كشيد و حضرت قبول نمي‌فرمودند و مي‌گفتند :" از پدرانم شنيدم, من قبل از تو از دنيا خواهم رفت و مرا با زهر شهيد خواهند كرد و بر من ملائك زمين و آسمان خواهند گريست و در وادي غربت در كنار هارون ‌الرشيد دفن خواهم شد". اما مأمون بر اين امر پافشاري نمود تا آنجاكه مخفيانه و در مجلس خصوصي حضرت را تهديد به مرگ كرد. لذا حضرت فرمودند :" اينك كه مجبورم, قبول مي‌كنم به شرط آنكه كسي را نصب يا عزل نكنم و رسمي را تغيير ندهم و سنتي را نشكنم و از دور بر بساط خلافت نظرداشته باشم". مأمون با اين شرط راضي شد. پس از آن حضرت, دست را به سوي آسمان بلند كردند و فرمودند: " خداوندا ! تو مي‌داني كه مرا به اكراه وادار نمودند و به اجبار اين امر را اختيار كردم؛ پس مرا مؤاخذه نكن همان گونه كه دو پيغمبر خود يوسف و دانيال را هنگام قبول ولايت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نكردي. خداوندا عهدي نيست جز عهد تو و ولايتي نيست مگر از جانب تو، پس به من توفيق ده كه دين تو را برپا دارم و سنت پيامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا كه تو نيكو مولا و نيكو ياوري هستي" .

جنبه علمي امام :

مأمون كه پيوسته شور و اشتياق مردم نسبت به امام واعتبار بي‌همتاي امام را در ميان ايشان مي‌ديد مي خواست تااين قداست واعتبار را خدشه دارسازدوازجمله کارهايی که برای رسيدن به اين هدف انجام داد تشکيل جلسات مناظره‌اي بين امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنيا  بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شايد بتوانند امام را ازنظر علمي شکست داده ووجهه علمي امام را زيرسوال ببرند.که شرح يكي از اين مجالس را مي‌آوريم:

"براي يكي از اين مناظرات مأمون فضل‌بن‌سهل را امر كرد كه اساتيد كلام و حكمت را از سراسر دنيا دعوت كند تا با امام به مناظره بنشينند. فضل نيز اسقف اعظم  نصاري و بزرگ علمای يهود و روساي صابئين ( پيروان حضرت يحيي) بزرگ موبدان زرتشتيان و ديگر متكلمين وقت را دعوت كرد. مأمون هم آنها را به حضور پذيرفت و از آنها پذيرايي شاياني كرد و به آنان گفت:" دوست دارم كه با پسر عموی من ( مأمون از نوادگان عباس عموی پيامبر است كه ناگزير پسر عمومي امام می باشد.) كه از مدينه پيش من آمده مناظره كنيد". صبح رروز بعد مجلس آراسته‌اي تشكيل داد و مردي را به خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد و حضرت را دعوت كرد. حضرت نيز دعوت او را پذيرفتند و به او فرمودند :" آيا مي‌خواهي بداني كه مأمون كي از اين كار خود پشيمان مي‌شود". او گفت : "بلي فدايت شوم". امام فرمودند :" وقتي مأمون دلايل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجيل از خود انجيل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئين بزبان ايشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسي و بر روميان به زبان رومي‌شان بشنود و ببيند كه سخنان تك ‌تك اينان را رد كردم و آنها سخن خود را رها كردند و سخن مرا پذيرفتند آنوقت مأمون مي‌فهمد كه توانايي كاري را كه مي‌خواهد انجام دهد ندارد و پشيمان مي‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم". سپس حضرت به مجلس مأمون تشريف ‌فرما شدند و با ورود حضرت مأمون ايشان را براي جمع معرفي كرد و سپس گفت : " دوست دارم با ايشان مناظره كنيد ". حضرت رضا (عليه السلام)نيز با تمامي آنها از كتاب خودشان درباره دين و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود:" اگر كسي درميان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال كند". عمران صایي كه يكي از متكلمين بود از حضرت سئوالات بسياري كرد و حضرت تمام سئوالات او را يك به يك پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنيدن جواب سئوالات خود از امام  شهادتين را بر زبان جاري كرد و اسلام آورد و با برتري مسلم امام، جلسه به پايان رسيد و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایي را به حضور طلبيدند و او را بسيار اكرام كردند و از آن به بعد عمران صایي خود يكي از مبلغين دين مبين اسلام گرديد.

رجاءابن ضحاک که ازطرف مامون مامور حرکت دادن امام ازمدينه به سوی مرو بود,مي گويد: "آن حضرت در هيچ شهری وارد نمي شد مگر اينکه مردم از هرسو به او روی مي آوردند و مسائل ديني خود را از امام می پرسيدند.ايشان نيز به آنها پاسخ مي گفت و احاديث بسياری از پيامبر خدا و حضرت علي (عليه السلام) بيان مي فرمود.هنگامي که ازاين سفربازگشتم نزد مامون رفتم .او ازچگونگي رفتار امام در طول سفر پرسيد و من نيز آنچه را در طول سفر از ايشان ديده بودم بازگوکردم . مامون گفت: "آری، ای پسرضحاک !ايشان  بهترين، دانا ترين و عابدترين مردم روي زمين است"".  

شهادت امام :

در نحوه به شهادت رسيدن امام نقل شده است كه مأمون به يكي از خدمتکاران خويش دستور داده بود تا ناخن‌هاي دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور دادتا دست خود را به زهر مخصوصي آلوده كند و در بين ناخن‌هايش زهر قرار دهد و اناري را با دستان زهر‌آلودش دانه كند و او دستور مأمون را اجابت كرد. مأمون نيز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار كرد كه امام ازآن انار تناول کنند.اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار كرد تا جايي‌كه حضرت را تهديد به مرگ نمود و حضرت به جبر, قدري از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر كرد و حال حضرت دگرگون گرديد و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجري قمري امام رضا ( عليه السلام ) به شهادت رسيدند .

تدفين امام :

به قدرت و اراده الهي امام جواد ( عليه السلام ) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان,  بدن مطهر ايشان را غسل داده وبر آن نماز گذاردند و پيکر پاك ايشان با مشايعت بسياري از شيعيان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گرديد و قرنهاست كه مزار اين امام بزرگوار مايه بركت و مباهات ايرانيان است.
 

 

سکه های یادبودی زیادی از آقا علی بن موسی الرضا تا کنون ضرب شده است.

امروز به درخواست یکی از دوستان چند نمونه از اونها رو  قرار دادم :

سکه شاهرخ افشار 5 مثقالی ضرب مشهد مقدس ..............

جنس نقره . کیفیت عالی

سکه نادر شاه افشار2.5 مثقالی ضرب مشهد مقدس ................. 

 

جنس نقره . کیفیت عالی

 سکه نادر شاه افشار2.5 مثقالی ضرب تبریز................... 

جنس نقره . کیفیت عالی


سکه بسیار کمیاب امام رضا - مشهد دوره قاجار

جنس نقره کیفیت عالی


نمونه مشابه را به بالاترین قیمت خریداریم

سکه های دیگه ای به یادبود سالگرد میلاد آقا امام رضا ضرب شده است

که به سکه های بارگاهی معروف است .

.............................................................................................................

نمونه اول سکه های خطی امام رضا است که تنها نوشته دارد

و تصویری از بارگاه در این سکه نیست

این سکه در دو طرح نوشته سال بصورت عدد و حروف وجود دارد.


....................................................................................................................

نمونه دوم این سکه ها نمای گنبد و گلدسته های حرم امام رضا است .

این نمونه در سه سایز ضرب شده است .

....................................................................................................................

نمونه سوم تصویر بارگاه قدسی آقا علی ابن موسی الرضا است .

همانگونه که در تصویر مشخص است سکه دوم بسیار زیبا و با کیفیت

همراه با جزئیات ضرب شده است .


 



شنبه 27 اسفند 1390 :: 14:38 ::  نويسنده : nnjj

 

نخستین پادشاه زن ایرانی پس از تسلط اسلام بر ایران

شیرین” ملقب “ام رستم” دختر رستم پسر شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی(۳۸۷ق. ـ ۳۶۶ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان ، ری ، همدان و اصفهان حکم می راند .

به او خبر دادند سواری از سوی محمود غزنوی آمده است.

سلطان محمود در نامه ی خود نوشته بود :
باید خطبه و سکه به نام من کنی و خراج فرستی والا جنگ را آماده باشی .

ام رستم ، به پیک محمود گفت : اگر خواست سرور شما را نپذیرم چه خواهد شد ؟
پیک گفت آنوقت محمود غزنوی سرزمین شما را براستی از آن خود خواهد کرد .

ام رستم به پیک گفت : که پاسخ مرا همین گونه که می گویم به سرورتان بگویید :
در عهد شوهرم همیشه می ترسیدم که محمود با سپاهش بیاید و کشور ما را نابود کند ولی امروز ترسم فرو ریخته است برای اینکه می بینم شخصی مانند محمود غزنوی که می گویند یک سلطانی باهوش و جوانمرد است برروی زنی شمشیر می کشد به سرورتان بگوییداگر میهنم مورد یورش قرار گیرد با شمشیر از او پذیرایی خواهم نمود اگر محمود را شکست دهم تاریخ خواهد نوشت که محمود غزنوی را زن جنگاور کشت و اگر کشته شوم باز تاریخ یک سخن خواهد گفت محمود غزنوی زنی را کشت .

پاسخ هوشمندانه بانو ام رستم ، سبب شد که محمود تا پایان زندگی خویش از لشکرکشی به ری خودداری کند .

ام رستم پادشاه زن ایرانی هشتاد سال زندگی کرد و همواره مردمدار و نیکخو بود...

 



شنبه 27 اسفند 1390 :: 14:37 ::  نويسنده : nnjj
شنبه 27 اسفند 1390 :: 14:24 ::  نويسنده : nnjj

همه دایره‌المعارف‌هایی که درباره ایران تالیف شده‌اند، مدخل «آبگوشت» دارند. شاید باور نکنید اما آبگوشت در کنار همه نام‌ها و نامداران فرهنگ ایرانی، در دایره‌المعارف‌های تخصصی بدل به مدخلی مفصل شده اما در منوی هیچ یک ازرستوران‌های تهران آبگوشت نیست! برای خوردن آبگوشت باید به خانه، چایخانه، قهوه‌خانه یا دیزی‌سرایی رفت. آن هم فقط سر ظهر، نه قبل و نه بعد از آن. از قدیم دکان‌هایی هستند که به طور تخصصی هر کدام یک خوراک بیشتر نمی‌پزند؛ چلوکباب‌ها، در منوی رستوران‌های ایران جایی ندارند! و به همین خاطر است که در کتابچه‌های راهنمای ایرانگردی برای خارجیان هم فقط فرق پلو و چلو و شرح انواع کباب‌ها آمده است. هر جای دیگر جهان که بود، این تنوع خوراکی را جاذبه‌ای سیاحتی می‌کردند و دست‌کم درمنوهای وطنی جایی به آن می‌دادند.

