|
علمی وآموزشی و مذهبی وگردشگری و جهانگردی آموزشی ومذهبی و جهانگردی و علمی |
||||||||||
|
بنام خدا
عشق یعنی ....
خاطرات عشق گر از یاد رفت بازوان عشق گر بر باد رفت
گر که عاشق نیست در دوران ما کز محبت وز برما , درپی بیداد رفت
وز از آن روزی که دیگر , همدمی درکار نیست این دلم با کاروانِ یارم و همزاد رفت
دیگر از لطف و صفا , مهر و وفا نیست حرفی آن همه با داد رفت
چه کنم خود بشناسم تا تو را دریابم هوس و شهوت خود را تا به طور اندازم رمز و اسرار درون دل من از چه قرار این قرار است که من در پی خود تن به فرار عقل پوسیده ی من هیچ ندانست تورا کاش می شد که بفهمم نغمه ی این دل را قلب هر ثانیه ای گوش زد قدرت توست نبض هر ثانیه گوید که باید دل جوست
خواب هر روز بگوید که تو هم خواهی مرد مرگ یک عمر بگوید که تو هم خواهی خفت
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا میکرد مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تایید نظر حل معما میکرد دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد این همه شعبده خویش که میکرد این جا سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکرد گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست گفت حافظ گلهای از دل شیدا میکرد
معشوقه ام عاشق منم زان در پی ات دیوانه ام در بی کسی بی صحبتی بی هم نفس افسانه ام نالان مکن چونش بگو در پر غمی مستانه ام مستم ز تو ای جان پناه از درد تو خمخانه ام تا کی گریز از من کنی کامی بده جانانه ام حسرت در این دریای دل تا پر کنی پیمانه ام
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
نه به خود آمدم این جا که به خود باز روم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
فعل مجهول "بچه ها صبحتان به خیرِو سلام درس امروز فعل مجهول است فعل مجهول چیست؟می دانید نسبت فعل ما به مفعول است در دهانـــــــم زبان چو آو یزی در تهیگاه زنــــگ می لــغزید صوت ناسازم آن چنان که مگر شیشه بر روی سنگ می لغزید ساعتــــی داد آن سخن دادم حقّ گفتـــــــار را ادا کــــردم تا ز "اعجـــــاز" خود شوم آگاه ژاله را زان میان صـــــدا کردم "ژاله از درس من چه فهمیدی؟" پاسخ من سکوت بود و سکوت " د جوابم بده کجـــــا بودی ؟ رفته بودی به عالم هپـــروت؟" خنده ی دختران و غرّش من ریخت بر فرق ژاله چون باران لیک او بود غرق حیرت خویش غافل از اوستاد و از یـــــاران خشـــــمگین انتقام جـــو گفتم: "بچه ها گوش ژاله سنگین است" دختری طعنه زد که " نه خـــــانم درس در گوش ژاله یاسین است" بــــاز هم خنده ها و همهمه ها تند و پیگیر می رسید به گوش زیـــــــر آتشفشان دیده ی من ژاله آرام بود و سرد و خـــموش رفته تا عمـــــق چشم حیرانم آن دو مـــــیخ نگاه خــیره ی او موج زن در دو چشم بی گنهش رازی از روزگـــــار تـــــــیره ی او آن چه در آن نگاه می خواندم قصه ی غصه بود و حرمان بود ناله ای کرد و در ســــخن آمد با صدایی که سخت لرزان بود: فعل مجهول فعل آن پدری است که دلـــــــــــم را ز درد پرخون کرد خواهرم را به مشت و سیلی کوفت مـــــــادرم را ز خــــــانه بیرون کرد شب دوش از گرسنگی تا صبح خواهر شیر خوار من نالـــــــــید سوخت در تــــــاب تب برادر من تا سحر در کنـــــــــــار من نالید در غم آن دو تن دو دیده ی من این یکی اشک بود وآن خون بود مـــــــــــادرم را دگر نمی دانم که کجا رفت و حال او چون بود؟" گفت و نالید و آن چه باقی ماند هق هق گریه بود و نــــاله ی او شسته می شد به قطره های سرشک چهره ی همچو برگ لالــــه ی او ناله ی من به ناله اش آمیخت که"غلط بود آن چه من گفتم درس امروز قصه ی غم توست تو بگو ! من چرا سخن گفتم؟ فعل مجهول فعل آن پدری است که تو را بی گناه می ســــــوزد آن حریـــــق هوس بود که در او مادری بی پناه می ســـــــوزد" از کتاب "ترنم غزل" بررسی زندگی و آثار سیمین بهبهانی ، کامیار عابدی،ص ۱۵۳-۱۵۶. اگر دلت به درد آمد و به یاد ژاله های فقر اقتصادی و فرهنگی افتادی ،برایشان دعا کن و اگر می توانی، کمکشان کن
توسط آرزو زمانی بیشتر اوقات انتخاب رنگ مشکی نشان دهنده آن است که این افراد انسان هایی رویایی هستند که در فضایی شاعرانه زندگی می کنند. آرزو زمانی
آرزو زمانی
کاپادوکیه Kapadoukia یا نام قدیمی و پارسی این سرزمین کاپادوسیه Cappadocia به معنای سرزمین اسبهای زیبا ,بخش باستانی و پهناوری است که امروز در ترکیه مرکزی قرار گرفته و به دلیل ارزش های تاریخی و باستانی ,توریستی ترین بخش استان نوشهیر؛ ترکیه کنونی را در بر می گیرد. بازمانده های آتشفشان ونزدیکی آن با سواحل جنوبی دریای سیاه منظره عجیب و شگفت آوری به وجود آورده ,این محوطۀ باستانی از سال 1985 از طرف یونسکو جزو میراث فرهنگی جهان شناخته و ثبت شده. عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان
ای علی ای مظهرِ لطف و صفا ای پناه عالم و حجب و حیا بی قصیده , بی روا و بی سوا می رود عشقم براین فکر و ندا کی مسلمانش بگو زان قبله تو در کجاست هان آمد بر ز فکرم قبله ی تو کعبه است هیچ کس فکرش بر این نیست ای علی المرتضی تو کجا زاده شدی ای خاتم حکم و قضا آن خلیل العالمین بر قبله ی ما چاره کرد آن نبی الآخرین بر کعبه ما سجده کرد
درباره وبلاگ به وبلاگ خوش آمدید از حسن انتخاب شما کمال تشکر راداریم لطفا نظرات و پیشنهادات خودتان را بنویسید. با تشکر آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||||||||||
|
|