آبگوشت به هزار و یک دلیل از خوراک‌های کهن ایرانیان است. یکی از این دلایل،  شیوه کوچی و عشایری زندگی نیاکان ایران، برپایه فرهنگ دامپروری است. ایرانیان حتی هنگامی که شهرهای کهنی همچون همدان و شوش و پارسه را ساخته بودند، به معنی واقعی یکجا‌نشین نشده بودند و باز شاهان و درباریان، همانند مردمان در  راه این شهرها ییلاق و قشلاق می‌کردند. این جا‌به‌جایی فصلی، حتی تا چند دهه پیش، میان قشلاق تهران و ییلاق شمیران هم، برای بعضی خانواده‌های متمول، متداول بود. پس گمان نکنید که زندگی کوچی با پایتخت 200ساله اخیر ایران نسبتی ندارد.

آبگوشت، محصول زندگی یکجا‌نشینی است و کباب، خوراک زندگی کوچ‌نشینی و کوچندگان تنها هنگامی که به مقصد نهایی می‌رسیدند، فرصت و شرایط بارگذاشتن آبگوشت را می‌یافتند.  اگر به مستندهای این نیم قرن که از زندگی عشایر ایران ساخته شده، نگاهی بیندازید، گله‌های چندهزار سَری را می‌بینید که هر یک از بزها، گوسفندان،  گاوان و اسبان برای صاحبانشان مهم و محترم‌اند و جان دامداران به جان دام  بسته است و بسیار کم پیش می‌آید که دام را سرببرند و جز از شیر و فرآورده‌های شیری آنها، تغذیه نمی‌کرده‌اند. اما در راه ناهموار و پرخطر کوچ هر روزه چند سَر از این دام‌های سلامت و پروار، ناکار و تلف می‌شده‌اند و عشایر پیش از آنکه دام، جان بدهد، آنها را سر می‌بریدند و کباب شام را به راه می‌کردند.

کوچ، زمانبندی داشت و می‌بایست که به موقع به مقصد می‌رسیدند وگرنه هزار و یک ضرر و خطر طبیعی، در راه بود. پس فرصت بارگذاشتن آبگوشت تا رسیدن به مقصد، درسفر دست نمی‌داد. آبگوشت ظهر فردا را، از شب قبل باید بار‌گذاشت و پیشترمقدمات و مخلفات آن را مهیا‌کرد که این همه، جز در یکجانشینی ممکن نبوده و نیست.

دیگر اینکه بساط کباب را به سادگی با سیخی چوبی نیز در بیابان می‌توان به راه کرد اما آبگوشت جز در ظرف مخصوص سنگی مزه ای دلچسب ندارد . ساکنان فلات ایران هزاران سال پیش، نخستین ابزار و ظرف‌ها را از چوب و سنگ ساختند. اما ظرف چوبی روی آتش کارکردی نداشت و تنها ظرف‌های سنگی به کار می‌آمدند. پس از آن بود که توانایی ساخت  سفال حاصل شد و انواع و اقسام ظرف‌ها شکل گرفت.

هزاران ظرف‌ سفالین به کار می‌رفتند ، تا انسان ایرانی به راز سنگ‌های معدنی و آب‌کردن و ریخته‌گری فلزات پی برد و از آن ابزار و ظرف ساخت و ظروف فلزی را به میان آورد. جالب است که آبگوشت ، هنوز که هنوز است در سه ظرف سنگی ، سفالی و فلزی ، طبخ و میل می‌شود. انواع دیزی سنگی و سفالی و رویی (رویی به معنای رویین یعنی ساخته شده از فلز روی که به زبان عامیانه به آن روحی هم می‌گویند) هنوز به شیوه هزاره‌های دور، در ایران ساخته و به کاربرده می‌شود واین سه نوع دیزی، یادگاری است از سه عصر سنگ و سفال و فلز در باستان‌شناسی.

 

در قدیم پلو یا چلو را در مجمع ‌های بزرگی می‌کشیدند ، که به آنها «قاپ» یا «قاب» می‌گفتند و چند نفر با دست از یک قاپ مشترک ، غذا می‌خوردند. ممکن بود که چند آدم بزرگ و پرخور با پیری یا کودکی نحیف و کم‌غذا در قاپی همسفره وهم‌غذا ‌شوند. این بود که تقسیم غذا عادلانه نبود و یکی به اصطلاح، قاپ دیگری را می‌دزدید و غذای بیشتری می‌خورد. این بود که ایده «قاپ شخصی» به میان آمد که برای هر کس قاپ کوچکی غذا بکشند و آن را در پیش وی بگذارند. ازاین رو بود كه «پیش‌قاپ» را «بُشقاب» نامیدند. یک قاپ بزرگ پر از غذا سر سفره می‌آمد و چند قاپ کوچک خالی (بُش به ترکی: خالی) گِرد آن می‌چیدند و برای هر بشقاب، جدا غذا می‌کشیدند.

اما آبگوشت چه برای یک تن پخته شود، چه هزار تن، محتوای هر دیزی جدا، درون خود آن می‌پزد و گوشت و نخود و آب، برای هر دیزی به پیمانه برابر ریخته می‌شود و تبعیضی در میان نیست. مانند پلو همه را در یک دیگ نمی‌پزند و پس از پخت، غذا را نمی‌کشند، بلکه اول سهم خام هر دیزی کشیده می‌شود و پس از تقسیم، پخت آغاز می‌گردد.

پختن و خوردن آبگوشت کار ساده‌ای نیست. شاید همگان به پختن آن کاری نداشته باشند اما همه از خوردن آن لذت می‌برند. اما اگر یک خارجی از راه برسد  و یک دیزی سنگی داغ با سنگک و ریحان جلویش بگذارید، شاید لذتی از لذیذی آن نبرد. چراکه خوردن آبگوشت آموزش می‌خواهد. با قاشق از دهانه تنگ دیزی چیز زیادی بیرون نمی‌آید، مگر اینکه دیزی را کج کنید و برای کج کردن هم، دست خواهد‌سوخت، مگر آنکه با تکه نانی گوشه ظرف را بگیرید و در این کار حتی دستمال کاغذی هم، کمک تکه نان را نخواهد کرد. البته بعضی از دیزی‌های سفالی دو دسته کوچک در دو طرف دارند که در این موقع به دستگیری خورنده می‌‌آیند.

آبگوشت دو بخش دارد، بخش « تَر» که به آن «ترید» می‌گوییم و بخش «خشک» که «کوبیده» می‌خوانیم. همان آب و گوشت که روی هم آبگوشت را پدید آورده‌اند.تقریبا با هم پخته می‌شوند اما جدا خورده می‌شوند. اما عمل‌آوردن این دو بخش به عهده آشپز نیست و شاید تنها خوراکی باشد که خورنده نیز در کار طبخ شریک است. اگر این دو بخش را جدا نکنید، تبدیل به سوپی نه چندان دلچسب خواهد شد واگر هر یک از این دو بخش را خوب به عمل نیاورید، یعنی مثلا کوبیده را آب‌دار بردارید، لطفی نخواهد داشت. خلاصه آنکه آبگوشت‌خوردن کار هر کسی نیست و اگربرای نخستین بار کسی سر سفره آبگوشت بنشیند، بی‌راهنما به راحتی از ماجرا سردر نخواهدآورد.

گوجه‌فرنگی و سیب‌زمینی دو جزء لاینفک آبگوشت‌های امروزی‌اند و برای ایرانیان شاید تصور آبگوشت‌ بی‌سیب‌زمینی و گوجه‌فرنگی ممکن نباشد. اما شاید ندانید که این دو محصول فرنگی تا صد سال پیش از این، در ایران ناشناخته بوده‌اند. اما آبگوشت پیش از واردات این دو نیز، با گوشت و آب و نخود، آبگوشت بوده. ایرانی ها ‌طوری این دو محصول فرنگی را در دیزی جای دادند و به آن دو رنگ ایرانی بخشید که جانشینان یونانی اسکندر و مغولان وارث چنگیز را به ایرانیانی اصیل و ایراندوست تبدیل کرد.

با وجود این همه کتاب آشپزی و مردم‌شناسی تا به امروز به آبگوشت این‌گونه نگاه نکرده بودیم. چراکه ما گاهی از کنار میراثمان سهل‌انگارانه به سادگی ‌گذشته‌ایم و ظرائف و لطایف فرهنگی نهفته در آنها را ندیده‌ایم. آبگوشت،  عصاره فرهنگ ایرانی است و هزاره‌ها تاریخ و نکته در آن خفته است و همه قوت آن به ارزش غذایی‌اش نیست و اگر دقیق به آن بنگریم جان فرهنگ نیاکانمان را در پیاله‌ای از آن خواهیم دید.

تازه این همه مطلب گفتیم ، اگربخواهیم خواص سرشارآن را از دیدگاه تغذیه دراین جا بیاوریم ، دو برابرمطالب گفته شده هم بیشترمی شود ، پس لقمه‌ای از آن را هم نباید هدر داد.

با این حال ،  گاهی دلم برای خودم می سوزه كه اینقدرگرفتاراین زندگی ماشینی ، چیپسی ، پفكی ، فانتزی و... شدم كه لذت یك دیزی سنگی آتیشی با نون سنگك وماست شیرین محلی وسبزی وریحون وپیازو دوغ محلی كه همشون لذتی روح افزا دارن ، درحد یك رویا به نظرمیاد .

فرهنگ ومیراث از زندگی ماشینی پرسید : به كجا چنین شتابان ؟ اما اوجوابی نداشت كه درواقع هویتی نداشت



شنبه 27 اسفند 1390 :: 13:33 ::  نويسنده : nnjj

 

                پیشاپیش عید همه شما عزیزان مبارک باد      

                   امیدوارم سال 1391 را توئم با زیبایی و شادی سپری کنید

 

هفت‌سین سفره‌ای است که ایرانیان هنگام نوروز می‌آرایند. این سفره ممکن است روی زمین یا روی میز گذاشته شود. اعضای خانواده معمولاً لحظهٔ تحویل سال را در کنار سفرهٔ هفت‌سین می‌گذرانند. بعضی سفره را در مدت سیزده روز نوروز نگه می‌دارند و در پایان این دوره، در روز سیزده نوروز، سبزه را به آب می‌دهند.

سفرهٔ هفت‌سین منحصر به نوروز نیست و بعضی این سفره یا مشابهش را برای مراسم ازدواج یا شب چله تهیه می‌کنند.

به گفتهٔ دانشنامهٔ ایرانیکا، ملت‌های دیگری که با ایرانیان فرهنگ و سنت‌های مشترک دارند (مانند افغانان، تاجیکان، و ارمنیان) این سفره را حاضر نمی‌کنند و این سفره حتی بین کردها و زرتشتیان (که هر دو معمولاً از حافظان سنت‌های باستانی ایرانی بوده‌اند) نیز معمول نبوده است، هر چند اخیراً سفرهٔ هفت‌سین در میان زرتشتیان شهرنشین معمول شده است.

 

سین‌ها

در سفرهٔ هفت سین معمولاً هفت جزء یا بیشتر که با حرف سین آغاز می‌شوند قرار می‌گیرد که معمولاً از مجموعهٔ زیر انتخاب می‌شوند: سیر، سیب، سبزه، سنجد، سرکه، سمنو، سماق، سنبل، سکه، سپند، سپستان، سوهان، سوسن، سرمه، سنگک، سبزی، سیاهدانه. از این سین‌ها (و نیز اجزاء دیگر این سفره) معمولاً به نماد مفاهیمی چون نوزایی، باروری، فراوانی، ثروت، و مانند آنها یاد می‌شود. بعضی نیز این اجزاء را به خدایان ایران باستان، بالاخص آناهیتا و سپندارمذ، ایزدبانوهای آب و خاک، نسبت می‌دهند.

سبزه از اجزای اصلی سفره شمرده می‌شود و معمولاً از گندم، یونجه، یا عدسِ سبزشده است که ممکن است بر کوزه سبز کنند. از دیگر اجزای خاص‌تر این سفره می‌توان از سمنو و سنبل نام برد که در مواقع دیگر سال کمتر حضور دارند.

 

سایر اجزاء

مرسوم است اجزاء دیگری هم در سفره چیده می‌شود. این اجزا ممکن است برای زینت یا کامل کردن مجموعه باشند. از جملهٔ این اجزاء می‌توان از آینه، کتاب (کتاب مقدس یا مجموعهٔ اشعار از قبیل دیوان حافظ و شاهنامهٔ فردوسیشمعدان (در بعضی سنت‌ها تعداد شمع‌ها به تعداد فرزندان خانواده است)، تخم مرغ رنگی، میوه، گل، شیرینی، آجیل، نان، شیر، ماست، پنیر، گلاب، عسل، شکر، تنگ یا کاسهٔ آب (معمولاً حاوی برگ یا ماهی یا انار یا ترنج یا سایر مرکبات)، بیدمشک، بادبزن و سبزی خوردن نام برد.

آینه و کتاب در کنار آن هم از اجزائی است که در بسیاری از سفره‌های هفت سینی چیده می‌شود. برخی بر این باورند که سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است بهتر است در کنار هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره می‌گذارند. یا به امید ازدیاد ثروت، سکه را بر آینه می‌گذارند.

 
 

http://www.nazpatogh.ir/upload/3bdf7f942cfdf00c5cbdf705444adffa.jpg

 

 



پنج‌شنبه 25 اسفند 1390 :: 10:27 ::  نويسنده : nnjj

 

بنام خدا


 نوروز؛ كهن جشن پايدار ملی



   هنگام فرودین که رساند ز ما درود/ بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود     
  « اینک ما روی به نوروز داریم، اسفند در گذراست و باد نوروزی آرام و دل‌انگیز  می‌وزد، یخ‌ها آب می‌شوند، سرما می‌شکند، هوا رو به گرمی می‌رود و نوروز با هفت‌سین و شمع و آیینه و سنبل و لاله  و شیرینی و جامه‌های نو و افروختن آتش که پیشاهنگ بهار است از راه می‌رسد. ما مردمی بودیم خردیار و اندیشه‌ور، هوشمند و کاردان، آگاه و دانش‌کامه.»(1)
از نشانه‌های شادابی و بزرگی تمدن ایران، وجود جشن‌های کهن و پایدار ملی است که مانند آن را در میان ملت‌های دیگر کمتر می‌توان یافت؛ «جشن‌های ایرانی همه نتیجه‌ی تدبیرگرایی در امور طبیعی، اجتماعی، فردی و فراهم کردن آرامش و آسایش است و نوروز یکی از بزرگترین، برجسته‌ترین و باشکوه‌ترین این جشن‌هاست که از روزگاران کهن و از نیاکانی دوراندیش و خردمند برای ما به یادگار مانده است، جشنی که با سپری کردن نشیب و فرازهای فراوان، چون کوهی استوار ایستاده و با روح و احساس مردم این سرزمین چنان سرشته شده که آن‌ها همه ساله، در ژرفای دل، جان و روان خود، چشم به راه فرارسیدن آن هستند و از هفته‌ها پیش با شور و شادی درونی به پیشوازش می‌روند.»(2)
راز ماندگاری نوروز، جای درنگ و کاوش بسیار دارد و معنایی ژرف و جهان شناختی در این جشن و آیین نهفته است، آن هنگام که گل و سبزه جان تازه می‌گیرند و جهان زنده، درفش رنگارنگ زندگی را به شادی افرازد و فروغ دوستی و امید، سراسر زمین را فرا گیرد، جنبش و تلاش در همه‌جا و همه‌چیز، دیگر بار، جان می‌گیرد و سال نو و جشن روزِ نو، در نخستین روز فروردین،  با شکوه بسیار آغاز می‌شود و نه تنها در ایران‌زمین، این جشن با شکوه فراوانی بر پای داشته می‌شود در پاره‌ایی ازکشورهای دیگر جهان نیز، چه آن‌هایی که روزگاری در شمار سرزمین‌های ایرانی بوده‌اند و چه کشورهایی که فرهنگ ایرانی در آن روایی داشته و از این فرهنگ بهره گرفته‌اند، نوروز پاس داشته می‌شود.(3)
  بخشش اهورایی فارسی زبانان یا به گفته‌ی زنده یاد دکتر «ایرج وامقی» دنیای نوروزیان، فرهنگ مشترکی است که بیش از هزاران سال، بر پهنه‌ی گسترده‌ایی از آسیا، آسیای میانه، بخشی از آفریقا و اروپا سایه افکنده و دل‌های میلیون‌ها تن، از لاهور تا بلخ و بامیان و از سمرقند و بخارا، تا خلیج پارس را به هم پیوند داده است.
  جشن و آیین نوروز، بر پایه‌ی یکی از بنیادهای باور شناختی استوار است که آن را  بازگشت به آغاز می‌گوییم؛ ایرانیان با بزرگداشت آن، پیدایی آفرینش و به فرجام رسیدن یکی از چرخه‌های آفرینش را بزرگ می‌دارند، سالی که به پایان می‌رسد در نماد شناسی ایرانی نشانه‌ایی از یک چرخه یا دوره‌ی آغازین طبیعت است. یکم فروردین، روز جشن بزرگ نوروز در اعتدال بهاری؛ آغاز فصل بهار و آغاز سال نو است. به عبارتی، فروردین‌ماه، بهترین هنگام برای آغاز سال نو است.
«عمرخیام» در نوروزنامه می‌نویسد: «شوند(:سبب) نام نهادن نوروز از آن بوده که، آفتاب در هر 365 شبانه روز و ربعی به اول دقیقه‌ی حمل، باز آید و چون جمشید از آن آگاهی یافت آن را نوروز نام نهاده، پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان از او پیروی کردند و آن روز را جشن گرفتند و به جهانیان خبر دادند تا همگان آن را بدانند و آن تاریخ را نگاه دارند، بر پادشاهان بایسته(:واجب) است که آیین، جشن و رسوم پادشاهان را به جای آرند، از بهر خجستگی و خرمی؛ در آغاز سال هر کسی در نوروز جشن کند، تا نوروز دیگر، عمر در شادی گذراند»
در ادبیات باستان، جشن نوروز را به جمشید  شاه پیشدادی نسبت داده‌اند، که شوندش محبوبیت چهره و شخصیت او بوده است. همچنین در باورهای افسانه‌ایی گویند: «اهریمن بلای خشکسالی و قحطی بر کره‌ی زمین فرو نشانید، جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و او را شکست داد. با بازگشت وی، که هنگام بهار بود درختان و نهال چوب‌های خشک، سبز شدند و پس از یک دوره سرما، مردم پیروزی جمشید بر دشمنان را جشن گرفته و این روز را نوروز خواندند و هر کسی به خجستگی در تشتی جو کاشت و این آیین سبزی نشانیدن در  نوروز از آن هنگام تا به امروز برجای است.
بنابر نوشته‌های کهن پهلوی، هر پادشاهی در این روز فرخنده، کشاورزان سرزمینش را همنشین شادی و خرمی می‌کرد، بارعام می‌داد و هدایایی به نام پیشکش نوروزی به همه‌ی مردم داده می‌شد، مردمان در این روز به شادی و استراحت می‌پرداخته‌اند.(٤)
درباره‌ی ششم فروردین(نوروز بزرگ) نیز آمده که از روزهای خجسته‌ی ایرانیان و همراه با شادمانی و آب پاشی بوده و در باورهای کهن، رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است، مانند: «پیدایی کیومرث (کیومرس) و هوشنگ، تیراندازی آرش شیواتیر، پیروزی سام نریمان بر اژدهاک، پیدایی دوباره‌ی شاه کیخسرو از جاودانان، همپرسگی اشوزرتشت با خرد کل و زادروز اشوزرتشت بزرگ (نخستین آموزگار راستی، نیکی و خرد).»
 نوروز، امروزه در بیشتر کشورها و سرزمین‌هایی که روزگاری بخشی از خاک ایران بزرگ  به شمار می‌رفت و اکنون، هنوز بر فرهنگ‌های باستانی خود پای فشرده‌اند، برگزار می‌شود، برای نمونه، آیین نوروز، هنوز با نام‌های «سیر لاله» جشن گل لاله و بالا کردن درفش در مزارشریف افغانستان (آریانای باستان) و در نزدیکی بلخ کهن همراه با برافراشتن درفشی برگرفته از درفش کاویان ایران برگزار می‌شود.»(٥)
 نوروز(نیروز) در میان قبطیان مصر نیز یادگاری از روزگار چیرگی هخامنشیان بوده است.
بر ما بایسته است که این جشن باستانی را به همه‌ی ایرانیان فرهمند و پر فروغ که با تلاش و نستوهی، آیین و فرهنگ  نیاکان خویش را در درازنای روزگار، پاس داشته‌اند شادباش بگوییم و این جشن جاوید باستانی را در کنار دیگر جشن‌های ملی چون مهرگان، تیرگان، سده و ... بزرگ داشته و بکوشیم تا آتش فرهنگ ایران را همواره در پهنه‌ی گیتی فروازن نگاه داریم. جشن‌های ایرانی برای ما گرامی هستند، زیرا رشته‌های پیوند ما با نیاکان ما و پیشینه و ژرفا و ریشه‌هایمان در درازنای تاریخند، هر آن چه یاد آور گرانسنگی و دیرمانی فرهنگ ایران است را گرامی می‌داریم؛ ما مردمی بی‌ریشه و رها شده در پهنه تاریخ نیستیم.(٦) پاینده ایران.   

  یاری‌نامه:
1- وحیدی،حسین- آوای زنگوله‌ها- نشر فرزین- چاپ نخست 1377- برگ 5
2- نیکنام،کوروش - از نوروز تا نوروز- نشر فروهر 82
3- کزازی،جلال الدین-(گوشه‌ایی از یک سخنرانی)- همچنین کتاب هفته، ش 4، شنبه 26 اسفند85
٤- کریستین سن،آرتور- ایران در زمان ساسانیان- برگردان رشید یاسمی- نشر دنیای کتاب- تهران77 
٥ – مرادی غیاث آبادی،رضا- راهنمای زمان جشن‌ها و گرد‌همایی‌های ملی ایران باستان- پژوهش های ایرانی
تهران 84 – برگ 21 
٦ – کزازی، جلال الدین- همان(زیر نویس شماره 2) 

 

صـدای پـای بـهار را می شنـوی ؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


در روزهای پایانی سال كارهای خانه قدری متفاوت به نظر می‌رسد. شاید از همان زمان كه خانه‌تكانی شروع می‌شود، بتوان این دگرگونی را احساس كرد. تحولی كه به پیشواز نو شدن سال و دگرگون‌شدن چهره زمین و زمان می‌رود.

 


بنام خدا


«لیمو» موجود در لیموشیرین و لیموترش به سم زدایی كه از راه هورمونهای مواد غذایی وارد خون شده اند، كمک می كند.
limo.jpg

برخی از هورمونها و داروها از راه گوشت حیوانات به بدن انسان وارد می شود و بیشترین اندامی را كه درگیر می كند، كبد است.كبد مهم ترین عضوی است كه در بدن وجود دارد و به سمیت زدایی مواد هورمونی كمک كرده و آن را به شكل محلول در آب تبدیل می كند و از راه ادرار دفع می شود.

مصرف موادغذایی حاوی هورمونها و داروهای شیمیایی كبد را تحت تأثیر قرار می دهد و موجب بروز مشكلاتی می شود و بسیاری از افرادی كه این نوع مواد را مصرف می كنند دچار بروز موهای زائد در بدنشان می شود.آنزیم هایی در كبد وجود دارند و مصرف برخی از موادغذایی مانند انار می تواند به تقویت این آنزیم ها كمک كند و خون را تصفیه می كند.

موادغذایی كه دارای رنگدانه ها هستند موجب تقویت آنزیم های كبدی می شود و داروها و مواد سمی كه وارد خون شده است را پاک می كند.مصرف برخی از موادغذایی مانند لیموترش و لیموشیرین به دلیل داشتن آنزیم لیمونن به سم زدایی هورمونهایی كه از راه برخی از مواد غذایی وارد بدن شده است كمک می كند.در انار آنزیمی به نام لیكوپن وجود دارد كه در سم زدایی خون موثر است. البته تمام موادغذایی سرشار از رنگدانه های قرمز، بنفش و نارنجی سرشار از آنتی اكسیدان هستند كه خون را تصفیه كرده و عامل بیماری، هورمونها و داروها را از خون پاک می كند.

 



پنج‌شنبه 25 اسفند 1390 :: 10:21 ::  نويسنده : nnjj

 

   

بنام خدا

  

عشق یعنی ....

 
 عشق یعنی یک سلام و یک درود

 عشق یعنی درد و محنت در درون

 عشق یعنی یک تبلور یک سرود

 عشق یعنی قطره و دریا شدن

 عشق یعنی یک شقایق غرق خون

 عشق یعنی زاهد اما بت پرست

 عشق یعنی همچو من شیدا شدن

 عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

 عشق یعنی بیستون کندن بدست

 عشق یعنی آب بر آذر زدن

 عشق یعنی چون محمد پا به راه

 عشق یعنی عالمی راز و نیاز

 عشق یعنی با پرستو پرزدن

 عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

 عشق یعنی یک تیمم یک نماز

 عشق یعنی سر به دار آویختن

 عشق یعنی اشک حسرت ریختن

 عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

 عشق یعنی سجده ها با چشم تر

 عشق یعنی مستی و دیوانگى

 عشق یعنی خون لاله بر چمن

 عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی آتشی افروخته

 عشق یعنی با گلی گفتن سخن

 عشق یعنی معنی رنگین کمان

 عشق یعنی شاعری دلسوخته

 عشق یعنی قطره و دریا شدن

 عشق یعنی سوز نی آه شبان

 عشق یعنی لحظه های التهاب

 عشق یعنی لحطه های ناب ناب

 عشق یعنی دیده بر در دوختن

 عشق یعنی در فراقش سوختن

 عشق یعنی انتظار و انتظار

 عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

 عشق یعنی سوختن یا ساختن

 عشق یعنی زندگی را باختن

 عشق یعنی در جهان رسوا شدن

 عشق یعنی مست و بی پروا شدن

 عشق یعنی با جهان بیگانگى



 

عشق چیست ؟

از کوه پرسیدم عشق چیست ؟

گفت از من استوار تر

از دریا پرسیدم عشق چیست ؟

گفت از من خروشان تر

از صحرا پرسیدم عشق چیست ؟

گفت از من وسیع تر

از خورشید پرسیدم عشق چیست ؟

گفت از من پر فروغ تر

از آینه پرسیدم عشق چیست ؟

گفت از من صاف تر

از دنیا پرسیدم عشق چیست ؟

گفت از همه بر من بی اعتناتر

از طفل پرسیدم عشق چیست ؟

گفت از مادر مهربان تر

از خون پرسیدم عشق چیست ؟

گفت همچون من در قلبها جاری است

از عاشق پرسیدم عشق چیست ؟

گفت به من عمر دوباره داد

از ملت پرسیدم عشق چیست ؟

فریاد بر آورد : از چشمانمان عزیزتر و از قلبمان پاک تر

از خودش پرسیدم عشق چیست ؟

سری تکان داد و گفت لعنت بر جدایی


 

عشق ؟

 

 

PixDooni.Com Asheghane%20%20%283%29 عکس های عاشقانه با متن فارسی


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خاطرات عشق  گر از   یاد    رفت

                                 بازوان   عشق    گر   بر    باد رفت

 

گر که عاشق نیست در دوران ما

                                  کز محبت وز برما , درپی بیداد رفت

 

وز از آن روزی که دیگر , همدمی درکار نیست

                                  این دلم با کاروانِ یارم و همزاد رفت

 

دیگر از لطف و صفا , مهر و وفا

                                    نیست حرفی آن همه با داد رفت

 

 

 

چه  کنم   خود  بشناسم  تا  تو را  دریابم              هوس و  شهوت  خود  را تا به  طور   اندازم

رمز  و  اسرار  درون   دل  من  از  چه   قرار             این قرار است که من در پی خود تن به   فرار

عقل  پوسیده ی  من  هیچ  ندانست تورا              کاش می شد که  بفهمم نغمه ی این  دل را

قلب هر ثانیه ای گوش  زد  قدرت  توست               نبض  هر  ثانیه  گوید   که  باید  دل  جوست

 

خواب هر روز بگوید که تو هم خواهی مرد               مرگ یک عمر بگوید که تو هم خواهی خفت

 


 

 

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

                                        وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

                                       طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

                                       کو به تایید نظر حل معما می‌کرد

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست

                                       و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم

                                       گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

                                      او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد

این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا

                                     سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند

                                     جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

                                    دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست

                                      گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

معشوقه ام عاشق منم زان در پی ات دیوانه ام                     در بی کسی بی صحبتی بی هم نفس افسانه ام

نالان مکن چونش بگو  در پر  غمی   مستانه ام                     مستم ز تو ای   جان پناه    از درد     تو خمخانه ام

تا کی گریز از  من  کنی   کامی  بده   جانانه ام                     حسرت   در   این دریای  دل   تا  پر کنی   پیمانه ام

 

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟


ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم


روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟


از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم


مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم


نه به خود آمدم این جا که به خود باز روم
آن که آورد مرا باز برد در وطنم


مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

شعر فعل مجهول از سیمین بهبهانی

 

 

 

                                                      فعل مجهول

 

"بچه ها صبحتان به خیرِو سلام

 

درس امروز فعل مجهول است

 

فعل مجهول چیست؟می دانید

 

نسبت فعل ما به مفعول است

 

 

در دهانـــــــم زبان چو آو یزی

 

در تهیگاه زنــــگ می لــغزید

 

صوت ناسازم آن چنان که مگر

 

شیشه بر روی سنگ می لغزید

 

 

ساعتــــی داد آن سخن دادم

 

حقّ گفتـــــــار را ادا  کــــردم

 

تا ز "اعجـــــاز" خود شوم آگاه

 

ژاله را زان میان صـــــدا کردم

 

 

"ژاله از درس من چه فهمیدی؟"

 

پاسخ من سکوت بود و سکوت

 

" د جوابم بده  کجـــــا بودی ؟

 

رفته بودی به عالم هپـــروت؟"

 

 

خنده ی دختران و غرّش من

 

ریخت بر فرق ژاله چون باران

 

لیک او بود غرق حیرت خویش

 

غافل از اوستاد  و از یـــــاران

 

 

خشـــــمگین انتقام جـــو گفتم:

 

"بچه ها گوش ژاله سنگین است"

 

دختری طعنه زد که " نه خـــــانم

 

درس در گوش ژاله یاسین است"

 

 

بــــاز هم خنده ها و همهمه ها

 

تند و پیگیر می رسید به گوش

 

زیـــــــر آتشفشان دیده ی من

 

ژاله آرام بود و سرد و خـــموش

 

 

رفته تا عمـــــق چشم حیرانم

 

آن دو مـــــیخ نگاه خــیره ی او

 

موج زن در دو چشم بی گنهش

 

رازی از روزگـــــار تـــــــیره ی او

 

 

آن چه در آن نگاه می خواندم

 

قصه ی غصه بود و حرمان بود

 

ناله ای کرد و در ســــخن آمد

 

با صدایی که سخت لرزان بود:

 

 

فعل مجهول فعل آن پدری است

 

که دلـــــــــــم را ز درد پرخون کرد

 

خواهرم را به مشت و سیلی کوفت

 

مـــــــادرم را ز خــــــانه بیرون کرد

 

 

شب دوش از گرسنگی تا صبح

 

خواهر شیر خوار من نالـــــــــید

 

سوخت در تــــــاب تب برادر من

 

تا سحر در کنـــــــــــار من نالید

 

 

در غم آن دو تن دو دیده ی من

 

این یکی اشک بود وآن خون بود

 

مـــــــــــادرم را  دگر  نمی دانم

 

که کجا رفت و حال او چون بود؟"

 

 

گفت و نالید و آن چه باقی ماند

 

هق هق گریه بود و نــــاله ی او

 

شسته می شد به قطره های سرشک

 

چهره ی همچو برگ لالــــه ی او

 

 

ناله ی من به ناله اش آمیخت

 

که"غلط بود آن چه من گفتم

 

درس امروز قصه ی غم توست

 

تو بگو ! من چرا سخن گفتم؟

 

 

فعل مجهول فعل آن پدری است

 

که تو را بی گناه می ســــــوزد

 

آن حریـــــق هوس بود که در او

 

مادری بی پناه می ســـــــوزد"

 

 

از کتاب "ترنم غزل" بررسی زندگی و آثار  سیمین بهبهانی ، کامیار عابدی،ص ۱۵۳-۱۵۶.

 

اگر دلت به درد آمد و به یاد ژاله های فقر اقتصادی و فرهنگی افتادی ،برایشان دعا کن و اگر می توانی،

 

 کمکشان کن


 


  •  
توسط آرزو زمانی

بیشتر اوقات انتخاب رنگ مشکی نشان دهنده آن است که این افراد انسان هایی رویایی هستند که در فضایی شاعرانه زندگی می کنند.

در عین حال بسیار دست و دلبازند وتلاش می کنند با هر آنچه دارند به کمک دیگران رفته و گرهی از مشکلات آنها باز کنند. آنها بسیار اجتماعی ظریف و ساده پسند هستند.

لباس های تنگ: افرادی که لباس های تنگ میپوشند عموما افرادی مغرور و زود رنج اند. همچنین افرادی بسیار جذاب هستند.افرادی شایسته و معقول اند.

لباس های گشاد: افرادی که لباس های گشاد می پوشند افرادی بخشنده هستند به هیچ وجه حسود نبوده و دوستان زیادی دارند. فداکار و صادق نیز هستند.

لباس های تیره: افرادی که لباس های تیره می پوشند عموما افرادی خودخواه بود و بسیار خونسرد هستند به ندرت عصبانی می شوند و و سلیقه ی خوبی در انتخاب لباس دارند.

لباس های روشن: افرادی که لباس های روشن می پوشند افرادی فداکار و صادق هستند. افرادی مهربان و شوخ طبع هستند عاشق صلح و صفا و آرامش اند.

سبز:

انتخاب رنگ سبز برای لباس معمولا نشان دهنده آن است که صاحبان آن، شخصیتی قوی واراده ای بالا دارند. در تصمیم گیری ها خیلی محکم عمل کرده و تا حدی خود رای و مغرورند. این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند و در کمک به دیگران پیشقدم می شوند.

آبی:

اکثر آبی پوش ها دارای نگاهی عمیق بوده و شخصیتی حساس وشفاف دارند. این افراد به راحتی فکر ونظر خود را به دیگران منتقل می کنند و به همین نسبت شجاعت وجرات ویژه ای هم از خودشان نشان می دهند. آنها زندگی را زیبا دیده و بیشترین تلاش را برای استفاده بهینه از آن می کنند.

مشکی:

بیشتر اوقات انتخاب رنگ مشکی نشان دهنده آن است که این افراد انسان هایی رویایی هستند که در فضایی شاعرانه زندگی می کنند و در عین حال بسیار دست و دلبازند و تلاش می کنند با هر آنچه دارند به کمک دیگران رفته و گرهی از مشکلات آنها باز کنند. آنها بسیار اجتماعی ظریف وساده پسند هستند.

قهوه ای:

این افراد سمبل مهربانی و محبت هستند. برخی روان شناسان می گویند رنگ قهوه ای هر چه تیره تر باشد مهر و محبت صاحبش بیشتر است. این افراد بسیار خونسردند و تقریبا هر چه را می خواهند به راحتی تصاحب می کنند آنها دربدترین شرایط می توانند بهترین تصمیم ها را اتخاذ کنند.

خاکستری:

انتخاب رنگ خاکستری نشان دهنده این نکته است که این افراد معمولا شخصییتی آرام و با اعتماد به نفس دارند. هر چند روان شناسان می گویند افرادی که دل در گرو رنگ خاکستری دارند، دو دسته هستند: یا از شخصیتی عصبی و انقلابی دارند و همیشه به دنبادل آرامش می گردند. آنها در مجموع انسان هایی سر سخت و سنگین دل هستند. نفوذ کردی برای همیشه در دلشان جای خواهی داشت.

سفید:

افرادی که لباس های سفید را دوست دارند انسان های خوش قلبی هستند و همیشه به دنبال دوست می گرند. این افراد معمولا از کودکی روی پای خود بزرگ شده و دوست ندارند به دیگران تکیه کنند. در موقعیت های کاری، همیشه در حال ساختن نردبانی برای بالا رفتن از آن هستند، چرا که معتقدند از هر فرصتی باید استفاده کرد.

رنگ های روشن:

انتخاب این نوع رنگ ها، نشان دهنده این است که این افراد بشدت سر شار از انرژی مثبت بوده و عشق و بالندگی را به اطراف خود پخش می کنند. دیدار با این افراد، اگر چه ممکن است همیشه خوشایند نباشد، اما بازگیری انرژی مثبت و سازنده از آنها می تواند بقیه روز را برای شما زیباتر، دلچسب تر و قابل تحمل تر سازد. 

 

آرزو زمانی


 اگر هميشه در حال رژيم گرفتن هستيد اما نتيجه نمي‌گيريد، راه رژيم‌تان را عوض كنيد. مثلا اگر شيريني و شكلات را تحريم كرده‌ايد و با حسرت صورت‌تان را به شيشه شيريني فروشي مي‌چسبانيد، تحريم‌تان را بشكنيد. توصيه دانشمندان به شما اين است كه از كيك شكلاتي به‌عنوان صبحانه استفاده كنيد. آن‌ها مي‌گويند كنار گذاشتن كامل شيريني و شكلات مي‌تواند نوعي اعتياد رواني را در شما ايجاد كند. به‌همين دليل شما بايد به جز رژيم‌تان، مراقب نياز‌هاي رواني‌تان هم باشيد. مثلا مي‌توانيد به‌جاي صبحانه يك برش كيك شكلاتي را با لذت بخوريد زيرا از نظر اين محققان، ‌صبحانه متعادل مي‌تواند 600 كالري داشته باشد و شامل كربوهيدرات، پروتئين و حتي قند هم باشد. در واقع اگر شما صبح‌ها يك برش كيك بخوريد، توانايي‌تان براي فعاليت روزانه، بيشتر مي‌شود و بيشتر كالري مي‌سوزانيد اما اگر صبحانه نخوريد، هورموني كه مي‌تواند شما را مدام گرسنه كند مشغول فعاليت مي‌شود و بيشتر از آن‌كه لاغر شويد، گرسنگي سراغ‌تان مي‌آيد.

کاپادوکیه Kapadoukia یا نام قدیمی و پارسی این سرزمین کاپادوسیه Cappadocia به معنای سرزمین اسبهای زیبا ,بخش باستانی و پهناوری است که امروز در ترکیه مرکزی قرار گرفته و به دلیل ارزش های تاریخی و باستانی ,توریستی ترین بخش استان نوشهیر؛ ترکیه کنونی را در بر می گیرد. بازمانده های آتشفشان ونزدیکی آن با سواحل جنوبی دریای سیاه منظره عجیب و شگفت آوری به وجود آورده ,این محوطۀ باستانی از سال 1985 از طرف یونسکو جزو میراث فرهنگی جهان شناخته و ثبت شده.

اینجا انگورها و شرابهایش از زمان باستان , شهرت داشته ,امّا آنچه به این سرزمین ارزش تاریخی و گردشگری داده ,خانه ها و پناهگاههای پرشمار و کوچکی است که دردل کوهها وتپه های به جا مانده از آتشفشان , وجود دارد, برخی با نقاشیهای زیبایی از مسیح ونشانه های مسیحیت ,باز مانده از مسیحیانی که در سالهای ظهور مسیح و پس از آن , از ترس تهاجم سربازان رومی به آنجا پناه برده اند. امّا شگفت آورترین بخش سرزمین کاپادوکیه یا کاپادوسیه ,شهری است زیر زمینی با نام درینکویو derinkuy که یکی از شگفت انگیزترین کشف تاریخ آیین زرتشت ,ایران باستان و پیروان اهورا مزدا در آنجا قرار دارد. درینکو به معنی چاه عمیق ,شهری است زیرزمینی و اعجاب آور ,که براثر یک رویداد ساده کشف شد. درسال 1963 کارگرانی که برای ایجاد ساختمانی ؛ به کندن زمین مشغول بودند,ناگهان با چاه یا تونل ژرفی درون زمین روبرو شدند.پژوهشهای بعدی ؛ کشف یک شهر زیرزمینی از دوران کهن را خبر داد؛ با آثارو نشانه هایی از آیین زرتشت,کهن ترین دین جهان ,با نمادهایی از اهورا مزدا,زرتشت ,فروهر و اسب های پارسی.
شهری در ژرفای 85متری زمین در هشت طبقه با گنجایش زندگی برای 20 تا 30هزار مرد وزن کودک و گاو وگوسفندواصطبل اسب.ونیز محلی برای ذخیره غذا و شراب , و درست کردن شراب و روغن و وجود نیایشگاه هایی برای مراسم دینی. دراین شهر زیرزمینی که توسط ایرانیان باستان ,پیروان دین زرتشتی ؛ ساخته شده,طبقۀ نخست ,ویژه نگهداری حیواناتی چون گاوو گوسفندواسب بوده ؛ پله های تودرتو وپرشماردر هر طبقه ,اتاقهایی با آشپزخانه ومحل بزرگی برای نگاهداری شراب و نیز مواد غذایی . نکته قابل توجه تعداد تونلها وهواکش هاست ؛ که به بیرون راه دارند وطوری ساخته شده اند که در اعماق این شهرزیرزمینی هوا جریان دارد و هیچگاه کمبود اکسیژن احساس نمی شود.

درچهارمین طبقه این شهرزیرزمینی ؛ سنگهای سنگین و بزرگی با اندازه های سنگ آسیاب وجود دارند,که به گفته پژوهشگران ,در صورت حمله و نفوذ دشمن ,با این سنگها از پایین راه های ورودی را می بستند,تا از نفوذ دشمن جلوگیری کنند.برخی پژوهشگران نقطه ضعف سیستم دفاعی در این شهر را در آن دانسته اند,که مهاجمین می توانستند با ریختن سمهای کشنده در هواکش ها ؛ ساکنان شهر را از پای در آورند. از نظر تاریخی گزنفون xénophon تارخ نگاروفیلسوف یونانی ؛ که زمانی جزو سپاهیان کوروش کوچک در لشکرکشی برعلیه برادرش اردشیر بوده ,ساخت این شهر و شهرهای زیرزمینی رادر قرنهای چهارم وپنجم پیش از میلاد می داند. روزگاری همه سرزمینهای گسترده میان دورود هالیس و فرات را کاپادوسیه می نامیدند. از زمان مادها این سرزمین جزو بخشی از شاهنشاهی ایران بوده. در تاریخ برای نخستین باردر پایان سده ششم پیش از میلاد است که نامی از کاپادوکیه می رود ؛ آن هم در سنگ نبشته های سه زبانه دو تن از پادشاهان هخامنشی «داریوش بزرگ» و«خشایارشاه» . به نوشتۀ ویکی پدیا ,فرهنگ آزاد ,از دیر باز فرهنگ و آیین ایرانی آنچنان در کاپادوسیه و ارمنستان پذیرفته و گسترش یافته بود که می توان گفت مردمان این نواحی درزمان هخامنشیان و اشکانیان ,دیگر ناایرانی – انیرانی - شمرده نمی شدند. پرستش ایزدان ایران به ویژه «مهر و آناهیتا» در کاپادوسیه جریان داشت.

روایات تاریخ نگاران یونانی ؛و نام گذاری ماههای سال با نامهای ایزدان مزدیسنا در سده پنجم پیش از میلاد در کاپادوسیه ؛ باستانی ترین گواهی تاریخی درباره رواج و گسترش آیین زرتشتی در باختر ایران ,کاپادوسیه که ترکیه مرکزی امروز در آن قرار دارد ؛ می باشد. پرسش اساسی و مهم این است : چرا ,ایرانیان باستان از پیروان اهورامزدا و زرتشت ,برای یک زندگی مخفی و طولانی شهری در ژرفای 85 متری زمین ساخته اند ؟ آنها از چه دانش و علومی برای ساخت این شهر شگفت آور برخوردار بوده اند. پژوهشگران می گویند:با تکنولوژی امروزی ؛ ساختن چنین شهری زیرزمینی ,برای زندگی 20 تا 30 هزار نفر , ده سال طول می کشد. آنها این شهرزیرزمینی درینکویو را هم ردیف ودر مقایسه با اهرام مصر توصیف می کنند.

آیا پیروان اهورا مزدا از ترس تهاجم اقوام وحشی ؛ یا از ترس رویدادهای سخت طبیعی از جمله زمستانی سخت که در اوستا به عنوان زمستان شیطانی از آن یادکرده ؛ به ساختن این شهر زیرزمینی اقدام کرده اند.آیا ازترس موجوداتی فرا زمینی ,به زیر زمین پناه برده اند. این دیدگاه در مورد قوم مایا نیز وجود دارد ؛ مایا ها قومی با هوش در دوران باستان بودند که نبوغ و هوش ویژه ای در ریاضیات و نجوم داشتند اما به یکباره از بین میروند و تمدن آن ها خاموش می شود . نقاشی هایی که از آن ها باقی مانده ؛ موجوداتی را نشان ما دهد که شباهتی به انسان ها ندارند . در وندیداد دوم ؛ اهورامزدا ,از پیروانش می خواهدبرای پیشگیری از تهاجم دشمنان ودیوان و پرهیز از صدمات یک زمستان شیطانی و هلاک کننده ؛ شهری زیرزمینی بنا کنند.که در صورت لزوم در آنجا به سرببرند. در قسمت بیرونی "درنیکویو" شهر زیرزمینی ایرانیان باستان ,خرابه های دوبرج دیده می شود که محلی برای نگهبانان بوده ,که اگر مهاجمان و دشمنان نزدیک شوند به ساکنان شهر خبر دهند.
چرا این شهر زیرزمینی ساخته شده ؛ زرتشتیان برای چه آنجا را پناهگاه خود ساخته اند ,تا چه زمانی در آنجا زیسته اند ؛ بر سر آنها چه آمده؟ اینها پرسشها یست که هنوز برای آنها پاسخی کافی پیدا نشده است! آنچه در دنیای امروزی ما روشن است ,این که «کاپادوکیه »یا «کاپادوسیه» و «درینکویو» کنونی ؛ با 26هزار نفر جمعیت آن ؛ یکی از مهمترین مکان های گردشگری وتوریستی ترکیه است. درهای درینکویو از سال 1970, به روی جهانگردان وتوریستها باز شده,امّا فقط ده درصد آن در دسترس بوده است .
ترکیه برای سال 2012 با تبلیغات گسترده , درینکویو را به عنوان یکی از شگفت انگیزترین مکانهای تاریخی و توریستی خود معرفی کرده است. ترکیه در حال حاضربالاترین درآمد و توریست رااز صنعت گردشگری ؛ درمیان کشورهای منطقه دارد. پرسش اینست ایران ؛ سرزمین مادری سازندگان درینکویو– شهر شگفت انگیز زیر زمینی- با آن همه جاذبه های تاریخی و طبیعی هر سال چقدر توریست و گردشگر دارد ؟

امروزه منطقه كاپادوكيا ، منطقه محصور در استانهاي نوشهير ، آكسراي ، نيغده ، قيصريه و كير شهير است . منطقه سنگي كاپادوكيا بعنوان يك منطقه محدودتر شامل اوچ حصار ، اورگوپ ،آوانوس ، گورمه ، درين كويو ، كايماكليو حومه ايهلارا مي باشد. 
خانه هاي لانه كبوتري سنتي حجاري شده در بين سنگهاي كاپادوكيا ، استقلال منطقه را به زبان مي آورد. اين خانه ها در قرن 19 از سنگهاي بريده شده ، تخته سنگها و يا كناره ها ساخته شده است. سنگ كه تنها مصالح معماري منطقه است ، از نوع سنگهاي آتشفشاني بوده كه پس از خروج آن از دهانه و بعلت نرم بودن به آساني قابل كار مي باشد ليكن پس از برخورد با هوا سخت شده و به يك سنگ بسيار مقاوم تبديل مي شود . با توجه به فراواني مصالح مورد استفاده و حجاري آسان آنها، صنعت سنگ كاري مخصوص در منطقه توسعه يافته و بعنوان يك معمار سنتي در آمده است . هم هال و هم درب خانه ها چوبي است. قسمت بالاي دربها با نقوش گلهاي پيچك تزيين يافته است. خانه هاي لانه كبوتري موجود در منطقه در اواخر قرن 19 و در قرن 18 ساخته شده است. بخشي از خانه هاي لانه كبوتري كه از نظر هنر نقاشي اسلامي بسيار مهم است بعنوان كليسا و يا عبادتگاه ساخته شده است . سطح خانه هاي لانه كبوتري از طرف هنرمندان محلي با كتيبه هايي تزيين يافته است.

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

ادامه مطلب ...

چهارشنبه 24 اسفند 1390 :: 08:18 ::  نويسنده : nnjj

 

حیوانات منقرض شده

1.تيرانوزاروس ركس (انقراض: ۶۵ مليون سال قبل)

تيرانوزاروس ركس يكي از بزرگترين جانوران گوشت خوار است كه تا به حال روي زمين زندگي كرده است. بلندي اين حيوان (از سر تا دم) به بيش از ۱۳ متر و قد آن به ۵ متر مي رسيد و احتمالاً حدود ۷ تن هم وزن داشته است. تيرانوزاروس هم مانند ساير دايناسورهاي هم خانواده ي خود حيوان گوشت خواري بود كه بر روي دو پا راه ميرفت با جمجمه اي بسيار بزرگ كه تعادل آن را به كمك دمي بسيار بلند و سنگين حفظ مي كرد. در مقايسه با پاهاي بلند و بسيار قوي عقبي، پا هاي جلويي اين حيوان بسيار كوچك بودند و تنها دو انگشت داشتند.
فسيل تي ركس در شمال آمريكا و در صخره هايي كه در اواخر دوره ي كرتاسه تشكيل شده اند، پيدا شده يعني بين ۶۵٫۵ تا ۶۸٫۵ مليون سال پيش. اين حيوان يكي از آخرين دايناسورهايي است كه قبل از انقراض دوران سوم كرتاسه وجود داشته است. بيش از ۳۰ گونه ي مختلف تي ركس شناسايي شده كه بعضي از آنها اسكلت هاي نسبتاً كاملي داشته اند. برخي محققان علاوه بر اسكلت، بافت نرم هم يافته اند. فراواني مواد فسيلي به محققان امكان داده است تحقيقات قابل توجهي در بسياري از جنبه هاي زيست شناسي اين حيوان، از جمله تاريخچه ي زندگي وبيو مكانيك آن انجام دهند.
2.
كواگا: نيمي گورخر نيمي اسب ( انقراض از سال ۱۸۸۳ ميلادي)

كواگا، يكي از مشهور ترين حيوانات منقزض شده ي آفريقايي، از زير گونه هاي گورخر دشت هاي آفريقا بود كه زماني به تعداد زياد در ايالت كيپ و بخش هاي جنوبي ايالت آزاد ارنج در آفريقا يافت مي شد. اين حيوان به خاطر داشتن خط هاي مشخص، تنها در نيمه ي جلويي بدن ، از ساير گورخر ها قابل تمايز بود. در قسمت مياني راه هاي روي بدن حيوان محو مي شدند و راه هاي تيره تر پهن تر مي شدند و نهايتاً قسمت عقبي بدن حيوان قهوه اي ساده بود. اسم اين حيوان يك كلمه ي قبيله اي آفريقايي به معني گورخر است. اين اسم نوعي نام آوا است چون گفته مي شود كه شبيه صداي كواگا است.
اين حيوان در اصل به عنوان يك گونه ي مستقل به نام اكواس كاگا در سال ۱۷۸۸ طبقه بندي شده بود. در طول۵۰ سال بعد از آن گورخر هاي بسياري توسط طبيعت شناسان وسياحان معرفي شدند. به خاطر تنوع زيادي كه در طرح پوست اين حيوان وجود دارد ( هيچ گورخري شبيه ديگري نيست) دانشمندان طبقه بندي با تعداد زيادي از گونه هاي مختلف مواجه شدند و هيچ راهي هم وجود نداشت كه مشخص كند كدام يك گونه ي اصلي ، كدام زير گونه و كدام گونه هاي مختلف طبيعي هستند. بسيار پيش از اينكه اين سردرگمي حل شود، كواگا تا بخاطر گوشت، پوست و خوراك ذخيره در انبارهاي خانگي ، تا حد انقراض شكار شده بود. احتمالاً آخرين كواگاي آزاد تا اواخر دهه ي ۱۸۷۰ شكار شده بود وآخرين نمونه در اسارت در تاريخ ۱۲ اگست ۱۸۸۳ در موزه ي آرتيس مجيسترا در شهر آمستردام درگذشت. كواگا اولين موجود منقرض شده اي بود كه بر روي DNA او آزمايش انجام شد. آخرين تحقيقات ژنتيكي مشخص كرده اند كه كواگا يك گونه ي مستقل نبوده بلكه از نژاد گورخر انشعاب يافته.

 
3.
تاي لاسين: ببر تاسماني ( انقراض از سال ۱۹۳۶ ميلادي)

تاي لاسين بزرگترين جانور گوشت خوار كيسه دار در دوران مدرن بود. اين جانور بومي استراليا و گينه نو بود و تصور مي شود كه در قرن بيستم منقرض شد. در نزد عموم به نام ببر تاسماني ( به خاطر پشت راه راه) و همچنين گرگ تاسماني و در محاوره به نام ببر تاسي يا تازي شناخته شده است. او آخرين گونه از نژاد خود بود.
تاي لاسين در سرزمين اصلي خود استراليا، هزاران سال قبل از اينكه اروپاييان در آن قاره مستقر شوند منقرض شده بود؛ اما در جزيره ي تاسمانيا زنده مانده بود. شكار گسترده و پاداش براي آن دليل اصلي انقراض آن بوده اما بيماري، آمدن سگ ها و تجاوز انسان به زيست گاه آنها ميتواند از جمله ساير عوامل موءثر باشد. با وجود اينكه اين حيوان رسماً به عنوان منقرض معرفي شده اما هنوز گزارش مي شود كه ديده شده.

 
4.
گاو دريايي استلر: جانور بي دفاع ( انقراض از سال ۱۷۶۸ ميلادي)

اين حيوان كه قبلاً در سواحل آسياتيك درياي حاشيه ي اقيانوس آرام، از ژاپن تا كاليفرنيا پيدا شده بود، درسال ۱۷۴۱ توسط طبيعت شناس جورج استلر كشف شد. گاو درياي تا حدود ۸ متر رشد مي كرد و حدوداً ۳ تن وزن داشت. بسيار بزرگتر از نهنگ هاي كوچك دريايي بود و تقريباً شبيه يك خوك آبي بسيار بزرگ با دست هايي تنومند و دمي شبيه نهنگ بود. بر اساس گفته هاي استلر †اين حيوان هرگز به ساحل نمي آيد و هميشه درون اب زندگي ميكند. پوست بدنش مثل درخت بلوط سياه و ضخيم است. سرش در مقايسه با بدن كوچك است ، دندان ندارد ولي به جاي آن دو استخوان سفيد تخت يكي در بالا و يكي در پايين دارد.†با توجه به سرعتي كه آخرين گروه آنها از بين رفت، احتمالاً ورود انسان ها به منطقه دليل انقراضاين حيوان بوده است. هنوز هم گزارش هاي پراكنده اي ازديده شدن يك حيوان گاو شكل دريايي در درياهاي حاشيه ي اقيانوس آرام و گرينلند وجود دارد بنابراين احتمال دارد كه هنوز گروه كوچكي از اين حيوان وجود داشته باشند ولي اين مسأله هنوز ثابت نشده است.
5.
گوزن ايرلندي: بزرگترين گوزني كه تا به حال وجود داشته (انقراض حدود ۷۷۰۰ سال قبل)

الك ايرلندي يا گوزن بزرگ، در اوراسيا از ايرلند تا شرق درياچه ي بايكال مي زيست. عمر جديد ترين بقاياي به دست آمده از اين حيوان تا ۷۷۰۰ سال پيش تخمين زده مي شود. اين حيوان به خاطر اندازه ي بسيار بزرگش (حدود۲٫۱متر ارتفاع تا شانه) و به ويژه بخاطر داشتن بزرگترين شاخ ها معروف است (حداكثر ۳٫۶۵ متر پهناي شاخ ها و حدود ۴۰ كيلو وزن آنها بوده است).
بحث در مورد دليل انقراض آنها بيشتر بر روي اندازه ي شاخ هايشان متمركز است. برخي معتقدند شكار بوسيله ي انسان عامل اصلي انقراض گوزن ايرلندي است همان طور كه در مورد بسياري از بزرگ جانداران ماقبل تاريخ صحت دارد؛ اما اين فرضيه نيز وجود دارد كه اندازه ي بسيار بزرگ شاخ ها باعث محدوديت حركتي نرها در مناطق جنگلي مي شد يا اينكه در هر صورت اين شاخ ها به درستي با محيط تطابق نيافتند. در هر صورت، شواهد شكار بي رويه مبهم است وگوزن ايرلندي به عنوان موجودي كه درپهناي يك قاره زندگي ميكرده مي توانسته همراه با انسان تكامل بيابد و با حضور انسان ها خو بگيرد.
6.
ببر خزري سومين گونه ي بزرگ در جهان ( انقراض از سال ۱۹۷۰ ميلادي)

ببر خزري يا ببر ايراني غربي ترين زير گونه ي ببر است كه در ايران، عراق، افغانستان، تركيه، مغولستان، قزاقستان، قفقاز، تاجيكستان، تركمنستان و ازبكستان پيدا مي شد تا اينكه بظاهراً در دهه ي ۱۹۷۰ ميلادي منقرض شد. ببر خزري سوين ببر بزرگ جهان از بين تمام گونه هاي شناخته شده ي ببرها بود.
بدن اين زيرگونه بسيار ستبر و كشيده بود با پاهايي قوي، پنجه هايي پهن و بزرگ و چنگالهايي بلند. گوش هاي اين حيوان كوتاه و كوچك بودند و بر روي نوك آنها مويي وجود نداشت. روي گونه ها پوشيده از مو بود و موي بقيه جاهاي بدن بلند و ضخيم بود. رنگ اين حيوان شبيه ببر بنگال بود. جنس نر اين حيوان بسيار بزرگ بود و بين ۱۶۹ تا ۲۴۰ كيلو وزن داشت. جنس ماده چندان بزرگ نبود و حدود ۸۵ تا ۱۳۵ كيلوگرم وزن داشت. هنوز هم گاهي ادعا ميشود كه اين ببر ديده شده است.
7.
اروچس: نوعي گاو بسيار بزرگ ( انقراض از سال ۱۶۲۷ ميلادي)

يكي از مشهور ترين حيوانات منقرض شده ي اروپا اروچ يا اروس نوعي گاو بسيار بزرگ بودند كه ابتدا درحدود دو مليون سال قبل در هندوستان بوجود آمدند و سپس به خاور ميانه، آسيا و حدود ۲۵۰۰۰۰ سال پيش به اروپا رسيدند.
در قرن ۱۳ ميلادي محدوده ي اين حيوان به لهستان ، ليتواني ، مولداوي، ترانسيلوانيا و پروس شرقي رسيد. حق شكار حيوانات بزرگ بر روي هر ملكي محدود به اشراف و به تدريج خانواده سلطنتي بود. همچنان كه جمعيت اروچس كاهش يافت است ، شكار متوقف شد اما دادگاه سلطنتي هنوزبه شكار بان هايي احتياج داشت تا زمين هاي باز براي چريدن حيوان وجود داشته باشد. اين شكار بان ها درازاي خدمات خود از پرداخت ماليات معاف بودند وشكار غير قانوني حيوان حكم اعدام داشت. در سال ۱۵۶۴ شكار بان ها مي دانستند كه بر اساس آمار سلطنتي تنها ۳۸ حيوان باقي مانده است. آخرين اروچس كه ماده بود در سال ۱۶۲۷ در جنگلي در لهستان درگذشت. جمجمه ي اين حيوان هم اكنون درشهر استكهلم سوئد است.
8.
ماهي گيرك بزرگ: بزرگترين پرنده در نوع خود ( انقراض از سال ۱۸۴۴ ميلادي)

ماهي گيرك بزرگ تنها گونه از خانواده ي ماهي گيرك هاي غير پرنده ي بزرگ اقيانوس اطلس است كه تا زمان هاي اخير زنده مانده بود، اما امروزه منقرض است. اين جانور همچنين به نام پنگوئن نيز معروف بوده است.
ماهي گيرك غير پرنده ي بزرگ با قدي حدود ۳۰ تا ۳۴ سانتي متر و وزني حدود ۵ كيلوگرم در دسته هاي بسياردر جزيره هاي شرق كانادا، گرين لند، ايسلند، نروژ، ايرلند وبريتانيا پيدا مي شد. اما نهايتاً در اثر شكار بي رويه منقرض شد. بقاياي يافته شده در فلوريدا مشخص كرده اند كه تا قرن ۱۴ ميلادي اين پرنده ها گاهي با توجه به خطرات موجود، در زمستان به سرزمين هاي جنوبي مي رفتند.
9.
شير غار: يكي از بزرگترين شير هايي كه تا به حال وجود داشته است ( انقراض ۲۰۰۰ سال قبل)

بر اساس يافته ها از فسيل جانور و نقاشي هاي ماقبل تاريخ، شير غار كه به عنوان شير غار اروپايي يا اوراسيايي هم شناخته شده است، گونه اي منقرض شده از شير است. اين گونه بسيار بزرگ بوده است. بلندي قد يك شير نر بالغ كه بقاياي آن در سال ۱۹۸۵ درآلمان پيدا شد تا شانه ۱٫۲ متر و طول بدنش بدون احتساب دم ۲٫۱ متر بود يعني حدوداً ۵ تا ۱۰ درصد بزرگ تر از شير هاي امروزي. احتمالاً حدود ۱۰۰۰۰ سال پيش و در دوره ي يخبندان منقرض شده ، البته نشانه هايي نيز وجود دارد كه تا ۲۰۰۰ سال پيش هم در بالكان وجود داشته است.
10.
دودو: نمونه ي اوليه از گونه هاي منقرض شده ( انقراض از اواخر قرن ۱۷ ميلادي)

دودو يك مرغ غير پرنده بود كه در جزيره ي موريتاني زندگي مي كرد. قد اين پرنده كه از خانواده ي كبوتران بود به حدود يك متر مي رسيد، از ميوه ها تغذيه مي كرد و لانه ي خود را روي زمين مي ساخت. دودو از نيمه يا اواخر قرن ۱۷ ميلادي منقرض شده است. معمولاً از آن به عنوان نمونه ي اوليه از گونه هاي منقرض شده استفاده مي شود چون انقراض آن در زمان تاريخ مدون بشر اتفاق افتاد و مستقيماً ناشي از فعاليت هاي انساني بود. صفت †مرده مثل دودويعني صد درصد مرده. و جمله ي †راه دودو را رفتن†يعني منقرض يا منسوخ شدن يا تبديل شدن به چيزي از گذشته

1.تيرانوزاروس ركس (انقراض: ۶۵ مليون سال قبل)

تيرانوزاروس ركس يكي از بزرگترين جانوران گوشت خوار است كه تا به حال روي زمين زندگي كرده است. بلندي اين حيوان (از سر تا دم) به بيش از ۱۳ متر و قد آن به ۵ متر مي رسيد و احتمالاً حدود ۷ تن هم وزن داشته است. تيرانوزاروس هم مانند ساير دايناسورهاي هم خانواده ي خود حيوان گوشت خواري بود كه بر روي دو پا راه ميرفت با جمجمه اي بسيار بزرگ كه تعادل آن را به كمك دمي بسيار بلند و سنگين حفظ مي كرد. در مقايسه با پاهاي بلند و بسيار قوي عقبي، پا هاي جلويي اين حيوان بسيار كوچك بودند و تنها دو انگشت داشتند.
فسيل تي ركس در شمال آمريكا و در صخره هايي كه در اواخر دوره ي كرتاسه تشكيل شده اند، پيدا شده يعني بين ۶۵٫۵ تا ۶۸٫۵ مليون سال پيش. اين حيوان يكي از آخرين دايناسورهايي است كه قبل از انقراض دوران سوم كرتاسه وجود داشته است. بيش از ۳۰ گونه ي مختلف تي ركس شناسايي شده كه بعضي از آنها اسكلت هاي نسبتاً كاملي داشته اند. برخي محققان علاوه بر اسكلت، بافت نرم هم يافته اند. فراواني مواد فسيلي به محققان امكان داده است تحقيقات قابل توجهي در بسياري از جنبه هاي زيست شناسي اين حيوان، از جمله تاريخچه ي زندگي وبيو مكانيك آن انجام دهند.
2.
كواگا: نيمي گورخر نيمي اسب ( انقراض از سال ۱۸۸۳ ميلادي)

كواگا، يكي از مشهور ترين حيوانات منقزض شده ي آفريقايي، از زير گونه هاي گورخر دشت هاي آفريقا بود كه زماني به تعداد زياد در ايالت كيپ و بخش هاي جنوبي ايالت آزاد ارنج در آفريقا يافت مي شد. اين حيوان به خاطر داشتن خط هاي مشخص، تنها در نيمه ي جلويي بدن ، از ساير گورخر ها قابل تمايز بود. در قسمت مياني راه هاي روي بدن حيوان محو مي شدند و راه هاي تيره تر پهن تر مي شدند و نهايتاً قسمت عقبي بدن حيوان قهوه اي ساده بود. اسم اين حيوان يك كلمه ي قبيله اي آفريقايي به معني گورخر است. اين اسم نوعي نام آوا است چون گفته مي شود كه شبيه صداي كواگا است.
اين حيوان در اصل به عنوان يك گونه ي مستقل به نام اكواس كاگا در سال ۱۷۸۸ طبقه بندي شده بود. در طول۵۰ سال بعد از آن گورخر هاي بسياري توسط طبيعت شناسان وسياحان معرفي شدند. به خاطر تنوع زيادي كه در طرح پوست اين حيوان وجود دارد ( هيچ گورخري شبيه ديگري نيست)



یکشنبه 21 اسفند 1390 :: 12:37 ::  نويسنده : nnjj

تغييرنام سرزمين پارت به خراسان

در سال هاي615تا550قبل از ميلاد كه مادها در ايران حكومت

مي كردند.سرزمين خراسان وشرق درياي خزر تا آمودريا تحت

استيلاي مادها بود.در دوره ي هخامنشـيان كه از 550 تا 330

ق.م به طول انجاميـــد خراسان و منطقه ي بجـــنورد يكي از

ساتراپ نشين هاي داريوش بود كه در حاشيه ي روداتــرك و

دشت بجنورد تپه هاي باستاني متعددي از اين دوره به يادگار

 

 

 

مانده است.معروف ترين آن تپه ي چرمغان يا چهارمغان است.


با روي كار امدن ساسانيان سرزمين پارت ان رونق و شكوه

پيشين خود را از دست داد.زيرا ساسانيان به فرهنگ اشكانيان

بهايي نمي دادند و به تاريخ و تمدن پارتي اهميتي داده نمي

شد.انها شهر نيشابور را در برابر شهرهايي چون اساك واستوا

استوئن ونسا تاسيس كردند كه اين نشان ميدهد ساسانيان

به فرهنگ وتمدن پارتي توجهي نداشتند.ساسانيان همچنين

اتشكده اذربرزين مهر را به جاي اتشكده استوئن جايگزين

كردند.اين بي توجهي به شهرهاي پارتي باعث شد تنها نامي

از انها در تاريخ باقي بماند.در دوره ي ساسانيان نام ايرانــــي

پارت به خراسان تبديل شد كه حوزه ي جغرافياي ان به مراتب

وسيع تر از پارت بوده است.

ساســانيان طبق آداب دربارشــاهزادگان را قبل از رسيـــدن به 

تاج و تخت به سرزمين هاي ديگر روانه مي كردند تا با شيوه ي

حكومت داري آشنا شوند.

خراســـان شـــــمالي از جمـــله ســــــرزمين هايـــي بود كــه

شاهزادگان ساساني مامور حكومت در ان مي شدند. از جمله

شاهزادگاني كه در سرزمين پارت و خراســــان حكومت كردنــد

 

 

 

عبارتنداز: شاپور اول هرمز اول بهرام اول وبهرام دوم.

يكي از مشكلات اصلي مردم خراسان شمالي در زمان حكومت

ساسانيان هجوم اقوامي به نام هياطله(هپتاليان) به شهرهاي

آنان بوده است. بهرام پنجم توانسـت تا حدودي ايـــن اقوام را

سركوب كند اما قوم هياطله در گوشه وكنار دست به حملاتي

زدند.كه به علت بي توجهي ساسانيان شهرهاي خراســـان

 

 

 

شمالي يكي پس از ديگري خراب يا تضعيف شد.

در پايان بايد ياداور شد كه خراسان شمالي در فاصله سالهاي

31تا 30 ه.ق توسط عبدالله بن عامر كريز فتح شد.رفتــارهاي

نامناسب حكام عرب باعث واكنش شديد خراسانيان بر ضدآن

شد.نخستين جرقه هاي استقلال طلبي ايران از زمان خلفاي

اموي و عباسي از سرزمين پارت( خراسان شمالي امروز ) آغاز شد.  

 



شنبه 20 اسفند 1390 :: 20:53 ::  نويسنده : nnjj

 

 

 


عکس های دیدنی و بسیار زیبا سری دوم 

  عکس های جالب و دیدنی روز ، www.irannaz.com 

 

730040014335627169144 آموزش تزئین سفره هفت سین 1391

 

711741065056025495143 آموزش تزئین سفره هفت سین 1391

 


 

 

 

 

 




    

 

01~23.jpg02~19.jpg04~15.jpg

05~12.jpg

http://bahar-20.com/pichak/displayimage.php?album=94&pos=0


 

 

 

کارت پستال ولادت امام حسن عسکری (ع)

 


 

تبریک پیوند آسمانی ازدواج | vefagh.co.ir



 

تبریک پیوند آسمانی ازدواج | vefagh.co.ir

 

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال های ازدواج | www.vefagh.co.ir

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال های ازدواج | www.vefagh.co.ir

 


 

 

 

 

   


 

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال عید نوروز | www.vefagh.co.ir

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال عید نوروز | www.vefagh.co.ir

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال عید نوروز | www.vefagh.co.ir

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال عید نوروز | www.vefagh.co.ir

 

 

حدیث (1) رسول اكرم صلى الله علیه و آله :

إِنَّ اللّه  تَعالى جَمیلٌ یُحِبُّ الجَمالَ، سَخىٌّ یُحِبُّ السَّخاءَ، نَظیفٌ یُحِبُّ النَّظافَةَ؛
خداوند زیباست و زیبایى را دوست دارد، بخشنده است و بخشش را دوست دارد، پاكیزه است و پاكیزگى را دوست دارد.

نهج الفصاحه، ح 690

حدیث (2) رسول اكرم صلى الله علیه و آله :

تَنَظَّفوا بِكُلِّ مَا استَطَعتُم فَإِنَّ اللّه  تَعالى بَنَى السلامَ عَلَى النَّظافَةِ وَلَن یَدخُلَ الجَنَّةَ إِلاّكُلُّ نَظیفٍ؛
خودتان را با هر وسیله اى كه مى توانید پاكیزه كنید، زیرا كه خداى متعال اسلام را برپایه پاكیزگى بنا كرده است و هرگز به بهشت نرود مگر كسى كه پاكیزه باشد.

نهج الفصاحه، ح 1182

 

................................

 

حدیث (6) امام على علیه السلام :

اَلنَّظیفُ مِنَ الثِّیابِ یُذهِبُ الهَمَّ وَالحُزنَ وَهُوَ طَهورٌ لِلصَّلاةِ؛
لباس پاكیزه غم و اندوه را مى برد و موجب پاكیزگى نماز است.

كافى، ج6، ص444، ح14

 

حدیث (8) رسول اكرم صلى الله علیه و آله :

تَقلیمُ الظفارِ یَمنَعُ الدّاءَ العظَمَ وَیَزیدُ الرِّزقَ؛
گرفتن ناخنها درد بزرگ را مانع مى شود و روزى را زیاد مى كند.

وسائل الشیعه، ج1، ص433، ح1

 


حدیث (1) امام على علیه السلام :

فی قَولِ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ «وَ لاَ تَنسَ نَصیبَكَ مِنَ الدُّنیا» : لا تَنسَ صِحَّتَكَ وَ قُوَّتَكَ وَ فَراغَكَ وَ شَبابَكَ وَ نَشاطَكَ اَن تَطلُبَ بِهَا الخِرَةَ ؛

درباره آیه سهم خود را از دنیا فراموش مكن : [یعنى] سلامتى ، توانایى ، فرصت ، جوانى و شادابى‏ات را فراموش مكن ، تا با آنها ، آخرت را به دست آورى.

امالى صدوق، ص 299، ح 336

 

حدیث (4) امام على علیه‏السلام :

اَلصِّحَّةُ اَفضَلُ النِّعَمِ؛

سلامتى بهترین نعمت است.

غررالحكم، ح 1050

 

حدیث (5) پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله :

اَحِبُّوا المَعروفَ وَ اَهلَهُ فَوَالَّذى نَفسى بِیَدِهِ اِنَّ البَرَكَةَ وَ العافیَةَ مَعَهُما؛
 نیكى و نیكوكاران را دوست بدارید. سوگند به آن كه جانم به دست اوست، بركت و تندرستى، با نیكى و نیكوكاران است.

كنز العمّال، ح 15974

 

حدیث (9) پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله :

اَلوُضوءُ قَبلَ الطَّعامِ یَنفِى الفَقرَ، وَ بَعدَهُ یَنفِى الهَمَّ وَ یُصَحِّحُ البَصَرَ؛
شستن دست قبل از غذا، فقر را و پس از غذا، غم و اندوه را برطرف مى‏كند و به چشم سلامتىمى‏بخشد.

مكارم الاخلاق، ص 139

حدیث (10) امام على علیه‏السلام :

صیانَةُ المَراَةِ اَنعَمُ لِحالِها وَ اَدوَمُ لِجَمالِها؛

محفوظ بودن زن، براى سلامتى‏اش مفیدتر است و زیبایى او را با دوام‏تر مى‏كند.

غررالحكم، ح 5820

حدیث (11) امام على علیه السلام :

اَلحَسَدُ یُضنِى الجَسَدَ ؛

حسد، بدن را فرسوده و علیل مى‏كند.

 


خوش آنروزی كه هجرانم سرآید
به درمان غم من دلبر آید
چو مجنون بر سر راهش نشینم
مگر لیلای من از در درآید


 

 

 

 

 

آزمایش‏ ُ

«وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً» .

«و شما را با بدى و خوبى مى‏آزماییم».

v الإمامُ الصّادقُ علیه السلام : ما مِن قَبضٍ ولا بَسطٍ إلّا وللَّهِ فیهِ المَنُّ والابْتِلاءُ .

امام صادق علیه السلام: هیچ گرفتگى و گشایشى صورت نمى‏گیرد مگر آن كه خداوند در آن ، بخشش و آزمایش در نظر دارد .

 

 

عکس گل | تصویر گل | عکس های گل | عکس گل ها | تصویر گل ها | عکس های زیبای گل ها | تصویر های زیبای گل ها | گل های زیبا و دیدنی برای بک گراند | بک گراند گل | تصویر زمینه گل | دسکتاپ گل | تصویر زمینه گل های زیبا | عکس زمینه های گل های زیبا | عکس های زیبای گل ها | تصویر زمینه گل | گل قرمز | گل صورتی | گل زرد | گل آبی | انواع گل های زینتی | گل های آپارتمانی | گل های زیبا و رنگی | گل های خوشگل گلدانی | گل داخل گلدان | گل های رنگارنگ | گل های زیبا | تصاویر گلی |


الیَقینُ‏

یقین‏

«وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ»

«و چون شكیبایى كردند و به آیات ما یقین داشتند، برخى از آنان را پیشوایانى قرار دادیم كه به فرمان ما (مردم را) هدایت مى‏كنند».

v رسولُ اللَّهِ صلى الله علیه وآله : خَیرُ ما اُلقِیَ فی القَلبِ الیَقینُ .

پیامبر خدا صلى الله علیه وآله : بهترین چیزى كه در دل افكنده شده ، یقین است .



عکس گل | تصویر گل | عکس های گل | عکس گل ها | تصویر گل ها | عکس های زیبای گل ها | تصویر های زیبای گل ها | گل های زیبا و دیدنی برای بک گراند | بک گراند گل | تصویر زمینه گل | دسکتاپ گل | تصویر زمینه گل های زیبا | عکس زمینه های گل های زیبا | عکس های زیبای گل ها | تصویر زمینه گل | گل قرمز | گل صورتی | گل زرد | گل آبی | انواع گل های زینتی | گل های آپارتمانی | گل های زیبا و رنگی | گل های خوشگل گلدانی | گل داخل گلدان | گل های رنگارنگ | گل های زیبا | تصاویر گلی |

عکس گل | تصویر گل | عکس های گل | عکس گل ها | تصویر گل ها | عکس های زیبای گل ها | تصویر های زیبای گل ها | گل های زیبا و دیدنی برای بک گراند | بک گراند گل | تصویر زمینه گل | دسکتاپ گل | تصویر زمینه گل های زیبا | عکس زمینه های گل های زیبا | عکس های زیبای گل ها | تصویر زمینه گل | گل قرمز | گل صورتی | گل زرد | گل آبی | انواع گل های زینتی | گل های آپارتمانی | گل های زیبا و رنگی | گل های خوشگل گلدانی | گل داخل گلدان | گل های رنگارنگ | گل های زیبا | تصاویر گلی |

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال عید نوروز | www.vefagh.co.ir

 

 

 

 



درباره وبلاگ


به وبلاگ خوش آمدید از حسن انتخاب شما کمال تشکر راداریم لطفا نظرات و پیشنهادات خودتان را بنویسید. با تشکر
مطالب علمی به زبان ساده ؛کوتاه مختصر مفید به زبان قابل فهم
تبریک سال نو
١فرهنگي تغييرات وتکنولوژي-ديني
خداوند کدام گناه‌ها را نمی‌بخشد؟
اطلاعات عمومی دینی
اطلاعات نماز میلاد امام حسن مجتبی (ع) بر مسلمین مبارکباد تبریک میلاد باسعادت حضرت محمد(ص9 و امام صادق (ع)
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران